انجمن شاعران ایران

متن مرتبط با «امدی اما حالا چرا» در سایت انجمن شاعران ایران نوشته شده است

رفتینهالکوچکتحالادرختاست...

  • نیلوبلاگ

    گفتم نمان وابستگی آخر شکست است گفتی که هر آمدنی را روی رفت است گفتمکهزخمیکهنه دردلدارم ازعشق گفتی بمان دیگرجدایی از تو سختاست گفتم مرام و معرفت رنگی ندارد بوی رفاقت بوی چیزی مثل نفت است ماندی نهالی کاشتی در جسم و روح...

    ادامه مطلب
  • سامان ویرانه

  • نیلوبلاگ

    از عشق پریشانم، از فاصله ترسانم نزدیک توام اما، باز از تو گریزانم چون کوه تو میگیری راه خوش ابران را بیچاره منه تنها، که تشنه ی بارانم وقتی که تو میخندی بر روی همه مردم من گوشه ی این خلوت،افسرده و گریانم روزی که تو را چون بت،سجده گه خود کردم آن روز ندانستم، آتش شده دامانم سهراب چه خوش گفته،آن شعر مسافررا ازحال خوش شعرش من راهی کاشانم راهم سفر است این بار،تا از تو جدا باشم از دور نگاهم کن،من بی تو چه سرخوانم خوب و خوش و شادم من،هرجا که نباشی تو ویرانه شدم با تو،اکنون به سامانم همچون غزلی هستم،عاشق کش و مستانه آن بیت سرآغازو این قافیه پایانم....

    ادامه مطلب
  • سلامالهه ی بیتای نازنینزاده !

  • نیلوبلاگ

    Mahdi Hoseini: سلام الهه ی بیتای نازنين زاده ! تو را کدام پریناز زاده ای زاده ! چرا تو این همه جذاب و محشری آخر ! چرا خدا به تو اینقدر دلبری داده ! حریقِ دست نخورده ! به قول شاعرها تو عین معجزه ای ، بکر و خارق العاده به قول فلسفه دانها تجسمِ "آنی " شبیه فلسفه پیچیده ای ولی ساده ! بلای جان منی ، چشم آبیِ مرموز از آسمان چه خبر " اتفاقِ افتاده " ! #مهدی_حسینی Tlgrm.me/mosaffer_poem...

    ادامه مطلب
  • آمدی اما...

  • نیلوبلاگ

    آمدی اما دگر دل از تپش افتاده بود خواستن را غرق اشکی بر فنایش داده بود آمدی اما دگر این تب فرو افتاده بود آرزویت در دلم بر مرگ جایش داده بود آمدی اما بهاران پشت سر بنشسته بود سالها بی برگی و سرما نمایش داده بود آمدی روزی که شعری بر لبم جاری نبود گردش ایام امر بی صدایش داده بود آمدی اما دگر حکم قصاصم خوانده بود دست غم گیسوی ساکن را نوازش داده بود آمدی اما دگر این آمدن بی فایده بود ابر تیره حال بارش بر هوایش داده بود آمدی این آمدن درد دل من را فزود بی تو ماندن را زمانه خوب یادش داده بود #زهره_کوره_پز...

    ادامه مطلب
  • قامتِ رعنای توست، سروِ خرامان من

  • نیلوبلاگ

    *به نام خدا* قامتِ رعنای.... توست... سروِ ...خرامانِ من...........سبزی چشمانِ توست، سبزه ی بُستان من چند... به پیشم بناز، سخت.. مرا مست ساز............عشوه ی اندام توست... باده ی مستان من غنچه ی کامت گشای، خنده ی ماهت نمای............کاندُهِ* رخسار توست... تلخی. و حرمان من عشقِ تو ام گشته چون خانه و مأوا.. ستون............پاکیِ ....دامانِ ...توست.. حائطِ ..کاشانِ من چشم.. چو رویت بدید.. شَمِّه ی عفّت شنید............خرقه ی آن حُجبِ توست... بر تنِ عریان من خرّم و.. سبزینه.. بخت.. آمده ام چون درخت............صحبتِ ...آرام ...توست... رحمت ...باران من دیده ی بد... کور.. باد... درد و بلا.. دور... باد.............تا که ثنا گویِ...

