انجمن شاعران ایران

متن مرتبط با «لب ساحل دختر» در سایت انجمن شاعران ایران نوشته شده است

خیالبافی

  • نیلوبلاگ

    خیالبافی هایم را بر باد دادی آنهایی که برای بافتنشان سالها، شب و روز بر ماه زل زدم چه تلخ که این دلتنگی لعنتی تا ابد بر روحم خشک شد و هرگز به دیدار نینجامید آه اگر میدانستم دیدارمان، آخرین است زمان را متوقف میساختم و دستانت را برای اولین و آخرین بار سخت میفشردم، غرور و شرم را بر باد میدادم و چو...

    ادامه مطلب
  • دلبر و دلدار

  • نیلوبلاگ

    بی دل و دلدارم ؛ خود به که بسپارم تا که شود هر دم ؛ همنفس و یارم شوق تو رادر سر ؛ مهر تو برگرفته تا که رود در دل ؛ خواهش ایمانم دل به کسی دادم ؛ تا شود آن یارم خود به رهش رفتم ؛ تا کند آزادم یاد تو من دارم ؛ چون کنی فریادم تا که روی دردل مونس وغمخوارم......

    ادامه مطلب
  • گیر کرده سیب دختر در گلو

  • نیلوبلاگ

    چادری بر سر من بود؛ درِ یک خانه زدم دختری گفت: چه کسی پشتِ در است قاشقی چند بر آن کاسه زدم دستی آمد که در آن دو سه انجیر و دو تا نقل و یکی سیبِ قشنگ..... رفت و در را او بست مانده در کف سیب سرخی از همو گیر کرده سیب دختر در گلو و دلم رفت به دنبال قمر هم "بگذشت آن شب و شبهای دگر هم" و ندید آن شب م...

    ادامه مطلب
  • ازدواج اجباری دختران باکره برای اعدام

  • نیلوبلاگ

    درتاریکی مطلقَ بی ناموس ترین شبِ خورشید همان شبی که از پاک دامنی طنابِ داری آویختند وچهارپایه ای از بی شرافتی زیر پای ماه بود هزاران سال جهل صدو هفتاد و هفت ترس در مابود نام تو نفرین این قرن است آه سرد تو آتش دوزخ ما ما بزدلان احمقِ خاموش خاکتسرمن ننگ این نسل خواهد ماند تا دهر ای عروس سیاه پوش مارا هیچ وقت نبخش خدایا مارا نیامرز...!...

    ادامه مطلب
  • کلبه

  • نیلوبلاگ

    بی پناه از کلبه گرم آغوشت یک شب در تداوم زمستان این جنگل شب زده در آوار بهمن مدفون یا در سرمای کولاکهای مکرر یخ زده خواهم شد...

    ادامه مطلب
  • لبریز زخم!

  • نیلوبلاگ

    گفتیم علی جمله ، هر روز به خانه درخانه به جز نامش دیگر چه نشانه!؟ کو دست نوازشگر بر موی یتیمان؟ آشفته و سردرگم، در حسرت شانه کو بخشش و داد او در حق برادر؟ بیداد به خواهر شد این دوره زمانه او میر عرب بود و امروز ولی ما تازیم به تازی ها، در شرق میانه در چاه دیار ما، من آب ندیدم لا رَيْبَ فِيهِ ، بی حفر گمانه باغی که برش خاری یا قار غرابست جا نیست برای گل یا چنگ و چغانه جانها همگی تنها، تنها همه زخمی سیلی ز غم و ماتم ، در شهر روانه گر پر بشود زخمت، لبریز شود درد نه شعر تر انگیزی ، نه شوق ترانه علی اسماعیلی، دوم اسفند ۱۳۹۵...

    ادامه مطلب
  • اورشلیم قلبم

  • نیلوبلاگ

    شاعر باش بتاز بر اورشلیم قلبم که این مریم گریزان کیشی نو در اعجاز شعر تو آغاز میکند! مستانه دادگر فرد...

