
درود دوستان فرهیخته، روز پنج شنبه، بیست و یکم اردیبهشت، ساعت هفده، مراسم دورهمی و شعرخوانی داریم همچنین، جشنِ امضاء و رونمایی از دومین مجموعه غزل جناب آقای مهدی حسینی (مسافر)، با عنوان "نشسته در ته فنجان" ، نیز برگزار خواهد شد دورهمی سالیانه نمایشگاه کتاب، شهر آفتاب، سالن ناشران عمومی، سالن A3 ، راهروی هفت، غرفه انتشارات فصل پنجم به امید دیدار دوستان...
ادامه مطلب
■■■■■■ قره تکن نام یک آبادی ست از شمال رد که شدی از دل جنگل سرسبز وسیع ساعتی مانده به گنبد می رسی صاف به یک آبادی در دل دامن کوه و هوایی که در آن سخت نفس گیر شده درسرازیری تندی که فقط می توان دید به زور خانه ها سنگی و چسبیده بهم مردمانش همه از جنس...
ادامه مطلب
می شود هر چیزِ نو صد مرتبه هِی افتتاح افتتاحش می شود گَه لوس و گَه بس افتضاح در خبر آمد که نیروگاه با طرزی عجیب بارها دارد گشایش با دو صد مردِ نجیب اولین دورانِ خدمت می شود بارِ نخست هیچ طرحی بارِ اول بهره از کارش نجُست واپسین دورانِ خدمت طرح ها گ...
ادامه مطلب
#باد_در_گندم_زار ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ از تو شروع می کنم... از شلاقِ سرخِ گیسوانت که انگاره یِ عروجِ موج هایِ نیمه رام اند از بادگیرهایِ بُلند پیشانی ات که سایه سارِ رنگین کمان اند و باران از پنبه زارهایِ آغوشت که حدودِ امنِ ملکوت اند از تو شروع می کنم... از توله گرگ هایِ خاکستریِ چشمانت که نجیب ترین شکارگاهِ زمین اند از رقصِ موازیِ دستانت که شکوهِ با شکو...
ادامه مطلب
چه در القای شادی ها چه در ابقای غم هایم تویی قادر به تقدیرم مقدّر می کنی آن را در افکارت غزل هایم سیه مشقی ست از غصه ولی از غیرت عشقست و قدرت می دهد جان را شدم افسرده مدفون در وفور برفِ فقدانت ندارد فایده حرفی،تویی غافل ز فریادم دلم آتشفشان ست و جگر فوّاره ای از خون ز هجر دلبر شیرین پریشان همچو ف...
ادامه مطلب
چه معصوم بودی کنارم یه روز... یه کم بی تفاوت ولی مهربون چه طوفانی اومد تو این زندگی... که آوار شد رو سرم آسمون میدیدم حواست یه جای دیگه س... میدیدم که دستات سرده برام میگفتم ولی عشق من پیشمه... از این سرخوشی بیشتر چی بخوام میبینی که من سرخوشم نازنین... از این خنجری که تو قلبم زدی عجب ضرب شستی داری...
ادامه مطلب
حرمتت را نگه نمی دارند فاصله حرف تازه ای دارد تو به رفتن عجیب محکومی بر مزارت ترانه می بارد بر مزارت ترانه می بارد آن زمانی که گرم بدرودی متعجب شدی از این همه عشق ظاهرا مرد لایقی بودی ظاهرا بعد رفتن هر کس قصه این طور می شود تکرار مرثیه پشت ِ مرثیه یا شعر "نازنین بود و گرم و بی آزار" با دوصد حسِ ناب ِ آزادی می گریزی از این همه انسان! می گریزی از این همه دیوار می گریزی از این همه زندان......
ادامه مطلب
همیشه و همه جا خنده بر لبان دارند برای هرچه پرنده ست آشیان دارند چه سرزمینِ عجیبی ست بعد آن همه ظلم برای باعث و بانیش نیز نان دارند! بجای قلبِ پر از کینه باورت ناید دلی به وسعتِ هفتاد آسمان دارند چه سرزمینِ عجیبی کجای دنیا است برای هرزه علف نیز باغبان دارند برای گرگ و برای شغال ها، حتی_ برای زاد...
