خرید بک لینک
پرسید زمن مستی این صفحه دوار است
یا چشم من احول شد کین نقطه پرگار است
گفتم که نه آن صفحه نه نقطه ببینم من
آیدزهمان مستی ازدیده بیمار است
گفتا که چنین شیبی از این ره پرپیچ است
یا این که زحال من هموارنه همواراست
گفتم که تو اهل دل اندازه نگه می دار
مستی که زحد باشد هر سهل چه دشوار است
گفتا بنگر دورم انگار که چشمانی
من زیر نظر دارد یا گیجی افکار است
گفتم که نظر بازی خود شیوه رندان است
چشمان نظر کرده خودحاوی اسراراست
گفتا که چه شد جانا چون گشته جهان ما
در آیینه هم من نیست این آیینه ستاراست
گفتم که جز آن مستی دیوانه شدی لابد
این آیینه صورتگر خود فاشی رخسار است
گفتا که جهان ما خود نقطه پرگار است
با چشم دلت بنگر یک نقطه به دیوار است
گفتا که بنه دستت بر دسته یکتایی
بیرون زمن آیی گر آن لحظه دیدار است
چشمان سرم بستم چشمان دلم روشن
دیدم که من آن مستم در آیینه گفتار است

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 12 تير 1395 ساعت: 10:46

صفحه بندی