
درود دوستان فرهیخته، روز پنج شنبه، بیست و یکم اردیبهشت، ساعت هفده، مراسم دورهمی و شعرخوانی داریم همچنین، جشنِ امضاء و رونمایی از دومین مجموعه غزل جناب آقای مهدی حسینی (مسافر)، با عنوان "نشسته در ته فنجان" ، نیز برگزار خواهد شد دورهمی سالیانه نمایشگاه کتاب، شهر آفتاب، سالن ناشران عمومی، سالن A3 ، راهروی هفت، غرفه انتشارات فصل پنجم به امید دیدار دوستان...
ادامه مطلب
"روز جهانی کارگر بر تمامی کارگران مبارک باد" منتشر شده در شماره ی چهل و سوم نشریه ی الکترونیکی عقربه "هیروشیما"ی خسته ام خونی ست زخمی از ابتذالِ باورتان روزهای سپیدمان تار است زیر یوغِ سیاه لشگرتان تاجران کثیف خونابه ! بو گرفته ست زخمِ بسترتان سبز ...
ادامه مطلب
امشب دلم مهمانی اه است امشب شبم بی نور و بی ماه است تو رفته ای از پیش من اما ان خاطراتت بامن همراه است در سرزمین قلب من بی تو ماتم وزیر وبی کسی شاه است اری من حالا خوب دانستم که این زمانه سخت بدخواه است درپیش او عشق و وفاداری انگار مانند پر کاه است ازچاله بیرون میشود عاشق اما به راهش بازصدچاه است میسوزم و می سازم از هجرت هرچند هجران توجانکاه است تا ان زمانی که تو برگردی چشمان خیسم خیره بر راه است...
ادامه مطلب
راه را هموار کن جاده زیبا شده است زائران می آیند آن فرودست ها را عاشقی ، در پی خدمت زائر باشد سوی موکب ها را , چای زائر همچون ، جای زائر برپاست راه را هموار کن شايد اين راه روان , مي رود پاي فرهنگ وطن , تا فرو شويد هر شور گناه دست خادم شايد , واکس عشق می زند او زائری پای برهنه آمد لب راه راه را هموا...
ادامه مطلب
هنوز دوری و تنها در انتظار توام تویی قرار همیشه، که بی قرار توام به رغم فاصله ها همچنان عزیز منی به رغم این همه دوری، هنوز یار توام اگرچه هر دو به جبر زمانه مجبوریم در اختیار منی، من در اختیار توام که من به عالم ذر در برابرت بودم که از زمان عدم تا ابد دچار توام همیشه رو به تو بودم، همیشه می دیدم...
ادامه مطلب
ن چنان خوش است مستی٬تو اگر خمار باشی چه خوشیست آنکه مست غم انتظار باشی؟ تو مرا عنایتی ده که اسارتی سرآید که من همچنان اسیرم٬ اگرم تو یار باشی صدهزار همچو مجنون بکشند جور لیلی منم و یکیست معشوق و تواش هزار باشی چه بگویم از تو ای دل٬چه عدالت از تو جویم؟ که تمام خلق شادند و تو برکنار باشی...
ادامه مطلب
دلهای تُرد و نازکمان در خطر نبود در شهراگر که این همه نازککمر نبود چشمم تو را گرفته ، دلم دوستدار توست کاشاین جناب در نظرت " دردِ سر " نبود گفتی بگرد مثل تو خیلیست در جهان گشتم ولی به موت قسم یک نفر نبود میخواهمت ، بیآن که بدانم برای چه! در این مقوله ناز شما بی اثر نبود در چشمهات بندِ دلم پاره شد ، دریغ ؛ می بستمت به بوسه حیایت اگر نبود #مهدی_حسینی #نشسته_در_ته_فنجان #انتشارات_فصل_پنجم...
ادامه مطلب
عاشق روی تو بودم، ز چه باور نکنی؟ با تو در حال صعودم، ز چه باور نکنی؟ نور مهتاب فتاده ست به رویت برخیز گفته بودم که حسودم، ز چه باور نکنی؟ سهم من از تو وعشق تو فقط خون دل است هدیه ات کرده کبودم، ز چه باور نکنی؟ به مناجات شبم، عشق! تو را می خوانم شده این ذکر سجودم، ز چه باور نکنی؟ "در نمازم ...
ادامه مطلب
زیر سوراخ سوزن پرگارم و از سینه تو بر شعاع نور بر دایره هستی متولد گشته ام _ بی فروغ. من... در دشتِ گندم بریان به دنبال جرعه ای از خویش تو... در خُنکای مینو با گیسوانی تابیده وشعشعه هفت خورشید در قوس گنبد هستی خوابیده ای! من... در فردایی که گذشته کرده ام _ غرق شده ام تو... هنوز ژرف در همان خواب عمیقی میدانم که در خواب رویای ساحلی دیدی که همه از خوشی لبریز اند ولی اینگونه نیست... ولی اینگونه نیست... ولی اینگونه نیست... (سینا احمدوند) زمستان 95...
ادامه مطلب
گفتی که می جویی دلی ؛ گفتم که من یارت شوم گفتی که حاشا می کنی ؛ گفتم که غمخوارت شوم گفتی اگر از بخت من ؛ نایی بر اری بر دلت گفتم نبین از چشم من ؛ با دل گرفتارت شوم گفتی دلت بر من گواه ؛ روزی ز یادت می روم گفتم چرا دل خون کنی ؛ تا من سپهدارت شوم گفتی اگر عاشق شوی ؛ کردی خفا جانم جفا گف...
