خرید بک لینک
دوش در کوچه ی ما بلبل خواند
ز غم من میخواند
من بی تو
من غمگین!
من محتاج نگاهت...

ز نوایش دل من میبارید
اشک در گوشه ی چشمم شده مهمان
که خدایا...
خدایا...
کاش معشوقه ی من میخندید...
کاش چرخت به مراد دل من میچرخید
کاش غمها به دل من میشد
و دلش یکسره از فکر دلم پر میشد...
کاش...

بلبل نغمه سرا خوش میخواند
ز الست است نوایش به گمانم
که دلم را خون کرد
دل بی طاقت من را چون کرد...

صبر کن!
چه شنیدم؟!
باز گو حرف غریبت
بلبل نغمه سرا...

من؟!
من عاشق شده ام؟!!!
کی ؟!
کجا؟!

نکند...
نکند روز ازل دل پر تاب و تبم را برده است؟!
نکند...
آه...
آری...
یادم آمد خنده ی شیرینش....
یاااادم آمد!
حال که در کوچه بیست و یک استادم...
به کجا میرفتم....
ز که من میگفتم....
تویی آن معشوقه ی رعنا
تویی آن جلوه والا

پس چرا دیر نگاهم کردی؟!

نکند باز تو یادم بروی؟!
قصه ی دوری عاشق به درازا ببری؟!

تو بخوان بلبلک مرثیه خوان....
ز غمم نیک بخوان
غم تنهایی من را به همه باز بگو
که ز غفلت نشود قلب و دلی زندانی...

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 28 خرداد 1395 ساعت: 1:53

صفحه بندی