خطا کن دل...!
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 2:25
رفیقی اهل دل ، شعر آشنایی به احساسم چنین گفته به جایی تو توهین کردهای بر ساحت شعر تو کاخش را کنی ، ویران سرایی همان کاخی که فردوسی پی افکند و یا حافظ و مولانا ، سنایی تو سر تا پا خطایی ، وای بر من که معماری ، ز دانشگاه مایی در اینجا مختصر گفتم، بسی گفت فقط گفتم : سپاس از رهنمایی نگفتم چیز دیگر، ترس ...
دوش مرا خواب خوشی دست داد
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 2:25
پیش نوشت: این شعر طنزه. چند بار در بخش طنز ارسال کردم ولی ثبت نشد. گفتم اینجا ارسال کنم شاید ثبت و دیده بشه. ============================== دوش مرا خواب خوشی دست داد بود جهان nice و پر از عدل و داد قیمت هر چیز درآن واقعی در ره تولید نَبُد مانعی ارزش پولیش سقوطی نداشت قیمت اجناس شروطی نداشت جنس درآنج...
مقصودِ آمین....
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 2:25
می بارد از چشمانِ من ، سیلابِ سنگینی عزیز عاشق شدم ! من عاشقَت ! آری! نخستینی عزیز... سِت کرده است این آسمان احوالِ خود را با دلم... هِی اشک می ریزد برایم ! چون تو غمگینی عزیز من درد دارم ! درد دارم ! بی تو ای جانانِ من.... میخواهَمَت معشوقِ خوبم ! مثلِ مورفینی عزیز چشمانِ تو شد قبله ام مسجودِ جادوی...
***انتظار***
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 2:25
زمستان، کارد به استخوان می کشید صدایی نداشت ... عابران می گذشتند نه صدایی، نه نگاهی، نه آشنایی و من هر روز آه به استخوانم، می کشیدم... میانِ هجمه ی عابران، آمدی نگاهم را دزدیدی و من هر روز تا سحرگاهان، بیدارم چشمانت را لا به لای درختان، می کشم تا شکوفه دهد، گرم شوم ... باز امشب در آسمان می درخشی مثل...
گــــــــــم کــــــــــرده
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 2:25
من زمین و آسمان گم کرده ام گنج پیدا و نهان گم کرده ام ازکه پرسم من نشان ومنزلش من نشانی بی نشان گم کرده ام سینه ام سنگین شدازدرد فراق چون دران باری گران گم کرده ام درهمه عالم بگردم چون که من سرور وفخرجهان گم کرده ام عاشقان! من درکتاب عاشقی جان جان جان جان گم کرده ام چشم امیدم به صبح جمعه هاست مهدی ص...
از کنج خیال
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 2:25
از کنج خیال آمدی با دستهایت چشمهایم را بستی حال من صورتم را لا به لای دستهای تو جا گذاشته ام
خـنـجـر ابــروی تــــــو
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 2:25
خود نــمی دانــم چرا با یک نـگــه بر روی تو این چنیــن آشفتـه گشتم چون خم گیسوی تو جمع و خلوت،خواب و بیداری مگر فرقی کند؟ بر دلی سرکش که هردم می کشد پر سوی تو چون که با پروردگــارم خواستـم نجـوا کنـم یــافتـــم خــود را اســـیرِ سجده گاه کوی تو تن زره پــوش و سپر بر دست جنگیدم،ولی عــاقبـت قلبــم در...
مرهم دل(از زبان کودکی یتیم)
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 2:25
روز گاری دل من هم پاک بود خالی از ظلمت و عدوان....پاک بود تا به یادم آمد کز کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود دل از این تیرگی و تاری و کفران پر شد دل من مرهمی از جنس خدا را می خواست مرهمم مهر دل مادر و بابایم بود اما چه کنم حال که آنها رفتند مرگ و زاد و ولدم رسم زمانه ست هنوز اما...[/color] دل من نقطه پا...
خواب میدیدم
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 2:25
خواب میدیدم که امشب را به خوابم آمدی دیدن احوال بیمار و خرابم آمدی خواب میدیدم میان خواب زخم آلود من بابت تسکین درد و التهابم آمدی پشت درد ارتحال متن افکار خودم از دل حاشیه ی شعر کتابم آمدی با همه آوازه ها از عمق آواز دلم با ترنم های تنبور و ربابم آمدی آمدی وقتی نبودم در میان خواب هام بین رفت و آمد ...
یاس پرپر
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 2:25
روحم اسیر بغض غم آلوده کسی ست چشمم زلال اشک عزای مقدسی ست ناله کنان به سوگ عزیزی نشسته ام در سوگ این عزیز ، خدا دلشکسته ام فریاد میزنم که به عرش خدا رسد باشد که این به گوش دل مصطفی رسد میسوزم از جفا و دورنگی روزگار میگریم از سیاهی این چرخ زار و زار در حیرتم که این فلک پیر بد ادا از هم چگونه است نپاش...