    ادامه مطلب
  • لب ساحل

  • نیلوبلاگ

    پای موج ام لنگ است بگمانم اینبار دل به ساحل بسته است گرچه او میداند که فنا خواهد شد باز هم اما چه شتابی دارد سوی او رفته است شور و حالی دارد... سهم او از این عشق یک لب از ساحل ... سهم من از عشقم چند خاطره... چه بی حاصل ...! عاشق هر که شدم عاشقم ماند اما... قسمت است دیگر... پایان هر سلامی,خداحافظی ست... (لب ساحل)(اثر:حبیب پیکاسو) Dont copy کپی نکن...

    ادامه مطلب
  • لبخند

  • نیلوبلاگ

    بگوای زلف بلاحیله وترفندت را رازدل بردن والگووفرایندت را روده ی راست نداری وپرازپیچ وخمی بگیرازپای دل خسته ی من بندت را طره ی تیزتواماده ی نیزه زدن است بگیرازسمت دلم،نوک پدافندت را غم ایام ندارددل تو،نایب ازان دم که دیدم سگگ وفرم کمربندت را واعظی نیست،که گویدپدرم را،پسرم بشکن دبه وپیمانه وفرزندت را...

    ادامه مطلب
  • دختری آمد به دستم یک قلم داد و نشست

  • نیلوبلاگ

    خواب من را دار زد بی خوابی ام بیدار شد مرده دیگر بر نمی گردد رقیبش هار شد دختری آمد به دستم یک قلم داد و نشست گفت:«بنْویسم که من کاشانه ام آوار شد» آنقَدَر رفتار تو جذب و کشش دارد که من قلب ِ عادات ِ گریزانم برایت زار شد در دو چشمت می رود مردی به آغوش ِ بلا جان!نبند این جانیان را , دیدنت خونبار شد! غنچه هایت حامل ِ گل واژه های ِ شرقی اند بس که شیرنند زنبور دلم پرکار شد طرز لبخندت چرا تشبیه را دیوانه کرد؟ فکر ما را هم بکن!یک رکنمان بیمار شد بیشتر،شب را برایت می چکاندم در گداز گفتی:«عشقت کم شده؟!»تا روز من هم بار شد آمدی از پشت کوه قاف ای موعود من! تا خیال از پا در آید روزگارش تار شد پشت طبعم زین شد و در دشت شعرم تاختی خوش رکابست اسب تو آوازه اش اخبار شد هشتم مرداد نود و پنج ...

    ادامه مطلب
  • اگر لبانت هنوز زنده بود...

  • نیلوبلاگ

    جیب پلک هایم از گریه پر بود وقتی باد اشکهایم را نشانه می گرفت. از بغض چمدانم جاده ترک برداشت و در حریق درد آلود نفس هایم زمان آه چه معصومانه می سوخت. در دامنم هزاران قاصدک می شکفت اگر لبانت هنوز زنده بود......

    ادامه مطلب
  • دسمال من زیر درخت آلبالو گم شده

  • نیلوبلاگ

    یک دستمال سرخ جادویی که گم کردم زیر درخت آلبالویی که گم کردم داری سواد آیا ؟ -نه ، هستی بی سواد آیا؟ -نه ، پس تویی آن بچه یابویی که گم کردم یک یادگار کودکی از عشق اول بود چه خاطره انگیز بود اویی که گم کردم سرخی آن از جوی خون دیدگانم بود خون می خورم در حسرت جویی که گم کردم به این نتیجه می رسم حالا که می بینم من گوی بخت خویش را گویی که گم کردم مانند شیر نوجوان از غصه می پیرم خود را نمی بخشم بر آهویی که گم کردم گل گم شود از بوی آن امید پیداییست ای وای بر من وای بر بویی که گم کردم باید که خوردن آلبالو بی خیالش شد یک دستمال سرخ جادویی که گم کردم......

