من عاشق نیستم! تنها ساکن سیاره ای ناشناس میشوم، گاهی
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 18:21
ای عمری ک در دوووووور بسر میرسانی عمر مرا !! بیاد دارم روزی را که ، چون اینه درمن نگریست 39سال پیر شد و نگران نگریسته به پیره خود! و ایا سقوط زاده ی سیاره ی دیگریست؟؟ ک مرا ، روز جز در قعر ندید.
طرح
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 18:20
بنام خدا خورشید خواهد سوخت رود فرات خواهد خشکید اما بر فراز نیزه از زبان امام شهدا صدای قرآن می آید محمد حسین نورانی شیرازی ( نصرتی )
بني آدم
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 18:20
سر مردش بريدند تنش را به درهم خريدند نفس بچه هايش را... چه ميگذرد در اين سر كه سر ميبرد
شور عشق
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 19:59
چه شد؟ چشمانت از سردی آب سرخ گشت دستانت خیس از خشکی نگاه ها و آب در تلالو لبانت نمیگنجید... باید رفت؛ بهر طفلان تشنه در زار آفتاب بهر نگاههای خیس بهر جیغ گرما تنها مشک در دستت سیر گشت مشک از آب و تیغ و دستانت... از آه و تیغ آهی از خجل سیر نگاههای آنها؛ آهی از دل خون هزارها... آهی از زمین و آسمانها، ...
اسم انتخاب نکردم!
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 19:59
از بیت های جسته و گاهی گریخته تا شعر آبکی به هاون نریخته از دست های مرتعش روی پنجره فریاد چنبره زده ی توی حنجره از دست سبزی سر سیبم کلافه ام شک کن به خنده های نجیبم [کلافه ام] گرچه زبان از این همه تعلیق خسته است اما سکوت بیخ گلویم نشسته است هی صبر می کنم که تو هی غوره تر شوی! فرهاد می شوم که تو اسطو...
سوت پایان
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 19:59
پاي تو اگه در ميون باشه هر آن سرِ سربلندي باهات شرط مي بنديم رو امنيتِ شونه مون ريشه کن تا ببينن که ما با جهان چند به چنديم ما تا آخرین پله ی این مسیرو پای حرفمون با تو هستیم همیشه تو تا بي نهايت بايد پر بگيري دلت قرص، زيرِ پاااات خالي نميشه وقتی ذهنِ رؤياي دوردستِمونو مياري تا نزديکيِ شونه هامون هم...
غارتگر
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 19:58
اے تو که با تُرک تازے قلب و دل را میبرے دست و قصدم غیرِ تو در قید این دنیا نیست ....
به فکرمن باش
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 17:08
وقتی خوشی کنارش قدری به فکرمن باش قدری به جای یوسف یک تکه پیرهن باش ای ماه دوردستم امشب به جای دریا در خواب ماهیان افتاده درلجن باش من غیرمهربانی با تومگرچه کردم یکبارجای رفتن مشتاق آمدن باش ازاین سکوت ممتد خمیازه می کشد عشق بشکن غرور خودرا لب بازکن سخن باش مارا زمین چرکین با هم نمی پسندد باهرکسی به...
گمشده هایی درون
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 17:08
آمده باز شبی ماه را می بینم گرچه دور از من و این خلوت خاموش دلم می درخشد هر شب گرچه دور است ولی می بینم ماه بر خلوت این خانه ی متروک تهی که در آن ناله ی درمانده و آه می کشد پنجه گریبانم را و نویسد دست شب بر پاره ای ابر سیاه راز پنهانم را می سراید غزلی خاطرم هست ، در آن دم که شدم هر نفس محو تماشای نگ...
عزت انسان
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 17:08
هر که یادی را ز دوستان می کند عزتی از خود نمایان می کند. آن که در سودا سری دارد به جنگ تا به گیتی عزتی آرد به چنگ. . کریم قربانی نصرآبادی.