ادامه مطلب
تنهایی ز بس تنها شدم جانم گرفته بوی تنهایی دگر چشمم نمی بیند ، به غیر از روی تنهایی ز جمعیت گریزانم که خلوت مونس جان است نشاط جان به من بخشد ،گذار از کوی تنهایی نبخشد خیل این مردم به کس جز دلپریشانی به هر فرصت روم با سر ، خرامان سوی تنهایی هزاران دوست را هرگز ، نمی یابم چنین همگام ز نیلوفر روانتر ...
ادامه مطلب
شعرم شده زهر خند از فراغ تو کی می توان رسید آخر به باغ تو از بس که خوب هستی و ماهی و نازنین طغیان نمود چشمم و بر خاست از زمین ای ماه من چه شده ؟غصه تا به کی؟ بیرون بیا ز ابر ، این پرده تا به کی؟ مردم به عید به دیدار هم روند لبخند زنند به هم هدیه می دهند شد تحفه بهاری تو هجر و درد و غم لطفی ...
ادامه مطلب
نگیر با همه کس ای رفیق الفت را تمام کن که تو امشب چنین رفاقت را به روزهای گذشته نمی توان برگشت که دانه دانه نچینند هرچه سیبت را شبیه قعرِ بیابان شدی که هر شب باد به روی آن سرِ تو ریخته ست خاکت را چرا چرا که تو هر چی که بود بخشیدی وَ هرکه هرچه که می خواست هِی اجابت را... و خارها همه گل...ای رفیق ...
ادامه مطلب
در دولت تو برای غم جایی نیست چون وصل تو مختوم به تنهایی نیست قربانی کبر نیز با زاری گفت الحق که جهان بی تو تماشایی نیست اسد زارعی...
ادامه مطلب
خوش آن چوگان که یک هیچش ببازیم اگر بر روی ماهش دست یازیم دو صد اسب و سوار و گوی چشمش دمی این سوی و گاه آن گوشه تازیم رقیبان جمله در کارش بماندند ندانستم که چونش رام سازیم دمی یک تن به غمزه می نوازد و باقی از نگاهش می گدازیم دم دیگر فریبد جملگی را فرو افتاده گویا در فرازیم ولی چون بازی چوب است و چوگان وُ را آخر به ضربی می نوازیم...
ادامه مطلب
مثل همیشه ام اما تونیستی من عاشق توام اما تو نیستی مردم ولی ببین آسان شکسته ام از جنس شیشه ام اما تو نیستی دامن کشی زمن اما نمی روم گویی برو ولی بی تو کجا روم چون حکم کرده ای با جان و دل قبول اما بدان که من تنها نمی روم حال دل مرا از چشم تر ببین گفتم که عاشقم اما نیم گدا با چشم سر مرا کمتر نظاره کن با چشم جان مرا هم بیشتر ببین بت خانه منست آن چشم کهربا دنیا و دین من آن لعبت چو مه دل برده ای مرا دل داده ام به تو من با توام ولی تو نیستی چرا...
ادامه مطلب
روز گاری دل من هم پاک بود خالی از ظلمت و عدوان....پاک بود تا به یادم آمد کز کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود دل از این تیرگی و تاری و کفران پر شد دل من مرهمی از جنس خدا را می خواست مرهمم مهر دل مادر و بابایم بود اما چه کنم حال که آنها رفتند مرگ و زاد و ولدم رسم زمانه ست هنوز اما...[/color] دل من نقطه پاکی دارد نقطه پاک دلم پر ز خدا هست هنوز......
ادامه مطلب
انجمن شاعران جوان از فرودین سال 1387 شروع به فعالیت کرده و امروز با گذشت تقریبا 8 سال بیش از 8000 کاربر را در خود جای داده است. اینجا خانه ای برای تمامی دوستان و عزیزانی است که مستقیم یا غیر مستقیم با شر و ادبیات در ارتباطند. تا کنون مدیران موفق و ارزنده ای در سطوح مختلف در انجمن به فعالیت پرداخته اند که هر چند در این مقال، مجالی برای ذکر نام این عزیزان نیست. ولی از ایشان خالصانه و خاشعانه تشکر و قدردانی می گردد. امروز این انجمن به تغییرات جدید در بخش مدیریت نیاز دارد. فعالیت اعضا و مدیران روز به روز کمرنگ تر می گردد و این روند آینده ای نامطلوب را برای این خانه رقم خواهد زد. از این رو از تمامی علاقه مندان و دلسوزان انجمن درخواست می گردد. تا طرح های پیشهادی خود را تا پایان هفته جاری جهت ای...
ادامه مطلب
هوا ابری شده، ابری و درهم دلم بارون میخواد آروم و نم نم دلم بارون میخواد، باید ببارم ببارم خالی شم آهسته کم کم گرفتار یه تنهایی شومم اسیر بغض سنگی گلومم شبیه آینه ای که ، سنگ خورده هزار تیکه م ، نمیدونم کدومم ! یکی باید که حالم رو بفهمه منِ رسوای عالم رو بفهمه یکی مثل خودم ، تنهاتر از من یه حوایی که آدم رو بفهمه یکی که، نازش از جنس نیازه به پای عشق غرورش رو ببازه منِ افتاده از پا رو بخواد و من و ویرون کنه ، از نو بسازه #مهدی_حسینی...
ادامه مطلب
از چشمان آدم برفی ربوده بود خواب شوق دیدار آفتاب از هرم نگاهش اما بی تاب قطره قطره شد آب...
ادامه مطلب