انجمن شاعران ایران

متن مرتبط با «مرا پس نزن» در سایت انجمن شاعران ایران نوشته شده است

دورهمی سالیانه نمایشگاه کتاب، به همراه رونمایی از (نشسته در ته فنجان)

  • نیلوبلاگ

    درود دوستان فرهیخته، روز پنج شنبه، بیست و یکم اردیبهشت، ساعت هفده، مراسم دورهمی و شعرخوانی داریم همچنین، جشنِ امضاء و رونمایی از دومین مجموعه غزل جناب آقای مهدی حسینی (مسافر)، با عنوان "نشسته در ته فنجان" ، نیز برگزار خواهد شد دورهمی سالیانه نمایشگاه کتاب، شهر آفتاب، سالن ناشران عمومی، سالن A3 ، راهروی هفت، غرفه انتشارات فصل پنجم به امید دیدار دوستان...

    ادامه مطلب
  • مرا بخوان

  • نیلوبلاگ

    صدا بزن مرا بخوان به همان نامی که دوست داری به همان نامی که سالهای سال در گوشم نواخته شده است این بار تو مرا بخوان هربار که تو را خوانده ام سکوت پاسخ همه دلهره هایم بود می گویند تو با همان سکوت سنگینت آنقدر بلند اجابت می کنی که گوش هایمان محدودند به شنیدن من کوچک تو این بار اجابت خواندن دارم روزگاریست که حق آهسته به خانه می آید و گاه در ظلمت مطلق شب راه گم می کند روزگار طور دیگریست روز...

    ادامه مطلب
  • پست اختصاصی - آموزشی: هجو

  • نیلوبلاگ

    هَجْوْ در ادبیات، شعر یا نثری است که ضدِّ مدح باشد و برای مقاصد شخصی بهکار رود. لحنی گزنده، صریح و گاه توهینآمیز دارد؛ اما اگر برای بیان دردهای اجتماعی-سیاسی به کار رود، با زبانی ملایمتر سروده میشود. هجو بر پایهٔ نقدِ گزنده و دردانگیز بنا میشود و گاهی به سرحدّ دشنام یا ریشخندِ مسخرهآمیز و دردآور میانجامد؛ هرگونه تکیه و تأکید بر زشتیهای وجودِ یک چیز – خواه به ادعا و خواه به حقیقت – هجوْ است...

    ادامه مطلب
  • و تو هرگز مرا نشناختی

  • نیلوبلاگ

    من از دور ترین جزیره دریای نور تو را در میان جامع ماهیان دیده ام من تو را سال ها زیسته ام کشتی من از هجوم تو به گل نشست و تو هرگز مرا نشناختی و تو هرگز مرا نشناختی...

    ادامه مطلب
  • مرا تازه نگه دار!

  • نیلوبلاگ

    مرا تازه نگه دار در پستوی این روزها و سالها خبری از بهار نیست مگذار مهر حراج پائیزی بر پیشانی ام بوسه زند! مرا تازه نگه دار پیش از آنکه قلبم به ذرات خاک خوشآمد گوید! مرا تازه نکه دار تا این اسب وحشی نو زین با سرانگشت اتهام حاکمان درسیاه و سپید خانه های جبر شطرنج اسیر نشود! مرا تازه نگه دار! #مستانه دادگر(ماهور)...

    ادامه مطلب
  • دوش مرا خواب خوشی دست داد

  • نیلوبلاگ

    پیش نوشت: این شعر طنزه. چند بار در بخش طنز ارسال کردم ولی ثبت نشد. گفتم اینجا ارسال کنم شاید ثبت و دیده بشه. ============================== دوش مرا خواب خوشی دست داد بود جهان nice و پر از عدل و داد قیمت هر چیز درآن واقعی در ره تولید نَبُد مانعی ارزش پولیش سقوطی نداشت قیمت اجناس شروطی نداشت جنس درآنجا همه made in وطن هیچ نبود از نوع چینی سخن دود و دم از بیخ فنا گشته بود جنگلِ سرسبز برایش چو هود منصب خالی عجبم را گرفت هیچ مدیری نَبُد آنجا خِرفت فیش مدیران همه با عدل و داد هیچ کجا فیش نجومی نداد رونق اگر بِه بُده در اقتصاد حاصل حرکت بُده نی حرف و داد دکترِ آنجا زیرِ میزی نبود در پی دریافت چیزی نبود مردم آنجا همه قانون مدار سجن تهی بود و نَبُد کس به دار جرم و جنایت شده در حدِّ صفر (وا...

