
چه در القای شادی ها چه در ابقای غم هایم تویی قادر به تقدیرم مقدّر می کنی آن را در افکارت غزل هایم سیه مشقی ست از غصه ولی از غیرت عشقست و قدرت می دهد جان را شدم افسرده مدفون در وفور برفِ فقدانت ندارد فایده حرفی،تویی غافل ز فریادم دلم آتشفشان ست و جگر فوّاره ای از خون ز هجر دلبر شیرین پریشان همچو ف...
ادامه مطلب
چه معصوم بودی کنارم یه روز... یه کم بی تفاوت ولی مهربون چه طوفانی اومد تو این زندگی... که آوار شد رو سرم آسمون میدیدم حواست یه جای دیگه س... میدیدم که دستات سرده برام میگفتم ولی عشق من پیشمه... از این سرخوشی بیشتر چی بخوام میبینی که من سرخوشم نازنین... از این خنجری که تو قلبم زدی عجب ضرب شستی داری...
ادامه مطلب
همیشه و همه جا خنده بر لبان دارند برای هرچه پرنده ست آشیان دارند چه سرزمینِ عجیبی ست بعد آن همه ظلم برای باعث و بانیش نیز نان دارند! بجای قلبِ پر از کینه باورت ناید دلی به وسعتِ هفتاد آسمان دارند چه سرزمینِ عجیبی کجای دنیا است برای هرزه علف نیز باغبان دارند برای گرگ و برای شغال ها، حتی_ برای زاد...
ادامه مطلب
خواب ها توی خواب هایم گاه می رسید دستم به آرزو هایم و خواب ها پر می شد از رنگ رؤیا ها؛ گاهی نمی رسید و کابوس می رسید از راه در بیابان های سرد سفید و سیاه. بد تر از کابوس ها اما این روز ها و شب های بلند تا ابد است که من، خواب یا بیدار نشسته در قعر تابوتی از جنس خودم آرزوی آرزوی دور تو را دارم برای ه...
ادامه مطلب
پیش نوشت: این شعر طنزه. چند بار در بخش طنز ارسال کردم ولی ثبت نشد. گفتم اینجا ارسال کنم شاید ثبت و دیده بشه. ============================== دوش مرا خواب خوشی دست داد بود جهان nice و پر از عدل و داد قیمت هر چیز درآن واقعی در ره تولید نَبُد مانعی ارزش پولیش سقوطی نداشت قیمت اجناس شروطی نداشت جنس درآنجا همه made in وطن هیچ نبود از نوع چینی سخن دود و دم از بیخ فنا گشته بود جنگلِ سرسبز برایش چو هود منصب خالی عجبم را گرفت هیچ مدیری نَبُد آنجا خِرفت فیش مدیران همه با عدل و داد هیچ کجا فیش نجومی نداد رونق اگر بِه بُده در اقتصاد حاصل حرکت بُده نی حرف و داد دکترِ آنجا زیرِ میزی نبود در پی دریافت چیزی نبود مردم آنجا همه قانون مدار سجن تهی بود و نَبُد کس به دار جرم و جنایت شده در حدِّ صفر (وا...
ادامه مطلب
خواب میدیدم که امشب را به خوابم آمدی دیدن احوال بیمار و خرابم آمدی خواب میدیدم میان خواب زخم آلود من بابت تسکین درد و التهابم آمدی پشت درد ارتحال متن افکار خودم از دل حاشیه ی شعر کتابم آمدی با همه آوازه ها از عمق آواز دلم با ترنم های تنبور و ربابم آمدی آمدی وقتی نبودم در میان خواب هام بین رفت و آمد بی انتخابم آمدی آمدی در خواب خوابم پس چرا با این شتاب؟ پس چرا اینقدر دیر و در غیابم آمدی؟؟؟...
ادامه مطلب
آشفتگی شعرم از قصد چنان موی تو آشفته و دفتر پرخط، خط خطی از قصد و پر از واژه آویخته در حس تراویده از این ذهن که انباشته در جانک شعرم کمی از طعم کلامت که دل سوختهء شاعرکی را به تو وابسته ز پی میکشد و قافیه در مسلک آمیخته با نبض پر از سکتهء این بحرطویل از قلم افتاده و گم گشته و پیوسته در اندیشهء آنم که مبادا که خراشد دل و گوشی و کسی ناز حجابیده در این خط خطیه زشت خریدار نباشد . . شعرم از قصد چنان موی تو آشفته و بی وزن و ردیف و ورق از قصد کثیف و پر احساس دلم، وای به من روی ورق حس شده کم کم کم و کم رنگ و خفیف و سرکش و وحشی و گستاخ به دل شعرم و در صحنهء عریان ورق ...
