آمدی اما دگر دل از تپش افتاده بود
خواستن را غرق اشکی بر فنایش داده بود
آمدی اما دگر این تب فرو افتاده بود
آرزویت در دلم بر مرگ جایش داده بود
آمدی اما بهاران پشت سر بنشسته بود
سالها بی برگی و سرما نمایش داده بود
آمدی روزی که شعری بر لبم جاری نبود
گردش ایام امر بی صدایش داده بود
آمدی اما دگر حکم قصاصم خوانده بود
دست غم گیسوی ساکن را نوازش داده بود
آمدی اما دگر این آمدن بی فایده بود
ابر تیره حال بارش بر هوایش داده بود
آمدی این آمدن درد دل من را فزود
بی تو ماندن را زمانه خوب یادش داده بود
#زهره_کوره_پز
برچسب: امدی اما حالا چرا,آمدی اما چه دیر,آمدی اما,سرود خوش آمدی امام ما,
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: پنجشنبه
18 شهريور
1395 ساعت: 14:38