مثل همیشه ام اما تونیستی
من عاشق توام اما تو نیستی
مردم ولی ببین آسان شکسته ام
از جنس شیشه ام اما تو نیستی
دامن کشی زمن اما نمی روم
گویی برو ولی بی تو کجا روم
چون حکم کرده ای با جان و دل قبول
اما بدان که من تنها نمی روم
حال دل مرا از چشم تر ببین
گفتم که عاشقم اما نیم گدا
با چشم سر مرا کمتر نظاره کن
با چشم جان مرا هم بیشتر ببین
بت خانه منست آن چشم کهربا
دنیا و دین من آن لعبت چو مه
دل برده ای مرا دل داده ام به تو
من با توام ولی تو نیستی چرا
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: شنبه
21 اسفند
1395 ساعت: 13:23