غزل پایانی - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 11:26
اندک اندک رهسپار بیت پایانی شوی غزلت خوانده شود روزی تو هم فانی شوی سعی کن در این زمین و آسمان و کهکشان بهترین منظومه باشی شعر نورانی شوی زیر آماج بلا، سختی، مصیبت های عمر صبر کن ، باید شبیه فرش کرمانی شوی بر کویر سینهات گاهی رسد داغی ز دوست پسته ای خندان ، طلای سبز ایرانی شوی دل بریدن سخت ترین کارس...
من و مهتاب - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 11:26
من و مهتاب و سکوت در ساحل شاهد پهنه دریا بودیم موج در آمد وشد بود سکوت می لرزید و هزاران صدف و سنگریزه در بستر ماسه ها و عریان بودند انگار ستاره های سنگی با عطر نسیم و نور مهتاب به خوابی عمیق رفته بودند دیدارستاره ها و مهتاب آواز بلند موج بر آب بیداری روح خسته از خواب چشمان مرا به نور می خواند با یک...
زنگ مدارا - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 11:26
به دل دارم کلام ماندگاری عنایت کن اگر آموزگاری تو که امروز جای اولیائی سفین کودکان را ناخدائی بزن زنگ مدارا را که دیراست محبت دردژ نخوت اسیراست بزن زنگ رفاقت را برادر تطاول را ز بیخ و بن درآور بزن رنگ خرد را بر کلاست کتاب عشق باشد اقتباست نشان دوستی ها را علم کن تبادل دشنه ها را با قلم کن سفارش کن ک...
چه فرقی میکند - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 11:26
فاصله دیوار یا دنیا چه فرقی میکند بی تو با مردم و یا تنها چه فرقی میکند فاصله بدتر از این من دیگر اینجا نیستم حاصل این فاصله آنجا چه فرقی میکند بهترین شب را برای تو رقم میزد دلم راستی آغوش او با ما چه فرقی میکند میروم دیگر برایم صحنه ها رنج آور است بود یا نابود من حالا چه فرقی میکند میروم در گوشه ای...
شرح پریشانی - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 11:26
دلم تنگ است تنها مانده ام بی تو چه میدانی تو از این روزهای بی سرانجامم چه میخوانی اسیرم ،خسته ام، بی طاقتم، بیمار و تبدارم کجایی تا عزیزم من دهم شرحِ پریشانی سوالی بی جوابم کردی و این کار باعث شد که در دریای آغوشت شوم دیوانه پنهانی در این صحرای بی حاصل شدم تنها گَوَن اما سراغت را گرفتم من ، از این ا...
فاجعه - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 11:26
لبت برای خودم میشود؟گمان نکنم! دوای این همه،غم میشود؟گمان نکنم! ازاشیانه ی تو،تاحیاط منزل من بگوبه من.....دوقدم،میشود؟گمان نکنم! نخندوجام نگردان،نگوکه بامی ناب زعمق فاجعه کم میشود،گمان نکنم دوچشم تیروسیاهت،به این وقار،مگر اسیرفخروجنم میشود،گمان نکنم! دیارماکه نگاهت،دران قیام نمود بدون ظلم وستم میشود...
نبض های در تاریک - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 7:17
تا شب می شود نور می خوابد ماه خیره می شود بر تاریک زمین نبض های در تاریک آهسته می زنند گویی دور می شوند جغدی وکیل شیشه پنجره ی سرد من است نشسته بر روی دیوار حیاط دعوتم می کند برای دیدار با موکل بغض کرده اش هر شب در ساعتی دور از صدا قرار من با شیشه هاست شکسته شیشه ها دفتر خاطره ی پاره من است انگشتم م...
کجایی یارمن - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 7:15
شاپرک ازغصه گریان شد کجایی یار من ابرها درغم نمایان شدکجایی یار من ازغم دوری خوبان قلب میخک ها شکست رازقی درغم پریشان شد کجایی یار من بعدباران رنگ نابی دردل ابری نشست چشم از دیدش چه حیران شد کجایی یار من سهم مااز عاشقی تنها نشینی شد چرا؟ غم فقط مارا گریبان شد کجایی یارمن ای که رنگ زندگی بودی کجایی ؟...
فریاد (لنگا) - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 7:15
بر گنبد آسمان کبوتر نیست زاهد به نگاه خویش کافر نیست هر شب به خیال تو زدم بالی دیگر به خیال بال تو پر نیست از کی شده مه ، آینه ی خورشید؟! آیینه مگر عکس برابر نیست؟! در کاغذ اعتقاد خود بنویس!! «ایمان» تو عاشقی است ، «باور» نیست! موجی شدم و صخره به گوشم زد :« فریاد نزن! که گوش من کر نیست!!»
یادش بخیر زنگ حسابی که داشتیم - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 20:20
یادش بخیر زنگ حسابی که داشتیم املا هنر و شعرو کتابی که داشتیم رفتن به پای تخته سیاه و گچ سفید ناگه صدای نام و جوابی که داشتیم یادش بخیر سوال معلم و زنگ بعد تفریح بود و ما چه شتابی که داشتیم کبری وکوکب و حسنی،درس ریزعلی یادش بخیر غاز و کبابی که داشتیم صف هاوبوفه هم چه همیشه شلوغ بود قبل از کلاس چه ال...
