انجمن شاعران ایران

متن مرتبط با «جملات مرگ رفیق» در سایت انجمن شاعران ایران نوشته شده است

مرگ مولف*

  • نیلوبلاگ

    از راه هایی که نرفتی عاقبت روزی با دست های خسته ات آورده خواهی شد گریه نکن این اول بازی ست چون آخر از شوری اشکت نمک پرورده خواهی شد باور بکن این قصه خون تازه می خواهد باور بکن...یا کرده ای...یا کرده خواهی شد پا می فشارد روی قانونت پدالِ گاز تو ناگزیری از خود و اصرارِ خود هستی یک قتل عام دسته جمعی گ...

    ادامه مطلب
  • نگیر با همه کس ای رفیق الفت را...

  • نیلوبلاگ

    نگیر با همه کس ای رفیق الفت را تمام کن که تو امشب چنین رفاقت را به روزهای گذشته نمی توان برگشت که دانه دانه نچینند هرچه سیبت را شبیه قعرِ بیابان شدی که هر شب باد به روی آن سرِ تو ریخته ست خاکت را چرا چرا که تو هر چی که بود بخشیدی وَ هرکه هرچه که می خواست هِی اجابت را... و خارها همه گل...ای رفیق ...

    ادامه مطلب
  • رفیق ! مرگ به این زندگی شرف دارد

  • نیلوبلاگ

    . رفیق ! مرگ به این زندگی شرف دارد دلم ؛ عمیقِ پُری از غم و أسف دارد ! به رقص آمده ام در تنورِ نامردی دلم چقدر طرفدارِ بیطرف دارد ! بدا به دست جگرگوشه ات شکنجه شدن بدا به نوح که فرزند ناخلف دارد ... زمانه است و همین ناملایمات ، عزیز ! از اینکه دربدرت میکند ، هدف دارد ! اگر چه چشمه گلآلود شد پس از باران بمان که آب فقط چند لحظه کف دارد ! به لطف چاه به عزت رسید یوسفِ زار که هر چه حضرتِ دُر دارد از صدف دارد #مهدی_حسینی Tlgrm.me/mosaffer_poem...

    ادامه مطلب
  • مرگ خاموش پائیز

  • نیلوبلاگ

    زنده باد پول بالای پارو زنده باد مرگ خاموش پائیز وقتی انارها را دستی غیر از دستهای عاشقانه میچیند....

    ادامه مطلب
  • «رفیقان»

  • نیلوبلاگ

    «رفیقان» ندارد جز گرفتاری گریبانی که من دارم شبِ عشق حلقه می بندد به مژگانی که من دارم به هر شخصی نمک دادم شکست آخر نمک دانم به زخمِ کَس نمی پاشد نمکدانی که من دارم به نامردی کشانیدم رفیقِ خامِ نالایق ز دشمن بدترند ای دل رفیقانی که من دارم شبِ تنهایی اندر فیضِ خود می خوانم آوازی که بنشیند غبارِ غم به زندانی که من دارم به فقر افتادم و دیگر ندیدم احترامِ خلق جهان را بنده اند آری،عزیزانی که من دارم اگر افتاده ای از پا مشو، از لطفِ حق نومید که دستِ مور می گیرد سلیمانی که من دارم بگیرد روز و شب دشمن سراغم را به آماری وفاشان از رفیقان بِه ،حریفانی که من دارم م...

    ادامه مطلب
  • شکوه مرگ

  • نیلوبلاگ

    ماه پوشیده بود بدر کامل جنگ بر چکاد کوه استاده بود پلنگ بر اجساد کشتگان نهاده بود پا بارور آورده بود٫اما شکوه مرگ را غرور پنجه بر زدن بر هیچ ترین فاصله تا ماه ******* شعر در قالب گردون...

    ادامه مطلب
  • مرگ شعر (کابوس شعر)

  • نیلوبلاگ

    به ساحل بی ماسهام نگاه کنید دریای خشکم را میبینید؟ کویر تلخ سبز را چه؟ شاید برای شما سقف بی کبوترم کافیست تا پرواز را خشک کنید و لای کتابهایتان تومنی صنار بفروشید... چه میدانید که پرواز چیست؟! دنیای بیریشهتان سهم کتابها و خورشید بیفروغتان باشد برای من همین انتهای بیرحم واژگانم که کابوس #شعر دارد کافیست... #هذیون_مرگ_شعر...

