"ما را همه شب نمی برد خواب"
تا آمدنت نشسته مهتاب
دل ،چشم به راه دوست مانده
تا لحظه ی شوقِ وصل بی تاب
یک پنجره رو به روی من باز
آغوش کشیده همچو یک باب
بوی خوش دوست می دهد باد
میرقصد وطره میدهد تاب
دیوار پر از سفیدی محض
انگار که رخ کشیده در قاب
ساعت به سرم هوار دارد
با دنگ به دنگ خود که دریاب
رنگ از رخ جان رخت بستست
از وسوسه های این تب و تاب
با این همه عشق و شور اما
چشمم به وفا نمی خورد آب
شب رفت و سپیده می دمد باز
من ماندم و یک نگاه بی خواب
بهناز سمیعی نژاد
۹۵/۴/۲۹
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: شنبه
2 مرداد
1395 ساعت: 7:33