خرید بک لینک
پرنده ی نفس،به تن اسیر درحصار عشق
دلا توبعد از این مرو به راه ناگوار عشق

زقلعه های قلب من، ره خروج بسته شد
که رسم ماست این چنین اهالی ی دیارعشق

رها کنم، تنم میان روح شب ،رها کنم
که تا سحرنشسته ام به کوی انتظار عشق

طنین گرم باغ ها هجوم دست باد شد
به زخمه های ذکر او شبی بزن به تار عشق

امان ز ضربه های موج غم به ساحل دلم
که بیقرار گشته ام زغارت سوار عشق

اگر تمام شب شوم غزلسرای چشم یار
سحربه جرم عاشقی مرا زند به دار عشق

چه ناتوان وخسته ام نسیم عشق می وزد
بهارشد، کنون جهان نو کنم نثار عشق

برچسب: من از اهالی دیار عشقم, نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: پنجشنبه 4 شهريور 1395 ساعت: 23:29

صفحه بندی