    ادامه مطلب
  • مرگ مرا باور نکن

  • نیلوبلاگ

    من روشن ترین ترانه ی طلوع را تلاوت کردم با اینکه شب آلود ترین واژه ها را به من دادند ظرافت ژرف اقیانوس را سنجیدم با اینکه ضمیر زمخت کویر را به من آموخته بودند باریدم و خورشید دود اندود را شستم با اینکه آفتاب حایل شب های عمرم نیست و به هیاهوی زندگی اقتدا کردم بااینکه انتهای اراده ی آسمان انزوای من است مرگ مرا باور نکن من آلام عشق را، التیام بخشیده ام...

    ادامه مطلب
  • بهترین رفیقم

  • نیلوبلاگ

    "بهترین رفیقم" دلم گرفت ...یه گوشه ای نشستم دوباره باز... توی خودم شکستم رو شونه هات ...سرمیزارم ولی باز نشد گلم!... من حرفمو نگفتم این نامه رو ... بارون برات نوشتم کاشکی میشد... باشی تو سرنوشتم وقتی کنارم ... تو باشی میدونم حس میکنم ...که مالک بهشتم این نامه رو ...گریه برات نوشتم با این چشا که ...سیله برات نوشتم پشت چشام...نوشتم اسم تو رو با خونی که ... تو دلمه نوشتم یادت میاد اسممو مینوشتی یواشکی تو دفترت گذاشتی عکستو دارم و هنوز و هرشب یاد توام کاشکی تو بودی کاشکی خوب میدونم که از دلم دلخوری داری نگاتو از دلم میبُری اما بدونکه همیشه باهامی داری دلم رو از دلم میبری وقتی که طوفان دلخوشی هامو برد وقتی که قلبم توی غصه ها مرد شدی پناهم زیر اوار درد مرحم دست تو دردا رو برد نشد بگم چقد بر...

    ادامه مطلب
  • فرار از مرگ

  • نیلوبلاگ

    جامانده است دلي در زير آوار هاي شهر خسته،بي رمق،بي جان و دست و پا ميزند كه نميرد به دست مرگ... شبنم ولیدی*رها*...

    ادامه مطلب
  • رنگ مرگ

  • نیلوبلاگ

    شب از سیاهیِ مرگ رنگ می گرفت و من در درازنای گیسوانش صبح را می سرودم بی آنکه با آن پیوندی داشته باشم یا خاطره ای در زوایای کهنه ی ذهنم ... درود دوستان عزیز . من تا به حال هر شعری که نوشتم کلاسیک بوده و این اولین شعری هست که در قالب سپید می نویسم و نمیدونم تا چه حد موفق بودم . لطفا نظراتتون رو بگید . سپاس...

    ادامه مطلب
  • مرگ انتزاعی(دکلمه)

  • نیلوبلاگ

    توی سلول خیالم واژه هایی خالی و... من اسیر میله های غربت پوشالی و ... هر هجای اسم تو صدها غزل را شاعر است در نبودت قافیه شکل پریشان حالی و.... همنشینم کاغذ و خودکار،تنهایی و...تو شعرها صف می کشند و در سرم جنجالی و ... *** باز در آغوش من شیرین زبانی می کنی: ((ای پرندهسایه ی تو اوج خوش اقبالی و ... مرغ خوشبختی من، عذرا! منم وامق ترین با بهشت خنده هایت،قلب من عاشق ترین با نت آغوش تو، حسرت به دل چنگی نزد شیشه ی قلبم به درگاه هوس، سنگی نزد)) .... مثل هر شب سطرهای دفترم بارانی است حرف های ناتمامی در گلو زندانی است در خیالم رد پای عشق راآتش زدی بی وفا! آخر وفای عشق را آتش زدی لعنتی! با خاطراتت شعر می بافم هنوز، من غریق و...ناخدای عشق را آتش زدی بعد تو آیینه ی خودبین شبی در خود شکست...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    رفیق مرگ | مرگ رفيق | متن مرگ رفیق | شعر مرگ رفیق | استاتوس مرگ رفیق | غم مرگ رفیق | پیامک مرگ رفیق | اس مرگ رفیق | جملات مرگ رفیق | اهنگ مرگ رفیق