خرید بک لینک
کمی شعر در این کاسه بریزید
من، گدایم ولی شعر بریزید
وزنش، وزنه به دوشم
آن قافیه را دور بریزید

برف است و زمستان
سفید می شود کوچه
از شعر سپید بر کوچه بریزید

در فضا بی وزن کنید من را
از کودکی خواستم فضانورد باشم
در ماه بگردم و آزاد
بی بند و قفس باشم

اما سفینه ام
بسیار
بسیار شده سنگین
از وزن بسیارش
انگار شده غمگین

پس من، گدایم باز
با کاسه ی سنگینی
در خاک گرفتارم
باری تو از اوزان، بر کاسه نریز
ای دوست

شعری بریز نوپا
نوروز بکن دوران
شعری سپید هرچند، کفر است در این اوزان
از صبح به شب
صبح ها
تا شب
سحر ها را
در کاسه ی ما ای دوست
این شعر بریز
نوپا

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 28 اسفند 1395 ساعت: 22:44

صفحه بندی