خرید بک لینک
بجز از عشق جانانم دلم مهری نمی گیرد
پریشان در پیش هستم ولی سیری نمی گیرد
دو چشمان خمارش در دلم اتش به پا کرده
که پیران پند او دادندو او خاری نمی گیرد
درون باغ وبستانها صدای بلبلان سازیست
ولیکن چون تورا بینددگر سِیری نمی گیرد
نوازش چون مراکردی نوازش رابفهمیدم
دگردر زندگی موری زما زاری نمی گیرد
برای زندگی باید که ارامش حَکَم باشد
نباشی درکنارم زندگی یاری نمی گیرد
فقط مستی ومستوری هوای عاشقی گیرد
ولیکن هیچ می از حال ما کاری نمی گیرد
به درگاه خدایم توبه ها کردم که بخشاید
چومی دانم کسی جز او مرا باری نمی گیرد
خدا داند که حال ما از این خوشتر نمی ماند
دیارحیدری بی او خزان ساری نمی گیرد.

برچسب: بجز از عشق,بجز از عشق چون پناهی نیست, نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 12:50

صفحه بندی