بوی نفسها
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 2:25
بوی نفسهای تورا دارد این روزها هر شعر هرلبخند آزادم از هر غصه هر بیداد شادم ازاین آزادی در بند صبح دل انگیز وصال تو حتی برای یک نفس زیباست خوابی که تعبیر ش دوچشم توست یک آرزوی خوب یک رویاست یک گل برای زنگی کافیست وقتی مشامم پر زبوی توست هرچند پیشم نیستی ای گل اما همیشه گفتگوی توست دل را کدامین آرزو ...
شعر خیال
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 2:25
دوباره می سرایمت در آستانه ی خیال نشسته بر کمال اوج و .......... ایستاده با وقار دوباره می نویسمت به دفتر ...........سپید صبح روان تر از صدای آب و ........... خوش تر از طلای ناب دوباره و دوباره ها تو را تراش میدهم برای این رکابِ دل نگین ، خراش می دهم به تار موی تار تو به زمزمه ، نوا کنم میان این ترا...
تا زرد نمرده ایم ، کاری بکنیم
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 2:25
ای اره ! بیا درختکاری بکنیم تا زرد نمرده ایم ، کاری بکنیم بارانی و بی تاب و دل انگیز شویم وین بوم برهنه را بهاری بکنیم احساس بکاریم ، و این باور را در جان تبر به دست جاری بکنیم بنگر به تن بی رمق و زخمی عشق ! حق است تمام تمام عمر زاری بکنیم یک عمر بریدیم و پریشان کردیم وقتش نرسیده بی قراری بکنیم ؟ ای...
آوخ
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 2:25
غمی سرکش زبانه میکشد در دلم میسوزاند تمام دل و جان مشکلم درد سر تا سر وجودم شعله کشان میکشد روح مرا بی گمان کاندر این زمین زندگانی تباهی رحم نکرد حتی بر جوانی گل های زندگی پژمرده شدند این روز ها آدم ها سر خورده شدند اندکی انگشت هیبت بر دهان مردمی با درد هم آغوش در جهان آنکس که رنج دنیا نکشید طعم درد...
نگاه کردمت و عاشقانه آه کشیدم...
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 2:25
. نگاه کردمت و عاشقانه آه کشیدم امان که هر چه کشیدم من از " نگاه " کشیدم ! به پای چشم سیاهت چه یوسفانه نشستم چقدر، آه درآغوشِ تنگِ چاه کشیدم چقدر خوار شدم تا تو را دوباره ببینم چقدر منّتِ شب را به عشقِ ماه کشیدم ! به عشق میوه ی ممنوعه ای که شخصِ تو باشد به پشتِ تا شده ام باری از گناه کشیدم مرا بکُش ...
چای تنهای ۳(وقتِ صبحانه ی احساسِ زمین)
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 2:25
چای تنهای ۳(وقتِ صبحانه ی احساسِ زمین) گل تنهایی من صبح بخیر یاس دلتنگی من صبح بخیر خبر تازه چه شد؟؟ از عددهای سرِ صفحه ی تقویم یکی باز گذشت پلکِ سنگین من اما؟! دلخوش از وعده ی دیرینه ی تو خواب نرفت.. خاطرم هست ولی؟؟ خاطرت هست اگر لحظه ی دیدار نخستین مرا؟ محضِ آرامشِ این دلهره در سینه ی ما تو به آوا...
*** امشب***
-
تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 7:23
امشب، مثل هر شب لابه لای شعرم قدم می زنی ... قلم، بوی تو می گیرد و می گرید... و تو... و تو می باری از هر گوشه ی اتاق از پنجره از در از سقف... و حتی از آبشار چسبیده به دیوار... تو می باری و من غرق می شوم در تالابی از تو و نیلوفر آبی و ماهیانِ عاشق که بیدارِ بیدارند امشب... و شب را با من هم قدم می شون...
"خودت بال و پرم باش "
-
تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 7:23
از جنس منی ...دور نشو...تاج سرم باش آرامش دنیام ! بمان... همسفرم باش درسوگ دلم بست نشستم و َ تو این بار مشغول تسلای دل در به درم باش چون شمع به پایان خودم میرسم ای عشق پروانه شو...تسکین بده و دور و برم باش من هستم و یک طبع غزل ریز بیا و سرفصل همه خط خطی کور وکرم باش تلخست حقیقت که تو عاشق نشدی پس در...
شیر حیاتی
-
تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 7:23
شیری که در حیاط ما بسته شده، آب ندارد...! باز که میشود، نعره فراوان دارد!
کلبه
-
تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 7:23
بی پناه از کلبه گرم آغوشت یک شب در تداوم زمستان این جنگل شب زده در آوار بهمن مدفون یا در سرمای کولاکهای مکرر یخ زده خواهم شد