خرید بک لینک
گرداب دلتنگی چه بی رحم ست و وحشی
آرام و امـــیّــــدِ مـــرا بلعیــده یک جـــا
قلبی دریـن گرداب هایل غرقه در خون
زنجیرِ زلفت افکن و بیرون کش او را

چون خیسیِ غم از وجودش رخت بر بست
با گــرمی دســتت چــروکــش را اُتــو کــن
بیچاره و مجروح و رنجـــور است این دل
با بوسـه هایـت زخم هایــش را رُفـــو کــن

بر پــهــنه یِ آبـــاد و امنِ مُـــلــک جــانم
عشقـــت چــنـان چنگیز و اسکندر بتازید
خواب و قرارم را چه بــد گردن زدی تو
ویران شدم همچون خراسان،تخت جمشید


محصولِ وصــل و دوریِ پی در پی تو
این است قلبی خط خطی از وصله پینه
هر دفعه زخمــی می زنـی بعدش بخیّه
با این هــمه از تــو نــدارم هیـچ کــینه

الماس چشمانت چه خوش رنگ است و زیبا
گویی مــه و خورشیـــد را بلعیــده یــک جا
پنهان کـن این گوهر پـسِ صنــدوق پلـکــت
تا کایـــناتـــی رانــکردی مســت و شـیدا

گر خانه ی قلبــم نــدارد رونــق امّا
آجر به آجر از صفای عشــق باشد
مهمان من باش و بیا تا کلبــه ی مـا
زیباترین قصر از وفای عشق باشد

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 13:23

صفحه بندی