«شمع شب تنهایی»
شمعِ شبِ تنهاییم بی منتِ پروانه ها
روشن شود از آتشم سر تا سرِ میخانه ها
هر قطره آب می شوم، سوزم همی در یادِ تو
من می چکم هر دم زغم از حرمتِ پیمانه ها
مستم که دستم بسته اند آری ز دستم خسته اند
جامم چرا بشکسته اند، در نعره ی مستانه ها؟
میخانه آید هر کسی دیوانه باشد وصفِ او
عاقل ولی دیوانه ام در جمعِ این دیوانه ها
سوزد ز مستی سینه ام آتش گرفت آیینه ام
من عاشقی دیرینه ام، عاشق تر از بی دانه ها
منعِ منِ یاقی مکن پُر کن غمِ باقی مکن
جانِ من ای ساقی مکن پیمانه در پیمانه ها
جانا خماری مشکل است سرخوش کسی که خوشدل است
یارِ هویدا خوشگل است، خوشگل تر از پروانه ها
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: پنجشنبه
15 مهر
1395 ساعت: 17:07