روحم اسیر بغض غم آلوده کسی ست
چشمم زلال اشک عزای مقدسی ست
ناله کنان به سوگ عزیزی نشسته ام
در سوگ این عزیز ، خدا دلشکسته ام
فریاد میزنم که به عرش خدا رسد
باشد که این به گوش دل مصطفی رسد
میسوزم از جفا و دورنگی روزگار
میگریم از سیاهی این چرخ زار و زار
در حیرتم که این فلک پیر بد ادا
از هم چگونه است نپاشیده ای خدا ؟
در حیرتم زمانه نامرد بد نهاد
گلهای بوستان وفا میدهد به باد
امروز روز عاشقی از سر گرفتن است
در سوگ هجر فاطمه مرثیه گفتن است
امروز روز ماتم آل محمد است
روز خزان زدن به گلستان احمد است
تنها فقط نه آل نبی اشک ریخته ست
بلکه زوار عالمی از هم گسیخته ست
زهرای مرضیه که جگر گوشه نبی است
نور دو دیده و نفس مرتضی علی است
مام حسین و زینب و کلثوم و مجتبی
عشق ملائک و ملک و جمله کبریا
امروز تازیانه زدند به جرم عشق
مجروح سیلی چه کسان شد ز جرم عشق
آنها که در جوار پیمبر نشسته اند
پشت سرش صفوف عبادت ببسته اند
آنها که از زبان نبی پند دیده اند
از آن زبان نشانه قرآن شنیده اند
چون شد که تیغ و نیش به آل نبی زدند
تیر شکست عهد به بال نبی زدند
پهلوی دخترش بدریدند از جفا
با میخ در شکافتند سینه ش ای خدا
زیر هجوم مشت و لگد یاس پرپرم
آشفته و کبود و سیه ، خاک بر سرم
آنگه که خون ز پیکر آن پاک می چکید
خون جگر ز دیده افلاک می چکید
باران خون ببارد اگر آسمان رواست
از هم بپاشد عرش و زمین و زمان رواست
من هم ز کف قرار خویش دادم ای خدا
صبری بده به عاشق محزون از این جفا
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: سه
شنبه
17 اسفند
1395 ساعت: 2:25