    ادامه مطلب
  • پس نزن

  • نیلوبلاگ

    خاطراتم را که بردی خاطرم را پس نزن بال پروازی من باش و پرم را پس نزن دفتر شعرم غزلهای دل سوزانم است آتشی بر باورم،خاکسترم را پس نزن طبع جان رویای بودن با تو را تحریر کرد دست کم خواننده باش و دفترم را پس نزن با تمام زیرکی مهمان جان و دل شدی میزبانت می شوم،شور وشرم را پس نزن عشق دارد میچکد قابل نمیدانی چرا در نگاهم غرق شو، چشم ترم را پس نزن خوب یا بد را نمی دانم پیمبرگونه ای بانی بهتر شدن باش و شرم را پس نزن آنقدر می گویم و میخوانمت در ماورا آخرش باید بیایی "در برم"را پس نزن #بهناز_سمیعی_نژاد ۹۵/۷/۲۹...

    ادامه مطلب
  • بی پرده حرف نزن

  • نیلوبلاگ

    بی پرده حرف نزن من روانی ام من بی حضور تو در شهر،جانی ام از خاطرات ممتد یک عاشقی نگو من عاشق این عشق های آنی ام گفتی برو به خانه ی آبادی دلت من از اهالی مرزهای بی نشانی ام تا لحظه های خوب رسیدن رهی نبود ای شمع مرده تا به کجا می کشانی ام؟ باران بهای رسیدن به اوج و عشق باران دل تویی و منم آسمانی ام ؟ #زینب_خدایی...

    ادامه مطلب
  • پسر

  • نیلوبلاگ

    کودکییَم در دل کوه بادکنکی قرمز میدمد در لالایی شبانه به گلهای آرام پونه مادر میگوید مهیب و ز گر̊دموجِ انفجاری به قطر زمین عباس مُرده است و هزاران پرچم قرمزِ شاددردباد میکوبند سر بر میل سرد پرچمها...

    ادامه مطلب
  • بعد این حادثه ها کاش بفهمی تو مرا

  • نیلوبلاگ

    جای این شانه در آغوش خودت بود بیا مرد این فاصله ها نیست دلم زود بیا با تو حالم بخدا خوب تر از خوب شود بی تو یک عمر در این خانه نیاسود بیا رفتنت موسم باریدن غمها شده بود مثل باریدن باران لب یک رود بیا عطر گلهای بهاری به مشامم نرسید راه پروانه به صحرا شده مسدود بیا درد ما نان و خوشیهای جهان نیست گلم جنس اعلای محبت شده کمبود بیا بعد این حادثه ها کاش بفهمی تو مرا یک نفر پشت سرت منتظرت بود بیااا...

    ادامه مطلب
  • چه دیدنیست پساز سالها ، تلاقیِمان

  • نیلوبلاگ

    حکایتی شده دیدار اتفاقیِمان چه دیدنیست پس از سالها ، تلاقیِمان به گِل نشسته عقابِ بلندپروازت چقدر خسته اماز شهرِ باتلاقیِمان من و، تو مثل دو شمعیم ، در پیاله ی شب به باد رفته و درهم ، کجاست باقیِمان ! برای لمس تو چشمانتظار مانده هنوز کنار پنجره گلدان بی اقاقیِمان هنوز هم که هنوز است داخلِ ضبط است نوار کاستِ گلچینِ " گلنراقیِمان " سیاهدل شده شبهای شهر، بیش از پیش سپید رو شده موهای پرکلاغیِمان ... #مهدی_حسینی #مهدی_حسینی_مسافر ۱۳۹۵.۵.۵...

    ادامه مطلب
  • مازوخیسم پسامدرنیسم

  • نیلوبلاگ

    [img][/img] عشق هیچ وزنی ندارد وعرفان تسلایی بر من دنیایم همین بود خلاصه در خدایی کنارم با سیگاری گوشه ی لبش... در ساعتی پنهان سه و سی دقیقه ی بامداد و فرشته ای با ایمان شیطان بوسه ی سرد مرگ به معجزه ای شبیه ... مانند سگی پاچه گیر مانند لبخند مشترک من و تو در (س ک س) * و تداوم ناگسستنی سفلیس در شهو تی با شعر در اتاق بعدی تخت بعدی زن بعدی مازوخیسم پسامدرنیسم درشئی فرورفته در افکار نیمه عریانم به پارگی شان و دوخته شدنهای تکراری شان بازمیگردم به انجا که صندلی های زرد بوی امونیاک ادرارو شب مستی های هر شب از کنار چشمانم این بالا روی دستانی که میگویند لااله الا الله به پیش تر انجا که درون نطفه ای ازشهر درگوشه ی پر درد این خیابانها (فاح شه ای)* ایستاده به شکهایش خطوط سیاه دور چشم می ک...