    ادامه مطلب
  • ای مرد! چرا هق هق تو نیست مجاز

  • نیلوبلاگ

    تنها شدم از حس تعلق و نیاز وای از غم سنگین تو و راه دراز نشناختنم آینه ها ، آه ! چه کرد! بوران فراق تو و پیری مجاز با بالک احساس، پریدم با عشق افسوس که ایمنی ، نبود این پرواز دل خوار وپریشان شد و .... اما برگشت آن عمر که رفت ، برنمی گردد باز ابریست دلم ، ولی نمی بارد چشم ای مرد! چرا هق هق تو نیست مجاز؟!...

    ادامه مطلب
  • چراغ و آیه

  • نیلوبلاگ

    چو اشکی سَر به دامن شد که سازِ دایه می سازد؟ که تا فرجامِ دل بازی، وفا آرایه می سازد؟ تو از دارِ درخت آموز چونین احساس و اُلفت را به هر هیزم شکن هم باز که طرحِ سایه می سازد؟ تو از شب رازِ عصمت گیر که در ایامِ بی دادی ندارد آشکاری راز، که این پیرایه می سازد؟ تو از موری توان آموز که اهرامِ عجایب هم کز آنان برنتابد صبر که او را مایه می سازد؟ تو از دل کینه در آور، چراغِ دل برافروزان که از اعماقِ این ظلمت، چراغ و آیه می سازد؟ کجا مرغک سفر کردی که توتیا در این منزل فتاده بر زمینِ گرم که او را پایه می سازد؟...

    ادامه مطلب
  • باز از عشق تو پرپر می شوم اما چه سود؟!

  • نیلوبلاگ

    ای نفس، ای زندگی، ای غنچه ی خندان من نازنین، آرام این طغیان کده، باران من شب گهان مهتابی و وقت سحر خورشید ناز می کنی با قلب این عاشق چرا بازی تو باز؟ آتشی از عشق خود بر جان من انداختی سوختم از هجر تو اما تو رو ننداختی ای گل خندان شدم مسکین هر روز و شبت در گشایی گر شبی؛ بی اشک و آهی می روم گشته ای شمع و شدم گرد تو چون پروانه ای می روی؛ من می دوم بهرت چونان دیوانه ای باز از عشق تو پرپر می شوم؛ اما چه سود؟ قصه ی این زندگی هجران پیش از مرگ بود...

    ادامه مطلب
  • فصل موج های بی امان

  • نیلوبلاگ

    باور نمی کنم که سرنوشت مردگان به چیزی بستگی نداشته است جز اشتهای کرمها برای آن ماهیگیر تنها که به صیادی ماه کفن گسترده بود در عرصه آب ماهی ها کرم های پر اشتهاتری بودند با پکی عمیق از آب تا عمق نئشگی مرگ پیش رفت آنجا که اره ماهی نیز عروس جلوه می داد خویش را راستی او را در کجای جغرافیای این دریا مرده شورها شسته اند پیش از آنکه تیمم کند با جلبگ ها و نماز بخواند بر مرگ نهنگ ها؟ آری ماه که نه کاه بود نصیبش طوفان زندگی تورش گسست و اندوه بی کسی قلبش شکست در فصل موج های بی امان کاوه قادریان...