الماســِ کوههـ نــور - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 20:19
زیبایی تو مثه: الماسِ کوهه نور با من قدم بزن تا پَرسه های دور //// دستاتو وِل نکن از دستهای من هرجا بری میام برزیل تا پکن //// زُل میزنیم به هم غرقه چشای هم عاشق-ینی همین: فنا برای هم //// فنا ٬ برای تو تا انتهای من من عااااشقِ توعم بمون برای من //// جادوی خاصیّه لبخنده رو لبات همش برام بخند من میمی...
عزّت خواری - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 20:19
نگارینم بتم ای نازنینم تویی نور دو عینم مه جبینم جمال نازنینت را چو گل دید بگفتا من در این بستان کمینم برای دیدن رخسارت ای گل به سان بلبلی من در کمینم حجاب افتد شود ماهت هویدا سپندی می شود جان حزینم نه بر هجرت تحمّل می توانم نه بر قربت که در پیشت نشینم تو شیرین تر ز شیرینی و من هم چو نحلی در پی آن ا...
گریه میکنم - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 20:19
گریه میکنم نه بر آنچه بدبياري اش میخوانید هر گز ... بل به خاطر روح بلندم که در منجلاب احساسات حقیرانه ی ام گرفتار است
سحر - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 20:19
روزم از غصه تو تاریک است صبر من همچو لبت باریک است دگری گفت، منم بار دگر می گویم اندکی صبر سحر نزدیک است...
من بودم و یک همنفس شوخ پری رو - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 20:19
من بودم و یک همنفس شوخ پری رو در کلبه ی دنجی وسط جنگل خود رو هم جاذبه ی سرکش یک برکه ی آرام هم بوی خوش نسترن و نرگس و شب بو مشروب و کباب جگر بره ی وحشی با خنده ی سکر آور و گفتار دو پهلو دل دادم و اندازه ی آن قلوه گرفتم سیراب ز لعل لب آن خوشکل ، خوش خو تا یک وجبی وصل رسیدیم، ولی حیف! چپ کردم و بیدار ...
همرنگ پاییزم - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 20:19
اگر چه خسته ی دردم ولی از خنده لبریزم من آن روشن چراغ شب به هرسقفی نیاویزم نبودی در بهارم تا دلم سر سبز و خرم بود کنون از ره رسیدی تو که من همرنگ پاییزم به دریا دل زنم روزی به امید هوایت تا تو باشی نا خدای دل من از طوفان نپرهیزم شبیه یار کهفی ام که روشن نیست تکلیفم اگر خواهی بمیرانم اگر دانی که برخی...
رهسپار - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 20:19
می پرستم رهگذر،درکلبه ام سجاده نیست ازبداقبالی وشانست،درسبوهم،باده نیست! غیرازاینجانیمه شب،دنبال هم صحبت نباش جزمن اواره دراین دهکده،دلداده نیست گربه بیراهه روی،فریادهم بی حاصل است چون دراین اطراف،دیگر،منجی وازاده نیست جام،دیشب،ازکفم افتاد،گفتم میرسد رهسپاری که دلش،چون قامتش افتاده نیست گرچه طولانیس...
سوزن - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 20:19
سوزنی گم گشته بین کاهها انبارها حرف دل دیگر ندارد جای در بازارها کوریِ مسری تمام شهر را آلوده کرد گسترش دادند ظلمو فقر را بیمارها حاکمان بستند راه حرف حق بسیار، حیف باز هم تاریخ ما دارد از این بسیارها عاقلان از ترس جان خود سواری میدهند راه را با زور خود کج کردهاند افسارها عاشقان از بندگی گفتند میگوی...
من آمده ام بین دو تا بال تو باشم - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 20:19
من آمده ام بینِ دو تا بال تو باشم ! در قلب تو در فکر تو در فال تو باشم تا کی شبحی گم شده در چله ی گیسوت یک سایه ی مواج به دنبال تو باشم ! ایکاش تو را لمس کنم آتشِ طناز ! ایکاش که سنجاق سر و شال تو باشم ! ای سوگل دریاچه نشین ! قوی دلآرام ! رخصت بده همشانه و همبال تو باشم هر چند که آزادم و آزاده پسندم...
جشن نوروز - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 20:19
مطرب و آواز و دف و نای نی ساقی و پیمانه و جامی پر ز می جشن نوروز و همایون سال نو آمد و گشت موسم اندوه طی شادی و سر مستی از آئین جم باده می نوشیم بر یاد کی رقص باد و سر خوشی های بهار رفت سرمای خزان ماه دی ماه فروردین و بوی عطر گل مژده آمد پیک ، فرخنده پی شاد باش از دیدن روی نگار بلبل و فکر گل و دیدار...

برچسب‌های مرتبط

بعد از تو | بعد از تو شاهين نجفي | بعد از تو دگر یار نگیرم | آیا هنوز دوستم داره | موش ها و آدم ها | موش های تهران | موش ها | چادر به سر | چادر به سر در خواب | دخترک چادر به سر