ادامه مطلب
لالالالا بخواب ای کودک احساس من روسپید بی گناه، ای کوچک بی پاس من لالالالا بخواب ای گرمی دستان من آرام گیر ای گریه ات داد دل لرزان من لالالالا بخواب ای خالق رویای من مگو توصیف ماه پیش چشم نابینای من لالالالا بخواب ای عزیز لجباز من! آوای شیطنتت سوزانترین آواز من لالالالا بخواب ای غنچه ی زیبای من دیدنش شایسته ی چشم تو نیست دنیای من لالالالا بخواب ای شاعر حیران من مپرس از من چرا، از هر کجا پرسان من لالالالا بخواب نور دیده ی بیدار من مزن زخمه بر تار دل بیمار من لالالالا بخواب لالالالایی تا تاریکیست نشاید بیدار مانی #زهره_کوره_پز...
ادامه مطلب
در خواب دیدم بلبلی در خون تپیده است چون باغبانی ساقه ی گل را بریده است دیدم که خار، پیرهن یاس گشته و قلب چمن به بستر خون ارمیده است دیدم که عشق در به در کوچه ها شده وقتی خزان، به باغ محبت رسیده است انکس که سنگ عشق را بر سینه میزند خون دل شکسته ی ما را مکیده است دیدم که انسان سجده بر ابلیس می کند گویی که در جسم بشر شیطان دمیده است دیدم که میخانه شده غمخانه ای بزرگ وقتی که مستی از سر ساقی پریده است ای دوستان تعبیر این خواب عجیب چیست؟ خوابی به مثل خواب مرا کس ندیده است...
ادامه مطلب
"ما را همه شب نمی برد خواب" تا آمدنت نشسته مهتاب دل ،چشم به راه دوست مانده تا لحظه ی شوقِ وصل بی تاب یک پنجره رو به روی من باز آغوش کشیده همچو یک باب بوی خوش دوست می دهد باد میرقصد وطره میدهد تاب دیوار پر از سفیدی محض انگار که رخ کشیده در قاب ساعت به سرم هوار دارد با دنگ به دنگ خود که دریاب رنگ از رخ جان رخت بستست از وسوسه های این تب و تاب با این همه عشق و شور اما چشمم به وفا نمی خورد آب شب رفت و سپیده می دمد باز من ماندم و یک نگاه بی خواب بهناز سمیعی نژاد ۹۵/۴/۲۹...
ادامه مطلب
عصیان تو آتش زن این خرمن خواب است آتش بنوازش که یخی سخت گرفته صد پاره جگر از در میخانه گذشتند رگ های هوس از چه چنین سخت گرفته...
ادامه مطلب
رشته می شدند خواب های عاشقی که در سرمان بود اما بریدی با پنبه های نرم سر قصه هایمان را که نفهمم روزگار سیاه چشمانم روزگار غریب گریه هاست.....
ادامه مطلب
من عاشقانه هایم را سوزاندم مرگ تعبیر قشنگی از واژه هایم شد و گاه به گاهی جرأت خوب بودنهارا هم ندارم بودن هارا بغض میکنم و فریاد هارا خاموش غرور بیجای زمان مرا میسوزاند میدانم من همه چیز را از دست خواهم داد و او هیچ را با صداقت تمام پوچ میکند پوچ میکند و میرود_چه تقدیر محالی چه یادگار سختی از اون برایم خواهد ماند...
ادامه مطلب
بارالها سلام امروز سلامم فرق ميكند امروز بعد از هزاران سال بيدارشدم از خواب خودخواهيم فهميدم كه همه چيز براي من نيست بلكه من هم يكي هستم از همه خداوندا منم انسان يكي از هزاران مخلوقت كه به اراده ات آمدم چون كه ميخواستي باشم كه ميخواهم ايمان بياورم به حكمتت و يقين پيدا كنم به معرفتت كه تو دانايي و بي نياز ومن از همه نيازمندتر نيازمندم چون نيازمنديم را ديدي و اختيارم دادي اختيارم دادي تا رشد كنم تعهد داري را با تعهد داشتنت در برابرم يادم دادي ولي اجبار به متعهد بودنم نكردي كه اگر بر اجبار بود هيچ كس برازنده تر از تو نبود كه تو خالقي و من مخلوق من آمدم كه معناكنم زيستن و زندگي كردن دو راه است كه ميتوان انتخاب كرد انتخاب كرد كه فقط بقا پيدا كنم و يا كه نشان دهم انسانم و خواهان زندگي ايي درخور...
ادامه مطلب