    ادامه مطلب
  • قوجامان آرواد

  • نیلوبلاگ

    چیلله گونلرینین بیری ایدی . کؤلک ، قاپی – پنجره نی بیربیرینه ووروردو . . گوندوز یئنی جه باشلاماقدا ایدی . قوجا آرواد یالانجی یوخودان اویانیب ، آیاقا قالخدی . یاماقلی چادراسینی باشینا سالیب ، بالاجا کاساسینی الینه آلیب ، اتاقیندان ائشیکه چیخدی . اؤنجه آز قالمیشدی کولک قوجامان آروادی ییخسین .آما او نئچه ایللر ایدی بئلنجی کولک لره آلیشمیشدی . بو کولک لر آپاریسی ده گیل ایدی . یاواش یاواش یولا دوشوب گئتدی . گؤنده کی یئرینه چاتارکن اوتوروب کاساسینی قاباقینا ، یولون کنارینا قویوب ، چادراسینی اوزونه چکدی . هاوا چوخ سویوق ایدی . ائله بونا گؤره خیاباندا چوخ آدام یوخ ایدی . هامی ماشینلا گل – گئت ائدیردیلر. قوجامان آرواد باخدی اوزاقدان بیر ساققاللی کیشی الینده ایسه بیر اوزون تسبئح یاخینلاشماقدادیر . قوج...

    ادامه مطلب
  • تو چرا رفتی؟!!

  • نیلوبلاگ

    غصه ام را هرکه شنید تنهایم گذاشت تو چرا نازنینم؟ نازنین یارم تو که آغاز تمامه قصهء من بودی تو که بودی قصه ام غصه نداشت تو چرا رفتی؟ نفسی بس بودی رفتیُ نفس برمن بریدی؟ بی تو شبها بی ستاره بی تو مسجد بی مناره بی تو من بی کس ترینم نازنینم تو چرا رفتی؟ هر چرا خطی به روی قلب من زخمی به روی سینه ام لحظه لحظه عمره من دودی زِ روی کینه ام تلخیه مایع حیات من به آتش میکشد خانهء آبادِ قلبم بی تو من بی کس ترینم نازنینم تو چرا رفتی؟ تو که بودی من منه حال نبودم خدا بودم زانکه رفتی حالِ من همسان یک پروانه است پیله پاره گشتهُ سقفی به روی آسمان تو که رفتی مرد پروانه گریست آسمان بی تو... بی من بی کس ترینم نازنینم تو چرا رفتی؟ رفتنت باری به دوشِ آسمان نیست آسمانی که بُوَد امروز دگر ف...

    ادامه مطلب
  • خوب گفتند چرا قامت ابرو کج شد روی هر چشم فقط سایه شمشیر افتاد

  • نیلوبلاگ

    سلام باز هم زلف گره خورد و دلی گیر افتاد شادمان باش که دیوانه به زنجیر افتاد تا که دربانی این خانه نصیبم کردند دیدن روی تو در حلقه تقدیر افتاد گفتم اثبات کنم جاذبه حسنت را جای سیب از لب بالائیت انجیر افتاد خوب گفتند چرا قامت ابرو کج شد روی هر چشم فقط سایه شمشیر افتاد به نوازشگری ات شک نتوان کرد ولی همه دیدند که یک مرد سرش زیر افتاد همزمان لب به لب خاطره ات میمیرم مرگ , سنگی است که در ساغر هر پیر افتاد نامه وصل فرود آمد...اما نامم .... ! دیدم از گوشه تورات غلط گیر افتاد...

    ادامه مطلب
  • اما هنوز...

  • نیلوبلاگ

    دندان دیدنت را کشیده ام اما هنوز زیر پوستم زنی گیسوانش را به رویایی نخ نما گره می زند و یک بغض پا به ماه به بختِ برگشته ام لگد…...

    ادامه مطلب
  • زاده ی قعرِ خزانم اما...

