آن دم که چشمانت مرا بد مست می کرد
شیطان مرا در جرم خود هم دست می کرد
گیسوی زردت لرزش این قلب سستم را
چون تیر زهرآگین رها از شست می کرد
وقتی که خندیدی،لب سرخ تو را دیدم
من ناخود آگه پشت هر لبخند خندیدم
اسحاق اگر با سیب سرخی جاذبه فهمید
من از لبان سرخ تو این راز فهمیدم
یاران به شوق وصل تو هر روز هفته اند
مرغان به شوق وصل تو تا قاف رفته اند
با یک دل سبز و رخ برف و لبی سرخی
سبز و سپید و سرخ را از تو گرفته اند
قوس قزح یعنی کمان ابروانت
هفت آسمان یعنی دو چشم مهربانت
کعبه تویی جایی که خالق در تجلی ست
حاجی،طواف کردگان و عاشقانت
زیبا رخی ماهی،خدا احسنت بر تو
حالا بفهمیدم چرا احسنت بر تو
ای دل چه خوش یاری گزیدی مرحبا احسنت
همواره می گویم،دلا احسنت بر تو
ع.ح
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
11 تير
1395 ساعت: 21:41