ماندگاری در دلم - تاریخ: 1395/5/22 ساعت: 14:15
من چنان خسته به پایت مانده ام کز تب من همت اندیشه نیست بی رمق اما هنوزم زنده ام در دلم جز حس تو جنبنده نیست تازه شو ای نازنین در قلب من این جدایی بین ما پاینده نیست من نفس میگیرم از احساس تو عشق ، هرگز پیش من بازنده نیست تا ابد تو ماندگاری در دلم صحبت از امروز و این اینده نیست
برابری - تاریخ: 1395/5/22 ساعت: 9:12
بگذار لمس کنند لبخند تو را زخمه زنان زار روز که انگشت بیدریغ شان را از بند تار سوگنواز ، رهایی نیست بگذار بخندند شاید روزی مرگ از خشم بی صدای تو دور شود و رهگذری که از زندگی زیاد می داند در گوش کودکان شهر از برابری قصه بگوید
گلزار وصال - تاریخ: 1395/5/22 ساعت: 9:12
صدایم کن صدایم کن که چون اینبار برخیزم از این کابوس بی پایان دگر بیدار برخیزم دلم بس تنگ می آید از این دنیا ورفتارش تو جان را مهلتی فرما که زین تکرار برخیزم اسیری ام دراین زندان آشوب وپر از وحشت به یارای کمندت از ره دیوار برخیزم زصبحی که چوخورشیدی به دشت دل توتابیدی همه از رغبت دلها من از دلدار برخی...
همان حرف های قدیمی - تاریخ: 1395/5/22 ساعت: 9:12
من حاصل بغض همین انتظارم تداومی خیس از سکوت نگاهش من این رنج برخوردم که از سقوطم شکستم و باز در انتها به خودم بر خوردم همان آتشم که در شعله بیمارم از بیداری نخوت گرفتم مانند پیروزی از خواب هم بیزارم افسوس، وای افسوس از زمان جدا از انسان بودن پریده ام دوباره از درد به خدا آنقدر گله کردم که از گلایه ه...
ماه قبیله - تاریخ: 1395/5/22 ساعت: 9:11
ماه من هر غروب خورشید بر ذروه بلندترین کوه قربانی می شود تا تو بر گردی
بیچاره - تاریخ: 1395/5/22 ساعت: 9:11
صدها ترک برداشتم ، هرگز نپاییدی مرا آخر شکستم، در الک افسوس ساییدی مرا گلبرگ فروردینی ام ، می میرم و می بینی ام از من گذشتی نازنین ای کاش می چیدی مرا صیاد صیدآزار من ، تا کی تو و انکار من؟ قلاب را نوک می زدم اما نمی دیدی مرا مُردم ز خود بی خود شدم هرآنچه می شد شد شدم چون سایه ات لابد شدم شاید پسندید...
نورانیت شب زدگان ، خبط خیال - تاریخ: 1395/5/22 ساعت: 9:11
با اینکه وصال مه و خورشید محال است مهتاب چرا یکسره در فکر وصال است؟ این کولی شب گرد که خو کرده به ظلمت کی در خور احساس خداوند جمال است حیران زمین است نه سرگشته ی خورشید بیهوده در اندیشه ی انوار کمال است این هم که گهی ماه پی دعوت خورشید خارج شده از جرگه ی شب ، جای سوال است از روشنی مهر منور شده مهتاب...
لبخند - تاریخ: 1395/5/22 ساعت: 9:11
بگوای زلف بلاحیله وترفندت را رازدل بردن والگووفرایندت را روده ی راست نداری وپرازپیچ وخمی بگیرازپای دل خسته ی من بندت را طره ی تیزتواماده ی نیزه زدن است بگیرازسمت دلم،نوک پدافندت را غم ایام ندارددل تو،نایب ازان دم که دیدم سگگ وفرم کمربندت را واعظی نیست،که گویدپدرم را،پسرم بشکن دبه وپیمانه وفرزندت را
مرغ دریایی - تاریخ: 1395/5/22 ساعت: 9:11
تو آزادی که عاشق شی ولی دربند دنیایی دلت را میبرد صحرا ولی تو مرغ دریایی دلت را میبرد هرجا که خواهد، عشق بیرحم است خودت اینجا دلت آنجا همیشه غرق رویایی در این دنیای وا مانده تویی تنهاترین تنها که یا شیرین فرهادیو یا مجنون لیلایی زلیخا هم شوی درد تو را یوسف فقط داند ولی از دید مردم باز هم رسوای رسوای...