    ادامه مطلب
  • مرگ مرا باور نکن

  • نیلوبلاگ

    من روشن ترین ترانه ی طلوع را تلاوت کردم با اینکه شب آلود ترین واژه ها را به من دادند ظرافت ژرف اقیانوس را سنجیدم با اینکه ضمیر زمخت کویر را به من آموخته بودند باریدم و خورشید دود اندود را شستم با اینکه آفتاب حایل شب های عمرم نیست و به هیاهوی زندگی اقتدا کردم بااینکه انتهای اراده ی آسمان انزوای من است مرگ مرا باور نکن من آلام عشق را، التیام بخشیده ام...

    ادامه مطلب
  • آن دم که چشمانت مرا بد مست می کرد

  • نیلوبلاگ

    آن دم که چشمانت مرا بد مست می کرد شیطان مرا در جرم خود هم دست می کرد گیسوی زردت لرزش این قلب سستم را چون تیر زهرآگین رها از شست می کرد وقتی که خندیدی،لب سرخ تو را دیدم من ناخود آگه پشت هر لبخند خندیدم اسحاق اگر با سیب سرخی جاذبه فهمید من از لبان سرخ تو این راز فهمیدم یاران به شوق وصل تو هر روز هفته اند مرغان به شوق وصل تو تا قاف رفته اند با یک دل سبز و رخ برف و لبی سرخی سبز و سپید و سرخ را از تو گرفته اند قوس قزح یعنی کمان ابروانت هفت آسمان یعنی دو چشم مهربانت کعبه تویی جایی که خالق در تجلی ست حاجی،طواف کردگان و عاشقانت زیبا رخی ماهی،خدا احسنت بر تو حالا بفهمیدم چرا احسنت بر تو ای دل چه خوش یاری گزیدی مرحبا احسنت همواره می گویم،دلا احسنت بر تو ع.ح...

    ادامه مطلب
  • یارب مرا یاری نما تا خویش را پیدا کنم

  • نیلوبلاگ

    یارب مرا یاری نما تا خویش را پیدا کنم زیباترین تقدیر را تقدیم فرداها کنم مانند خون تازه در رگ های من جاری بشو تا قلب در خود مرده را بار دگر احیا کنم تا من نیابم خویش را ادراک تو مقدور نیست درک تو آسان می شود چون خویش را پیدا کنم دل نازک وابری شده بغض مرا بشکن که تا با تابش انوار تو رنگین کمان برپا کنم با انتقاد از دیگران از نقد خود غافل شدم یا رب مرا اغنا نما که این عیب را امحا کنم ...

    ادامه مطلب
  • شکسته پشت مرا غم، عصا چه فایده دارد

  • نیلوبلاگ

    شکسته پشت مرا غم ، عصا چه فایده دارد ؟ برای کوه زمین خورده پا چه فایده دارد ؟ در این هوای نفس کِش ، نفس نمانده برایم بدون همنفس آخر هوا چه فایده دارد ؟ به این دو خط موازی نگاه کن ، که چه آخر ! من و تو ریل قطاریم ، ما چه فایده دارد ؟ عجب دعای غریبی ، نگو « سفر به سلامت » خدا که با تو نباشد ، دعا چه فایده دارد ؟ مرا صدا نزن ای عشق ، پرتگاه پلنگان ! مرا به دره کشیدن تو را چه فایده دارد ؟ بس است زنده به گوری ، بمیری ای غم زیبا ! چرا خراب تو باشم ، چرا چه فایده دارد ؟! #مهدی_حسینی_مسافر 1395.3.27 ...