    ادامه مطلب
  • بلبل نغمه سرا

  • نیلوبلاگ

    دوش در کوچه ی ما بلبل خواند ز غم من میخواند من بی تو من غمگین! من محتاج نگاهت... ز نوایش دل من میبارید اشک در گوشه ی چشمم شده مهمان که خدایا... خدایا... کاش معشوقه ی من میخندید... کاش چرخت به مراد دل من میچرخید کاش غمها به دل من میشد و دلش یکسره از فکر دلم پر میشد... کاش... بلبل نغمه سرا خوش میخواند ز الست است نوایش به گمانم که دلم را خون کرد دل بی طاقت من را چون کرد... صبر کن! چه شنیدم؟! باز گو حرف غریبت بلبل نغمه سرا... من؟! من عاشق شده ام؟!!! کی ؟! کجا؟! نکند... نکند روز ازل دل پر تاب و تبم را برده است؟! نکند... آه... آری... یادم آمد خنده ی شیرینش.... یاااادم آمد! حال که در کوچه بیست و یک استادم... به کجا میرفتم.... ز که من میگفتم.... تویی آن معشوقه ی رعنا تویی آن جلوه والا پس چرا...

    ادامه مطلب
  • قالبهای شعر در اشعار ترکی استاد شهریار

  • نیلوبلاگ

    اشعار ترکی شهريار همانند اشعار فارسی وی از نظر گونه گونی انواع وقالب ها قابل تأمّل است.چيرگی و استادی شاعر در همه یقالبها و گونه های شعر،موجب شد او به اقتضای حال و مقال مناسب ترينقالبو گونه را برگزيند.شاعر افزون برقالبهايی چون ترکيب بند،غزل،قطعه،مثنوی،مستزاد و ... به انواع شعر ترکی مانند قوشما،باياتی،گرايلی نيز نظر داشته است.در ديوان ترکی به جلوه هايی کم نظير از تجارب شهريار در عرصه ی شعر نو هم بر می خوريم. ترکيب بند و ترجيع بند: منظومه ی "سلام بر حيدر بابا" که از حدود 125 بند پنج مصراعی تشکيل شده،در اينقالبسروده شده است.سه مصراع نخست هر بند در يک قافيه و بيت واسطه نيز قافيه های مستقل دارد.اگر از منظری ديگر بنگريم به اعتبارقالبترکيب بند و وزن يازده هجايی بايد حيدر بابا را يک قوشما بدانيم. ...

    ادامه مطلب
  • تقابل عقل و قلب و چشم

  • نیلوبلاگ

    سر به سوی کوه دل راهی ندید عاشقانه بایدش قلبی شدید آه و ناله گویدش اما چه باک عشق خواهم عشق دل بسیار پاک عشق شاید قول تو باشد به رو عشق باید دیده هایت زا بجو عشق اما دیده نی خواهد ولی دیده ی دل را جوید او همی عاشقان باید به سان مجنون در طلب باشند به لیلی ها برون تن به تن دنبال باید ٱرزو دین و دل درد تمامیت به سو این همه نقشی که دیده ها در آن جان بی جانش نخواهد او سران فعل بی جنبس بسازد راز کار زخم دل یابد به راه این دار . . . ناشناس...

    ادامه مطلب
  • لبخند دریا

  • نیلوبلاگ

    این خیابان به هیچ کجای جهان منتهی نمی شود به خاطر عبور خاطرانگیز عطری -که یادش بخیر- سر به سر شهر گذاشته است اصلا هم قرار نیست هر خیابانی که از راه رسید خود را به انتحار و انفجار و شلیک بچسباند تا کسی دلنگران پیاده روها باشد اما!من؛ مطمئنم -همانقدر که به لطافت پیراهن خواب یک زن- روزی گوینده خبر خواهد گفت: زنی توانست با لبخندهایش عطر دریا را بر سر جهان بباراند و بخش بعدی اخبار هیچگاه پخش نخواهد شد #علیرضا_حاجب...

    ادامه مطلب
  • سرزمین لبخند...

  • نیلوبلاگ

    جغرافیای لبخند... محدود به سرزمینِ کوچکیست اما؟؟!! همین سرزمین محدود حقیقتِ عشقیست گسترده تراز مرزها ی دوردستیست که لمسش چندان دور نیست... کمی عشق می خواهد و اندکی مهر و شاید جرعه ای شعر.... آنگاه ... حتی با یک لبخند هم می توان آرام نوشت .. ای آنکه به وسعت اشتیاقِ من مینگری دوستت دارم .. و دیگر هیچ .....

