خواب من را دار زد بی خوابی ام بیدار شد
مرده دیگر بر نمی گردد رقیبش هار شد
دختری آمد به دستم یک قلم داد و نشست
گفت:«بنْویسم که من کاشانه ام آوار شد»
آنقَدَر رفتار تو جذب و کشش دارد که من
قلب ِ عادات ِ گریزانم برایت زار شد
در دو چشمت می رود مردی به آغوش ِ بلا
جان!نبند این جانیان را , دیدنت خونبار شد!
غنچه هایت حامل ِ گل واژه های ِ شرقی اند
بس که شیرنند زنبور دلم پرکار شد
طرز لبخندت چرا تشبیه را دیوانه کرد؟
فکر ما را هم بکن!یک رکنمان بیمار شد
بیشتر،شب را برایت می چکاندم در گداز
گفتی:«عشقت کم شده؟!»تا روز من هم بار شد
آمدی از پشت کوه قاف ای موعود من!
تا خیال از پا در آید روزگارش تار شد
پشت طبعم زین شد و در دشت شعرم تاختی
خوش رکابست اسب تو آوازه اش اخبار شد
هشتم مرداد نود و پنج
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
15 مرداد
1395 ساعت: 5:19