
از چشمان آدم برفی ربوده بود خواب شوق دیدار آفتاب از هرم نگاهش اما بی تاب قطره قطره شد آب...
ادامه مطلب
سر مردش بريدند تنش را به درهم خريدند نفس بچه هايش را... چه ميگذرد در اين سر كه سر ميبرد...
ادامه مطلب
نگاه میکنم به بیرون از پشت پنجره ی دلم وتو را سپید میبینم بر دانه های بر ف برای یک بوسه ی گرم از لبم جان می دهی اب میشوی بر گونه ام جاری دلت غرق تمنا میشود ونگاه من تبسم لحظه های بوییدنت را میبوسد ....
ادامه مطلب