    ادامه مطلب
  • گزارش مراسم عصر شعر 26 خرداد 1395

  • نیلوبلاگ

    عشق از ره تکلیف به دل پا نگذارد سیلاب نپرسد که در خانه کدام است "صائب تبریزی " به نام خدا با سلام و عرض ادب دنیای امروز، دنیای شبکه های اجتماعی، گروه ها و کانال ها در فضای مجازی است که در هر لحظه هزاران هزار، اطلاعات د رحال تبادل است ولی آنچه مسلم است، ورق زدن کتاب و وجود چنین نشست هایی، لذتی بی مثال، ارزشمند و قابل تقدیر است. با همکاری مدیران انجمن، گروه ها و کانال های مرتبط، جناب آقای صفایی، آقای حسینی و جناب آقای زانیچ و سرکار خانم چیذری، جلساتی با مدیر مجموعه جناب آقای بحرینیان برگزار شد و تصمیمات خوبی در جهت برگزاری نشست های ادبی و همکاری های متقابل اتخاذ شد، یکی از ا نتایج مثبت این جلسه، برگزاری اولین برنامه عصر شعر شاعران جوان در 26...

    ادامه مطلب
  • مراسم عصر شعر شاعران جوان ۲۶خرداد

  • نیلوبلاگ

    به نام هنر آفرین انجمن شاعران جوان با همکاری مرکز تبادل کتاب تهران برگزار میکند : عصر شعر شاعران جوان عصر شعر ویژه ی انجمن شاعران جوان با حضور شاعران مطرح کشور مکان : تهران،خ انقلاب،نرسیده به چهار راه ولیعصر ، ابتدای خ مظفر شمالی ،مرکز تبادل کتاب زمان : چهارشنبه ۲۶ خرداد ساعت ۵ الی ۷.۳۰ عصر با برنامه هایی چون: شعرخوانی ،معرفی کتاب،گفتگو خدمتی دیگر برای اعضای فرهیخته ی گروه ،کانال و وبسایت شاعران جوان با حضور مهمانان ویژه حضور برای عموم آزاد و رایگان میباشد منتظر حضو سبزتان هستیم @anjomanih http://www.shaeranejavan.com منتظر همه ی شما هستیم حضور برای عموم ازاد و رایگان است لازم به یادآوریست با توجه به رویکرد مدیران انجمن شاعران جوان مبنی بر حمایت از نویسندگان و شاعران جوان ...

    ادامه مطلب
  • مردی در پس یک خاموشی

  • نیلوبلاگ

    مردی در پس یک خاموشی از سر کار که آمدم .مثل همیشه بعد از عوض کردن لباس هایم یک لیوان نسکافه ریختم و رفتم داخل بالکن نشستم . روبه روی خانه ی ما یک پارک بود و من همیشه عادت داشتم با نگاه کردن به بازی کردن بچه ها که با شوق فراوان بالا و پایین می پریدند و گاهی هم گریه می کردند تا پدر یا مادرشان برایشان بادکنک رنگی بخرند ،نسکافه ام را بخورم . در واقع این پارک برای من حکم یک مستند را داشت آن هم مستند زنده با کیفیت فول اچ دی که هر روز عصر به تماشایش می نشستم . آن روز هم به تماشای این مستند نشسته بودم که او را هم توی پارک دیدم . یک پیراهن سورمه ای اتو کشیده با یک شلوار پارچه ای مشکی به تن داشت و موهای جو گندمی اش را مرتب به سمت بالا شانه زده بود که با آن دو چشم مهربان آبی من را یاد مجریان شبکه های...

    ادامه مطلب
  • زلف را شانه نزن، شانه به رقص آمده است

  • نیلوبلاگ

    «زلف را شانه نزن، شانه به رقص آمده است» در بیان نِگَهَت چانه به رقص آمده است هر زمانی که تو آیی به سراپرده ی من از قُدومت گل من، خانه به رقص آمده است پای در مجلس و مِی خانه اگر یار، نهی از شَعَف عاقل و دیوانه به رقص آمده است میبری سمت دهانت و به لب می زنی اش وین سعادت زده پیمانه به رقص آمده است مِی خورم، مست شوم، لیک عجیب است که مِی از لبت واله و مستانه به رقص آمده است بوسه بر گونه ی چون قند و نباتت زده ام بوسه در گونه ی دُردانه به رقص آمده است چند وقتی است که رفتی زِ بَرَم، حال ببین شانه از هق هقِ مردانه به رقص آمده است ======================= پ.ن: مطلع شعر از مهدی مظاهری...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    عشق منو پس نزنی سامان جلیلی | عشق منو پس نزنی | عشق منو پس نزنید | عشق منو پس نزنی از سامان جلیلی | عشق منو پس نزنی دانلود | قلب منو پس نزنی | عشق منو پس نزنی اهنگ | مرا پس نزن | دستامو پس نزن | آقا گداتو پس نزن