    ادامه مطلب
  • قلب های یخبندان ( فاطمه )

  • نیلوبلاگ

    قلب های یخبندان پاییز امسال هم زیر بخبندان برفی بایگانی میشود بی آنکه خاطره ای پاییزی ساخته باشم و بی آنکه دلی از جنس پاییز شورانیده باشم .وبی آنکه چونان سالهای گذشته لذت یک بار قدم زدن عاشقانه و بارانی بر روی خش خش نمزده برگهای افسرده را احساس کرده باشم .وای برمن که دراین و سپیدی بی انتهای برف و دراین سرمای انسان کش همراه قلبهای یخبندان به تشییع پاییزآمده ام. اینروزها فاطمه دخترک سیزده ساله گلفروش سر چهار راه ،تنها دختریست که دلم برایش تنگ میشود.یکبار که با من سخن میگفت ،پرده از سر درونش برداشت و گفت که میخواهد وقتی بزرگ شد پولدار شود تا بتواند با آن پسر پولدار و بی تصدیقی که صدای ویراژ وترانه های ماشینش همه محل را عاصی کرده ،ازدواج کند.مادرش گفته بود که با گل فروختن محالست که پول ...

    ادامه مطلب
  • آلبوم یادگاری .نماهنگ شعر اعضا.قسمتهای اول تا سوم با تشکرازبانوسودابه و رامتین گرامی

  • نیلوبلاگ

    سلام به دوستان عزیزم همونطور که میدونید بخش چند رسانه ای یکی از فعالترین و پر بازدیدترین بخشهای انجمن به مدیریت رامتین عزیزه .رامتین جان مدتیه با همکاری بانو سودابه حسین زاده گرامی بخشی به عنوان عکس نوشته رو راه اندازی کردن که با زحمات و نظم بسیار در خور تحسین بانو سودابه مدام با بیت های ناب اعضا و یا اشعارشون به روز رسانی میشه با رویت زحمات بانو سودابه گرامی و برای تقدیر و تشکر از ایشون روابط عمومی انجمن و رامتین جان ترتیب ساخت نماهنگ های 4 دقیقه ای از عکسنوشته های بانو سودابه برای هر ماه داده شده تا به نوعی قدر دانی بشه از زحمات یکی از اعضای فعال و دلسوز انجمن . بانو سودابه گرامی زحمات شما تحسین برانگیزه و از شما متشکریم"انجمن شاعران جوان" "آلبوم یادگاری نماهنگ شعر اعضا "(1) انتخاب آهن...

    ادامه مطلب
  • دلبر عیسی نفس

  • نیلوبلاگ

    دلبر عیسی نفس خشکی روی لبهایم را از ترکهای روی آن حس میکردم،زبانم خشک شده بود نفس گرمم گلویم را می سوزاند. دستم را روی پیشانیم گذاشتم تا نور خورشید جلو نگاهم را نگیرد،جای خالی مار روی شنهای روان می ترساندم .سرم را که رو به آسمان بردم خورشید در وسط آسمان با حرارت می درخشید. قمقمه ی آبم را تکان دادم صدایی گنگ مبهم شنیدم ، اما احساسم سراب بود ظرف آبم خالی بود سرش را به سمت پایین خم کردم وناامید به به پشت سرم نگاهی کردم وپرتش کردم. خوب که نگاهم را تیز کردم ماشین در ماسه مانده ام راهم دیگر ندیدم، که ناگاه شنهای روان زیر پایم خالی شد وتمام تپه ماسه را غلت خوردم وبه سمت پایین افتادم .آرام چشمهایم رابستم، حس کردم در آرامش کویر محو شدم. به خیالم که مرده بودم . وآرزوی پولداری را به گور بردم. صدای ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    لب ساحل | لب ساحل آنتالیا | لب ساحل امریکا | لب ساحل تایلند | لب ساحل ایران | لب ساحل به انگلیسی | لب ساحل استانبول | لب ساحل ترکیه | لب ساحل دختر | لب ساحل شمال