
آشفتگی شعرم از قصد چنان موی تو آشفته و دفتر پرخط، خط خطی از قصد و پر از واژه آویخته در حس تراویده از این ذهن که انباشته در جانک شعرم کمی از طعم کلامت که دل سوختهء شاعرکی را به تو وابسته ز پی میکشد و قافیه در مسلک آمیخته با نبض پر از سکتهء این بحرطویل از قلم افتاده و گم گشته و پیوسته در اندیشهء آنم که مبادا که خراشد دل و گوشی و کسی ناز حجابیده در این خط خطیه زشت خریدار نباشد . . شعرم از قصد چنان موی تو آشفته و بی وزن و ردیف و ورق از قصد کثیف و پر احساس دلم، وای به من روی ورق حس شده کم کم کم و کم رنگ و خفیف و سرکش و وحشی و گستاخ به دل شعرم و در صحنهء عریان ورق ...
ادامه مطلب