خرید بک لینک
سلام

باز هم زلف گره خورد و دلی گیر افتاد
شادمان باش که دیوانه به زنجیر افتاد
تا که دربانی این خانه نصیبم کردند
دیدن روی تو در حلقه تقدیر افتاد
گفتم اثبات کنم جاذبه حسنت را
جای سیب از لب بالائیت انجیر افتاد
خوب گفتند چرا قامت ابرو کج شد
روی هر چشم فقط سایه شمشیر افتاد
به نوازشگری ات شک نتوان کرد ولی
همه دیدند که یک مرد سرش زیر افتاد
همزمان لب به لب خاطره ات میمیرم
مرگ , سنگی است که در ساغر هر پیر افتاد
نامه وصل فرود آمد...اما نامم .... !
دیدم از گوشه تورات غلط گیر افتاد

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 24 ارديبهشت 1395 ساعت: 1:49

صفحه بندی