#باد_در_گندم_زار
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از تو شروع می کنم...
از شلاقِ سرخِ گیسوانت
که انگاره یِ عروجِ موج هایِ نیمه رام اند
از بادگیرهایِ بُلند پیشانی ات
که سایه سارِ رنگین کمان اند و باران
از پنبه زارهایِ آغوشت
که حدودِ امنِ ملکوت اند
از تو شروع می کنم...
از توله گرگ هایِ خاکستریِ چشمانت
که نجیب ترین شکارگاهِ زمین اند
از رقصِ موازیِ دستانت
که شکوهِ با شکوهِ پروازاند
از نیلو فرهایِ وحشیِ حاشیه ی پیراهنت
که میعاد گاهِ ترنم و خنکایِ نسیم اند
از تو شروع می کنم...
تو را عاشقانه می سرایم
نه شاعرانه
سرکش...
بدون هراس از طغیانِ ناهمگونِ واژه ها
بدون هراس از پرتگاهِ لغزنده یِ بوسه
بدون هراس از ویرانیِ آشیانه هایِ مشرف
به سواحل آرامش
شبیه اسبی بی قرار
که دوشادوشِ باد شیهه می کشد
شبیه پلنگی زخمی
که پنجه به سایه یِ ماه می کشد
شبیه گرگی در کولاک
که بخارِ دهانش آتشِ تنِ توست
بی وقفه به تماشا نشسته ام زیبایی ات را
بی آن که
پلکی زده باشم
بی آن که
نفسی تازه کرده باشم
بی آن که
از دهان من بجز نام تو
واژه ای تراوش کرده باشد
وسوسه یِ اندامِ تراشیده ات
غریزه یِ دریدن را در من بیدار می کند
من...
من تو را این گونه دوست دارم
هولناک......
#احسان_م
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: شنبه
9 ارديبهشت
1396 ساعت: 6:02