دلخوری
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 17:08
ای که با خوبان نشستی و فراموشت شدم دردلم دیواربستی وفراموشت شدم ازسر ذوق آمدم سوی تو منزل بزنم برسرم آوارگشتی وفراموشت شدم چه شنیدی که دلت سنگ شدو قاتل جان شیشه ی عمرم شکستی و فراموشت شدم عهد بستی که شوی مونس اسرار دلم عهدوپیمان را گسستی وفراموشت شدم می رود خنده به لب های تو با غیر منی که تو بیگانه ...
بعد از آن ویرانی
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 17:07
بعد از آن ویرانی مثل پر سبک شدم مانند باغی که سنگینی برگ درختانش را پاییز به یغما برده باشد...
داستان سرزمين موعود
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 17:07
داستان سرزمين موعود نوشتم بار ديگر بر روايت حكايت كو نبشته از درايت خداوند درايت ذات حق است ز ما بشنيدن از جان مستحق است دگر بار از كلام حق بيامد ز ان قومى كه شد وصفش سرامد كه حق جانشان هدايت برگزيدى طمع امد به چشمشان نديدى هزاران امدند از عرش اعلى كه نوبت شد نبوت را به موسى شنيد از وحى حق موسى كلام...
سیل دیداری
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 17:07
من زخم کاری خوردهام دیگر چرا جاری شوم هرگز نباید بیش از این درگیر بیماری شوم باید کمی تنها شوم ، تا با دلم صحبت کنم شاید توانستم به دل ، مانند دلداری شوم دل بیقراری میکند امشب گمانم لازم است همراه دل با خاطره یک سیل دیداری شوم از داغ صدها حادثه باغ دلم خشکیده شد بر سینه ی داغ کویر چون ابر پرباری شوم...
«شمع شب تنهایی»
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 17:07
«شمع شب تنهایی» شمعِ شبِ تنهاییم بی منتِ پروانه ها روشن شود از آتشم سر تا سرِ میخانه ها هر قطره آب می شوم، سوزم همی در یادِ تو من می چکم هر دم زغم از حرمتِ پیمانه ها مستم که دستم بسته اند آری ز دستم خسته اند جامم چرا بشکسته اند، در نعره ی مستانه ها؟ میخانه آید هر کسی دیوانه باشد وصفِ او عاقل ولی دیو...
ظهور..
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 17:07
دارم امید بر یر صبح جهان،ظهور از دست می نگارم از دل ،یاد بر حضور قسم جهان من اگر یک روز بر نوشت دل می سپارم از توان،چون لاله بر سطور سیده مریم جعفري
قصه ها دارد قلم
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 17:07
قصه ها دارد قلم در شعرِ مکتوبم هنوز می نویسد نامه هایم را به محبوبم هنوز سال ها کردم تحّمل درد دوری را ولی شکوه دارد سوزِ دل از صبر ایّوبم هنوز بر سر عهدی که بستم پافشاری می کنم بر نگشتم لحظه ای از روی ﺍﺳﻠﻮبم هنوز آنکه گاهی با تلنگر حلقه بر در می نواخت جای انگشتش بمانده روی درکوبم هنوز جوی اشکم از ن...
سنگ تمام
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 17:07
سنگم را به سینه زدی سنگ تمام گذاشتی فاتحه را فراموش نکن
ظاهرشرمنده
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 17:07
لااقل،ان ظاهرشرمنده ات راحفظ کن لحظه ای بنشین وفرم خنده ات راحفظ کن ترسم ازاه دل ونفرین وسوزهرشب است باکمی مهروفا،اینده ات راحفظ کن توخدای عالم فکروخیالات منی بگذرازتشویش وجان بنده ات راحفظ کن درنگاهت،خصلتی جزخوبی واحساس نیست این نگین خالص وتابنده ات راحفظ کن سالهاگشتم به دنبال تو،اماخواهشا حرمت این...
قتلگاه(رباعی)
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 17:07
با قاتل خود حرف آخر می زد در غربت خود حرف مادر می زد با زمزمه ی تلخ «بغضا لأبیک» بر سینه ی او مردی خنجر می زد