
( سلطان عشق ) ندهم دل به دو عالـم ، مستِ گلزارِ حسینـم عاشقـم عاشقِ رویش ، که گرفتـارِ حسینـم پـورِ حیـدر گـلِ زهـرا ، خامـسِ آلِ محمّــد سر و جانم به فدایش ، که بدهکـارِ حسینـم سیم و زَر اَفسرِشاهی ، گنجِ قارون نخواهم مـن خریـدارِ غُبـارِ ، ...
ادامه مطلب
کجاست آن پرنده ی عشق که بر شاخه سارهای قلب من فرود آید؟ و نگاهش از اشتیاق زلف هایم رو به پنجره خشک شود من همه گوش شوم و او همه صدا آوازی سر دهد که رد قدم های غم محو شود از جاده ی رفتن ها و هیچ نماند بجز آمدن ها و ماندن ها کجاست آن پرنده عشق که در نیمه شب پاییزی سکوت کوچه را بشکند عطر یاس را از اردیبهشت به امانت آورد و در رویای اهالی محل ماه خسته را قاب بگیرد کجاست آن پرنده ی عشق؟...
ادامه مطلب
برای نوازش غزل گون دستانت برای آنچه من نبودم و تو تاب آوردی که باشم که شدم برای نوازش خواهش برای عاشقانه دیگر برای تو تاب ندارد ...
ادامه مطلب
با تشکر ویژه از بانو الهام پناهیان برای زحمت بسیار عکس نوشته ها... .... .. لاالاعشق و لاغیر.. در میان آسمانهای خیال در پس رویای سرسبز وصال لابلای رازهای آینه گفتگوهای من و آن بغض های پر گله ناگهان شعر به تقدیر زمان می خندد و در آنسوی خیالی که به آرامش یک پنجره زنجیر شده قاصدک نامه ی احساس مرا ...
ادامه مطلب
گفته بودی در آخر از این شعر میخ تابوت مرده می سازی گفته بودم در آخرین بازی مرد همواره برده، می بازی! خواستم خون دل بریزم تا مست انگور نارسم بشوی خواستم شکل لاشه باشم و تو دو،سه چنگال کرکسم بشوی! تو بخواهی برای گله خود بره در جلد گرگ خواهم شد پایم از گاهواره بیرون است بغلم کن، بزرگ خواهم شد به ...
ادامه مطلب
سینهیِکَسنیستدگـرجایِعشق رفته زِ یادِ همه ، غوغـایِ عشق کارِ دهــان ها ، شـده زخمِ زبان گوش ، دگــر نشنَوَد آوایِ عشق قصه یِ عُشــّاق ، نگـــوید کَسی حلّ نشده ، مانـده معمـّایِ عشق همّتِ فرهادوَشی ، کو ،کجاست لایق و شـایستهیِ دیبــایِ عشق کَس نتوان جُست دراین روزگار طالبِ یوسف،چو زلیخ...
ادامه مطلب
سربازان مغولی ات تاراج میکنند در سرزمینم ب قصد چه؟ شاید هوس گشت در دشت شقایق به سرشان افتاد ! شاید عاشق جغد های درختان من اند که درلانه عشق را شبگونه گهگاهی جار میزند سربازان سیاه چشمانت چه اشوبی در قطب دلم بپا کردند بیا ببین ابراهیم نگاهت وگلستان شدنم را بیا بچش از چشمهی جوشا...
ادامه مطلب
گرداب دلتنگی چه بی رحم ست و وحشی آرام و امـــیّــــدِ مـــرا بلعیــده یک جـــا قلبی دریـن گرداب هایل غرقه در خون زنجیرِ زلفت افکن و بیرون کش او را چون خیسیِ غم از وجودش رخت بر بست با گــرمی دســتت چــروکــش را اُتــو کــن بیچاره ...
ادامه مطلب
پیش نوشت: این شعر طنزه. چند بار در بخش طنز ارسال کردم ولی ثبت نشد. گفتم اینجا ارسال کنم شاید ثبت و دیده بشه. ============================== دوش مرا خواب خوشی دست داد بود جهان nice و پر از عدل و داد قیمت هر چیز درآن واقعی در ره تولید نَبُد مانعی ارزش پولیش سقوطی نداشت قیمت اجناس شروطی نداشت جنس درآنجا همه made in وطن هیچ نبود از نوع چینی سخن دود و دم از بیخ فنا گشته بود جنگلِ سرسبز برایش چو هود منصب خالی عجبم را گرفت هیچ مدیری نَبُد آنجا خِرفت فیش مدیران همه با عدل و داد هیچ کجا فیش نجومی نداد رونق اگر بِه بُده در اقتصاد حاصل حرکت بُده نی حرف و داد دکترِ آنجا زیرِ میزی نبود در پی دریافت چیزی نبود مردم آنجا همه قانون مدار سجن تهی بود و نَبُد کس به دار جرم و جنایت شده در حدِّ صفر (وا...