"فراموشی" - تاریخ: 1395/5/22 ساعت: 9:11
"فراموشی..." یادم نمی آید دقیقا چند وقتست این.. دل با نگاهت بی هوا دیگر نمیریزد در حسرت برچیدن گلبوسه هایی سرخ با دیدنت آه از نهادم بر نمیخیزد باور نمیکردم که روزی بوی عطر تو از خاطرات ریشه دارت رنگ خواهد باخت در جنگ عشق و فاصله، اسب فراموشی بر روی قلب و ذهن من با خشم خواهد تاخت تا انتهای نقشه ات را...
بی دل - تاریخ: 1395/5/22 ساعت: 9:11
ندارد دل کسی که بی خدا است ز حق و معرفت دایم جدا است ندارد دل کسی که کل عمرش پی پست و مقام از ابتدا است
درخت من - تاریخ: 1395/5/22 ساعت: 9:11
چه درختی اینجاست ساقه هایش پربرگ و به هر شاخه ی ان میوه ها رنگارنگ ریشه هایش اما همگی در اب است یا که بهتر گویم پای ان مرداب است چه درختی باشد؟ به گمانم خوابم رهگذاری ناگه پیش چشمم اید با صدایی لرزان رو به من میگوید این درختت باشد میوه هایش هریک ارزویی است که در سر داری راستی این مرداب نا امیدی است ...
به یاد شلمچه! - تاریخ: 1395/5/21 ساعت: 13:57
...چقدر سخته در اینجا زندگی کردن، نفس در سینهام حبسه ! میخوام برگردم اونجایی که بخشی از ریهم مونده...
نفسم! - تاریخ: 1395/5/21 ساعت: 13:57
می روی برگرد نفسم!
مرده - تاریخ: 1395/5/20 ساعت: 16:55
Mostafa Noori: مرده ام . . . به خاک نمیسپارد هیچکس جنازه ای را که هنوز میجنبد . . .
تو - تاریخ: 1395/5/20 ساعت: 16:55
جفرافی پیراهنت تاریخ ماد است همچون سیاست چشمهایت حذب باد است جبر حضورت زیر رادیکال منطق قانون جذب تو به من در اتحاد است
هنوزم عاشقت هستم.... - تاریخ: 1395/5/16 ساعت: 1:02
هنوزم عاشقت هستم هنوزم یادمه چشمات هنوز پای حرفامم همونم که تو رو می خواد هنوز دلواپست میشم تا اینکه می روم جایی هنوز تو خلوتم هستی تویی همدم توو تنهایی منم اونی که میخواستی چرا چی شد یهوو واست اونی که قیدشو زدی هنوزم میمیره واست هنوزم خواب چشماتو میبینم توی بیداری این حسی که بهم دادی جنونه یا که بی...
تو بخواب - تاریخ: 1395/5/15 ساعت: 18:47
لالالالا بخواب ای کودک احساس من روسپید بی گناه، ای کوچک بی پاس من لالالالا بخواب ای گرمی دستان من آرام گیر ای گریه ات داد دل لرزان من لالالالا بخواب ای خالق رویای من مگو توصیف ماه پیش چشم نابینای من لالالالا بخواب ای عزیز لجباز من! آوای شیطنتت سوزانترین آواز من لالالالا بخواب ای غنچه ی زیبای من دیدن...
"به سمتت برنمیگردم..." - تاریخ: 1395/5/15 ساعت: 18:47
اگه نفرین بشم حتی/واسه یک عمر خاموشی/اگه مدفون بشه قلبم/توی وهم فراموشی از اوج بیکسی حتی به سمتت برنمیگردم کنارت سخت دلسردم/ پر از دلواپسی میشم/کنارم هستی و اما / شبیه "بی کسی" میشم پیش تو رنگ میبازم مث برگ خزون زردم دیگه کابوس تعطیله/دارم سنگی میشم کم کم/هوامو دارم و خوبم!/توو آغوش خودم غرقم سر حرف...
"اجازه..." - تاریخ: 1395/5/15 ساعت: 18:47
شاعر که جز حرارت شعرش ندیده است با گریه شعله از غزل خود بریده است خورشید مانده پشت کدامین اجازه که تا اوج روز، سایه ی شب قد کشیده است سرمای سخت موعظه جان سوز میشود وقتی که شک لباس یقین را دریده است گلواژه ی صداقتمان را چه بی هوا دستان کذب مصلحت از ریشه چیده است یک مشت حرف مبهم عاری از"آن" شعر جای شع...

برچسب‌های مرتبط

بعد از تو | بعد از تو شاهين نجفي | بعد از تو دگر یار نگیرم | آیا هنوز دوستم داره | موش ها و آدم ها | موش های تهران | موش ها | چادر به سر | چادر به سر در خواب | دخترک چادر به سر