ادامه مطلب
از تو ممنونم که در این غار تنهائی چنان یک نقش دیواری سلامم کن ، سلامی گرم هر چند سرد و سوزانی ببین بی تو خراب و بی تب و تابم سلامم کن که شاید امشبی را باز من آرامتر خوابم از آن ترسم غرورت سرکشی سازد فراموشم کند در بحر تنهایی ولیکن باز می گویم که خوبی ، مهربانی، پیش من آیی... سلامم می کنی و ...
ادامه مطلب
تویی که وقتِ تظاهر، پُر از تمنّایی چقدر این دَمِ آخر، شدی تماشایی! نپوش رنگِ زغالی که ماه تر نشوی تو را چگونه نبینم در اوجِ گیرایی؟ تو را چگونه نبینم که روبروی منی؟ همیشه کنجِ خیالم، دُرُست اینجایی تو را چگونه نخواهم از آسمان و زمین؟ که داده ای همه ام را به بادِ رسوایی نشسته ام وسطِ برزخ از تو م...
ادامه مطلب
مادر در باورم هرگز نمي گنجد كوچيدنت را بي خبرمادر من ماندم و شبهاي دلتنگي با گريه هاي بي ثمر مادر مرغ سحر خوانم به يكباره ازغم شده بي بال وپر مادر بارفتنت مهتاب چشمانم جا مانده تنها از سفر مادر شبهاي دلگيرونفس گيري بيدار ماندم تا سحر، مادر با اشك ديده يادمي كردم آن خاطرات پر گهر مادر برق ن...
ادامه مطلب
چادری بر سر من بود؛ درِ یک خانه زدم دختری گفت: چه کسی پشتِ در است قاشقی چند بر آن کاسه زدم دستی آمد که در آن دو سه انجیر و دو تا نقل و یکی سیبِ قشنگ..... رفت و در را او بست مانده در کف سیب سرخی از همو گیر کرده سیب دختر در گلو و دلم رفت به دنبال قمر هم "بگذشت آن شب و شبهای دگر هم" و ندید آن شب م...
ادامه مطلب
صدایی می آید در باد می پیچد در گوش من صدایی سوزناک صدایی می آید در باد در بین برگان درختان سنفونی پژواک می شود او کیست در حال زمزمه ی این آواست؟؟؟ خبری نیست!!! اثری نیست!!! در گوش من هزاهز های پر تکرار صدای در باد از دوردست ها گویی استرحام می طلبد او کیست؟؟؟ صدای در باد در پرتوی افق، چهره اش بی ن...
ادامه مطلب
خواب ها توی خواب هایم گاه می رسید دستم به آرزو هایم و خواب ها پر می شد از رنگ رؤیا ها؛ گاهی نمی رسید و کابوس می رسید از راه در بیابان های سرد سفید و سیاه. بد تر از کابوس ها اما این روز ها و شب های بلند تا ابد است که من، خواب یا بیدار نشسته در قعر تابوتی از جنس خودم آرزوی آرزوی دور تو را دارم برای ه...
ادامه مطلب
تو کدامین پیامبر مقدسی که قامت تمام واژه ها برای گفتن از نگاه مهربان و دست نوازشت خم می شود ؟!!! کدامین عاطفه ای که سایه به سایه ی من می آیی تا غمها و زخمهایم را بشویی ؟! کدامین احساس را قربانی کنم تا نامت را در خاطر دنیا زنده نگه دارد و کدامین لالایی را برایت بخوانم تا دلشوره هایت به خواب روند و کدامین قبله را برای بوسیدن دستهایت به سجده بنشینم از نوشتن از تو ومحبت بی پایانت عاجزم اما این را می دانم که بی دلیل نیست که سرزمین زیر پایت را "بهشت "نامیده اند.. برای مادرم...