ادامه مطلب
متن ترانه ی آهنگ « عشق من کجاست » عشق من کجاست دوباره غم داره قلب عاشقم دوباره ! عشق من کجاست دوباره چشمای من هوای گریه داره عشق من کجاست نگاه من خسته از شبای انتظاره ماه من کجاست ! بیقرارشم خدای من،انگارعشقو عاشقی دروغه بیقرارشم شبای من خالی از ترانه، بی فروغه بیقرارشم شبا چقدر،کافه های بی کسی شلوغه چشم به راهشم جدا شدن اشک آسمونو در میاره جدا شدن حتی کوهو از پا در میاره نمیشه یادش یه لحظه راحتم بذاره همیشه دل دادن آخرِ خوشی نداره عشق من کجاست ، ماه من کجاست کاش یه بار دیگه ؛ عزیز من، عاشقونه روبروم بشینه باز با هم دیگه نگاه نازش کسی به جز منو، نبینه کاش یه بار دیگه، باز با همدیگه قلب من میگه یه روزی باز اونکه جات گذاشته برمیگرده غم نخور دیگه ! میاد و می ب...
ادامه مطلب
قلم در لیقه یعنی دست من در پیچه ی مویت و نستعلیق یعنی رد انگشتم به گیسویت تماشایی ترین شعری که این شاعر به خود دیده غزل میبارد از چشمت، رباعی از بر و رویت ! بتِ بیتای من ! داری خدایی میکنی در من خداوندا ! دلی دارم پریشانت، دعاگویت ! بنازم سحرِ نازت را پیمبرکُش ! تماشا کن پیمبرزاده هایی را که کافر کرده جادویت ! نگاهم میکنی و من؛ به سویت دست میازم چه سعی باطلی دارم... مرا کافیست سوسویت #مهدی_حسینی...
ادامه مطلب
چه شد؟ چشمانت از سردی آب سرخ گشت دستانت خیس از خشکی نگاه ها و آب در تلالو لبانت نمیگنجید... باید رفت؛ بهر طفلان تشنه در زار آفتاب بهر نگاههای خیس بهر جیغ گرما تنها مشک در دستت سیر گشت مشک از آب و تیغ و دستانت... از آه و تیغ آهی از خجل سیر نگاههای آنها؛ آهی از دل خون هزارها... آهی از زمین و آسمانها، سیرشد جهانی از لایتنایی تو مردانگی هزاردستان تو و این جان است که میجوشد... در حرارت بی مرز عشق تو؛...
ادامه مطلب
شب است و آینه در حسرت نوازش نور است کجاست دست تو مادر،چراغ آینه کور است آز آسمان نگاهت ،خروش چشمه خورشید سرود نبض زمین،رقص گل،قصیده ی نور است پرنده های مهاجر بر آبهای تو دیدند به هر کرانه ی دریا هزار جلوه ی شور است تو سجده گاه طلوعی ، قیام قامت صبحی که در تلالوی گیسویت آیه های ظهور است چه فصل های امیدی به پای پنجره دادی چقدر پنجره از پرتو بهشت تو دور است غزال زخمی چشمت، شکسته بغض غزل را فدای شبنم سرخی که بوسه خواه بلور است بخوان که عطر صدایت،در این سکوت خزانبار برای غنچه ی خاکی هنوز سنگ صبور است اگر به کعبه ی مستی نبرده ره دل عادل به قدر یک بغل ...
ادامه مطلب
گفتند،باتوجورنبودم!....چه حرفها! هرگزچنین صبورنبودم،چه حرفها! گفتند،حس من به تو،بی رنگ بودوخشک این قدر،بی شعورنبودم....چه حرفها! توهم نگو،که فاصله ها....ادمت نکرد من اهل حرف زورنبودم،چه حرفها گفتند،سوزغربت شب را،ندیده ام دیدم به چشم،کورنبودم،چه حرفها! تسلیم عشق یارشدم،بی قرارومست دل سنگ وپرغرورنبودم!چه حرفها! اصلا،وهیچ وقت،دلی رانیازردم شرمنده...من شرورنبودم!!...چه حرفها...