  • نیلوبلاگ

    زندگی حاصلِ یک حادثه ی تکراریست پُرِ از مرگ و تولد پُرِ از خنده و غم و پر از هم نفسی با دنیا.. زندگی حسِ عجیبیست شبیهِ مردن و شبیهِ گلِ پژمرده زِ غم من در اینجا، اکنون به سر جبر در آن افتادم نه به میل و نه رضا.. دو سه روزی شده ام مهمانش بارِ اول که تنفس کردم از هوای، غریبِ پاییز همه را فهمیدم که چه خواهد آمد بر سرِ بختِ نحیفم اینجا زاده ی آبانم زاده ی قعرِ خزانم اما... دلِ من گه شاد است مثلِ برگی که هنوز شاخه ی پیر نکرده دست سردش را رها مثلِ خاکی که دگر شده سیراب از آب مثلِ بادی که پیِ فصلِ زمستان سرد است.. و گهی غمگینم مثلِ حالِ باران که برایش سخت است از تنِ مادرِ خود طرد شود.. مثل پاییز زردم و گهی خسته از این زردیِ خود مثلِ پاییز به دنبالِ کسی می گردم که هَرَس میکند این شاخه ی غم را از او ...

    ادامه مطلب
  • قارداشیم بهراما اتحاف اولسون

  • نیلوبلاگ

    شاعیر قارداش ایله بیر شعر یازدین بیلدی اوره ییمده کدری دردی دیل آچدی کونلومو دیله گتیردی سیلدی اوره ییمده کدری دردی شاعیر قارداش ائله بیر شعر یازدین داغیتدی باشیمدان قیل و قالیمی قاناد اولدو خیالیمین قوشونا آپاردی آرازا سوز خیالیمی شاعیر قارداش ائله بیر شعر یازدین اونوتدوم غصه نی،دردی،محنتی باهارین عطرینی سوزوندن آلدیم گولوستان ایله دی منه غربتی سوسما بوندان بئله شاعیر ائله یاز سوزلرین سینه مه هارای های سالسین بودانیر اوره ییم بو غربت ائلده اوخویوم سیزلاییم غمیم آزالسین سوسما داها شاعیر ائله شعر یاز ساز اولسون آیریلیق دردینی چالسین ائلیمین ،یاریمین حسرتینده یم "حسرتلی دونیانی وئرانا قالسین" سوسما داها شاعیر ائله شعر یاز سون قویسون حسرته ،درده،هیجرانا یاییلسین ائلیمه اوباما سوزون تبریزه،...

    ادامه مطلب
  • ماه آسمانم"امام حسن(ع)"

  • نیلوبلاگ

    ای کریم اهل آدم السلام علیک ای دومین امام عالم السلام علیک سبط پیمبری و نور عین علی ای ماه آسمانم السلام علیک...

    ادامه مطلب
  • یک مرد عاشق اما عشقی که زود پژمرد

  • نیلوبلاگ

    یک مرد عاشق اما عشقی که زود پژمرد عشقی که هرچه آورد چون رفت با خودش برد انگار اندک اندک برق از نگاه او رفت دنیای شاد و روشن، خاموش گشت و افسرد دیگر نه درد هجری دیگر نه شوق وصلی هیچش دگر نخنداند هیچش دگر نیازرد کشف از شهود خالی، نُقصانِ درک هستی شوریده جمعِ خاطر، اضداد در زد و خورد دستانِ چشم شل شد، گلدان دیدن افتاد خشکید واژه ها در شعر شکسته و خرد اما ته دو چشمش چیزی غریب و سنگین یک انتظارِ تیره، حسی دوگانه و تُرد ترجیحش آخر این بود: صد بارِ خاک بِه زین بارِ نبودنِ نور، خود را به خاک بِسپُرد سنگ است دیگر اکنون آن مرد عاشق اما سنگی نوشته اش این: مردی که منتظر مُرد پی نوشت 1: تو را برای خاطر "دوست داشتن" دوست می دارم. (پل اِلوار) تو را برای خاطر "دوست داشتن" دوست می داشتم. (من) پی نوشت 2: آ...

    ادامه مطلب
  • میلاد امام حسن عسگری مبارک!

  • نیلوبلاگ

    میلاد یازدهمین ستاره مبارک!...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    امدی اما حالا چرا | آمدی اما چه دیر | آمدی اما | سرود خوش آمدی امام ما | آه ای مرد چرا تنهایی |