خرید بک لینک
غصه ام را هرکه شنید تنهایم گذاشت
تو چرا نازنینم؟
نازنین یارم
تو که آغاز تمامه قصهء من بودی
تو که بودی قصه ام غصه نداشت
تو چرا رفتی؟
نفسی بس بودی
رفتیُ نفس برمن بریدی؟
بی تو شبها بی ستاره
بی تو مسجد بی مناره
بی تو من بی کس ترینم نازنینم تو چرا رفتی؟
هر چرا خطی به روی قلب من
زخمی به روی سینه ام
لحظه لحظه عمره من دودی زِ روی کینه ام
تلخیه مایع حیات من به آتش میکشد خانهء آبادِ قلبم
بی تو من بی کس ترینم نازنینم تو چرا رفتی؟
تو که بودی من منه حال نبودم خدا بودم
زانکه رفتی حالِ من همسان یک پروانه است
پیله پاره گشتهُ سقفی به روی آسمان
تو که رفتی مرد پروانه گریست آسمان
بی تو... بی من بی کس ترینم نازنینم تو چرا رفتی؟
رفتنت باری به دوشِ آسمان نیست
آسمانی که بُوَد امروز دگر فردا سماء نیست
نازنین یارم عمره پروانه چه شد؟
نکه شمع دیدُ نه پرواز
عاقبت قصه چه شد؟؟
بی تو من بی کس ترینم نازنینم تو چرا رفتی؟؟؟

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 25 ارديبهشت 1395 ساعت: 12:09

صفحه بندی