ادامه مطلب
کل این قصه حطا بود و نمی فهمیدم عشق،افسانه ما بود و نمی فهمیدم گرچه در ریشه مان ریخته بودیم به هم تنه ام از تو جدا بود و نمی فهمیدم.. سایه ات روی سرم داشت خدایی می کرد تیر چشمم به هوا بود و نمی فهمیدم.. مست می شد دلم از جام سرابت، اما تو کجا؟ عشق کجا بود و نمی فهمیدم چِقَدَر دست مرا پوست گردو خط زد! و چه بی رنگ ،حنا، بود و نمی فهمیدم قصه اینبار دل عاشق یک شیر نبود.. قصه اینبار "بقا" بود و نمی فهمیدم انتحاری که دلم تجربه اش کرد و شکست اثراتش همه جا بود و نمی فهمیدم! گفتم از حمله طوفان به سلامت ساحل! لنگر عشق رها بود و نمی فهمیدم! ...
ادامه مطلب
عشق ممنوعه من تویی سیب عاشقی منو ادم بکن و بکن با خودت یکی نکن بیرون منو از این بهشت زندگی من آدم اشتباه کردم تویی خدای عاشقی گوش به امر نفس کردم پیش درگاه تو یار توبه کردم و گرفتی دستمو به سادگی چندو باشد دورم از تو ای همه هستی من گیج و کورم باغرورم توی دست لودگی عشق ممنوعه من میخورم این سیب را پیش درگاه تو من با تمام بچگی منکر این اشتباه پاک نیستم ای لایتناهی گوش به فرمان تو هستم توی امر بندگی javad.barani...
ادامه مطلب
بجز از عشق جانانم دلم مهری نمی گیرد پریشان در پیش هستم ولی سیری نمی گیرد دو چشمان خمارش در دلم اتش به پا کرده که پیران پند او دادندو او خاری نمی گیرد درون باغ وبستانها صدای بلبلان سازیست ولیکن چون تورا بینددگر سِیری نمی گیرد نوازش چون مراکردی نوازش رابفهمیدم دگردر زندگی موری زما زاری نمی گیرد برای زندگی باید که ارامش حَکَم باشد نباشی درکنارم زندگی یاری نمی گیرد فقط مستی ومستوری هوای عاشقی گیرد ولیکن هیچ می از حال ما کاری نمی گیرد به درگاه خدایم توبه ها کردم که بخشاید چومی دانم کسی جز او مرا باری نمی گیرد خدا داند که حال ما از این خوشتر نمی ماند دیارحی...
ادامه مطلب
پرنده ی نفس،به تن اسیر درحصار عشق دلا توبعد از این مرو به راه ناگوار عشق زقلعه های قلب من، ره خروج بسته شد که رسم ماست این چنین اهالی ی دیارعشق رها کنم، تنم میان روح شب ،رها کنم که تا سحرنشسته ام به کوی انتظار عشق طنین گرم باغ ها هجوم دست باد شد به زخمه های ذکر او شبی بزن به تار عشق امان ز ضربه های موج غم به ساحل دلم که بیقرار گشته ام زغارت سوار عشق اگر تمام شب شوم غزلسرای چشم یار سحربه جرم عاشقی مرا زند به دار عشق چه ناتوان وخسته ام نسیم عشق می وزد بهارشد، کنون جهان نو کنم نثار عشق...
ادامه مطلب
در کار عشق پردگیان کی خلل شود ؟ بیرون شود کسی که به کارش دغل شود با غمزه ای ز چشم سیه حاجتم روا باشد که صد معادله زین ناز حل شود آنکه قدم گذاشته در نردبان عشق در بام عرش طعنه زن صد زحل شود گر باده خواهی و نزنی نعره حیف ، کین باید شود رد از مژه ، بی غش و غل شود عمری نهاده دست به سجاده سر به مهر شاهد به کار دین و دل عزوجل شود گویی اگر که غسل ده محراب خود به می از سوی من به طرفه ی چشمی عمل شود از باله نسیم مدد خواه و پر بگیر آوخ که این نسیم به طوفان بدل شود عمر دراز و دست فراق و دل حزین عاشق مگر به صبر تو این...
ادامه مطلب
باری دیگر تورا دیدم کنار برکه ی تنهایی میرفتی و میگفتی: باد چه خوب مینوازد با چنگ آب وچه خوب میسازد عشق , عاشق را دیوانه وگفتم:آری در عشق تو ((دیوانگی هم عالمی دارد))...
ادامه مطلب