ادامه مطلب
کمی شعر در این کاسه بریزید من، گدایم ولی شعر بریزید وزنش، وزنه به دوشم آن قافیه را دور بریزید برف است و زمستان سفید می شود کوچه از شعر سپید بر کوچه بریزید در فضا بی وزن کنید من را از کودکی خواستم فضانورد باشم در ماه بگردم و آزاد بی بند و قفس باشم اما سفینه ام بسیار بسیار شده سنگین از وزن بسیارش ا...
ادامه مطلب
گفتم نمان وابستگی آخر شکست است گفتی که هر آمدنی را روی رفت است گفتمکهزخمیکهنه دردلدارم ازعشق گفتی بمان دیگرجدایی از تو سختاست گفتم مرام و معرفت رنگی ندارد بوی رفاقت بوی چیزی مثل نفت است ماندی نهالی کاشتی در جسم و روح...
ادامه مطلب
( علی ع درسوگ ) مونس و غمخوارِ علی ، شمعِ فروزانِ علی شاخه یِ طوبایِ علی ، سروِ خرامانِ علـی ای گلِ پرپر شده ام ، همرهِ من بنتِ نَبـی صورتِ نیلی یِ تو شـد ، قاتلِ پنهـان علی تَرک مکن زود مرا ، خسته اَگر زِین سفَری بی تو دلم درد شوَد ، رفت زِ تن جانِ علـی آتشِ سوزان چه سان ، سُرخ کُند میخ به در داغ به زخمَت که زَند ، سوخته بنیانِ علی تا به دمِ مرگ نشد ، حرف زِ سیلی بِزَنـی پیکرِ مجروحِ تو شد ، فدیـه و تاوانِ علـی کشته یِ مسمار چرا ، رنجِ علی کُشت تو را بعدِ تـو دیدنـی شوَد ، حالِ پریشـانِ علـی سخت بوَد فاطمه ام ، خاک کنم جسمِ تو را تا دم ِ مرگم نَشـوَد ، چاره و درمانِ علـی سر به گریبان کند ، زینـبِ خونیـن جگـرَم اشک به چشمِ حَسَنین ، گشته چو بارانِ علی می فِشُرد بغض گلو ، ر...
ادامه مطلب
پیش نوشت: این شعر طنزه. چند بار در بخش طنز ارسال کردم ولی ثبت نشد. گفتم اینجا ارسال کنم شاید ثبت و دیده بشه. ============================== دوش مرا خواب خوشی دست داد بود جهان nice و پر از عدل و داد قیمت هر چیز درآن واقعی در ره تولید نَبُد مانعی ارزش پولیش سقوطی نداشت قیمت اجناس شروطی نداشت جنس درآنجا همه made in وطن هیچ نبود از نوع چینی سخن دود و دم از بیخ فنا گشته بود جنگلِ سرسبز برایش چو هود منصب خالی عجبم را گرفت هیچ مدیری نَبُد آنجا خِرفت فیش مدیران همه با عدل و داد هیچ کجا فیش نجومی نداد رونق اگر بِه بُده در اقتصاد حاصل حرکت بُده نی حرف و داد دکترِ آنجا زیرِ میزی نبود در پی دریافت چیزی نبود مردم آنجا همه قانون مدار سجن تهی بود و نَبُد کس به دار جرم و جنایت شده در حدِّ صفر (وا...
ادامه مطلب
خواب میدیدم که امشب را به خوابم آمدی دیدن احوال بیمار و خرابم آمدی خواب میدیدم میان خواب زخم آلود من بابت تسکین درد و التهابم آمدی پشت درد ارتحال متن افکار خودم از دل حاشیه ی شعر کتابم آمدی با همه آوازه ها از عمق آواز دلم با ترنم های تنبور و ربابم آمدی آمدی وقتی نبودم در میان خواب هام بین رفت و آمد بی انتخابم آمدی آمدی در خواب خوابم پس چرا با این شتاب؟ پس چرا اینقدر دیر و در غیابم آمدی؟؟؟...
ادامه مطلب