خرید بک لینک
شاعر که جز حرارت شعرش ندیده است
با گریه شعله از غزل خود بریده است


خورشید مانده پشت کدامین اجازه که
تا اوج روز، سایه ی شب قد کشیده است


سرمای سخت موعظه جان سوز میشود
وقتی که شک لباس یقین را دریده است


گلواژه ی صداقتمان را چه بی هوا
دستان کذب مصلحت از ریشه چیده است


یک مشت حرف مبهم عاری از"آن" شعر
جای شعور و شورغزل آرمیده است


کرکس گشود بال و پرش را در این دیار
چون مرغ "یا حق" از سر بامم پریده است


( 2/تیر/95)


برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 15 مرداد 1395 ساعت: 18:47

صفحه بندی