خواب
-
تاریخ: 1395/5/15 ساعت: 13:58
در خواب دیدم بلبلی در خون تپیده است چون باغبانی ساقه ی گل را بریده است دیدم که خار، پیرهن یاس گشته و قلب چمن به بستر خون ارمیده است دیدم که عشق در به در کوچه ها شده وقتی خزان، به باغ محبت رسیده است انکس که سنگ عشق را بر سینه میزند خون دل شکسته ی ما را مکیده است دیدم که انسان سجده بر ابلیس می کند گوی...
چقدر در من و این شهر ، درد و غصه مقیم است
-
تاریخ: 1395/5/15 ساعت: 13:58
... چقدر در منو این شهر،درد و غصه مقیم است چقدر حال دلم مثل حال طفل یتیم است ببند پنجره ها را ، هوا هوای غزل نیست ترانه ! تاب بیاور ، خدای عشق کریم است نگاه دوخته ام باز بی ستاره و دلتنگ به آسمان که گذرگاه ابرهای عقیم است نگاه دوخته ام باز هم به خیسی چشمِ کسی که آنطرفِ شیشه های مات و ضخیم است دلم بر...
» افسونگر«
-
تاریخ: 1395/5/15 ساعت: 9:59
خوش بخوابی زن افسونگر شب های سیاه! پشت پلک تو کسی داخل زندان مانده.. هی نگو فال من این است،نگو دست تو نیست.. رد انگشت تو بر دسته فنجان مانده! در خیالم ته هر راه به بن بست رسید باورت می شود؟ القصه تو آن بن بستی! سایه یک آیه ی باور شدن خورشید است و سیاهی پس فاصله یعنی هستی.. -ریتم نبضم به صدای قدمت مو...
غزل گردانی
-
تاریخ: 1395/5/15 ساعت: 9:59
رفتم و جا مانده در این شهر دلم میدانی و ندانم که تو دلتنگ دلم میمانی ؟! حال درگیر جدل با دل خود هستم لیک که تو خود عامل این جنگ به هر میدانی ذوق هر بار سفر فقط تویی بی تردید تو که خود , جذبه گردشگری کاشانی دور تا دور سرت تا نخوری چشم بیا جای اسپند کنم باز غزل گردانی شعرم اینبار کمی سر به هوا شد اما ...
بگذار...
-
تاریخ: 1395/5/15 ساعت: 8:45
بگذار تنها مانده و جا مانده من باشم میش اسیر گرگ دنیا مانده من باشم بگذار در جمعیت عشاق مجنونت مجنون دور از چشم لیلی مانده من باشم بی تاب بیدار تمام بی قرارانی هرچند بیمار در اغما مانده من باشم دستان من را زود می گیری عزیز من بگذار قدری در تمنا مانده من باشم ماه میان آسمانم باش تا هر شب ماهی در اعما...
دختری آمد به دستم یک قلم داد و نشست
-
تاریخ: 1395/5/15 ساعت: 5:19
خواب من را دار زد بی خوابی ام بیدار شد مرده دیگر بر نمی گردد رقیبش هار شد دختری آمد به دستم یک قلم داد و نشست گفت:«بنْویسم که من کاشانه ام آوار شد» آنقَدَر رفتار تو جذب و کشش دارد که من قلب ِ عادات ِ گریزانم برایت زار شد در دو چشمت می رود مردی به آغوش ِ بلا جان!نبند این جانیان را , دیدنت خونبار شد! ...
من معتقدم بی خبری عین بهشت است
-
تاریخ: 1395/5/15 ساعت: 5:19
منفوری شیطان همه زیر سر دنیاست دلشوره ی انسان همه از باور دنیاست یک دانه گندم پدری خورد از این ملک زان پس خلفش درد کش خنجر دنیاست دوزخ که به چشمان گمان تو شرور است تحقیق نمودم به یقین بهتردنیاست هشدار!نشوعاشق این شوخ شرر بار سوزاندن عاشق منش دیگر دنیاست من معتقدم بی خبری عین بهشت است زیرا من هشیار ف...
حک...
-
تاریخ: 1395/5/15 ساعت: 5:19
باز ترن رفته و جا مانده ام بعد تو من خسته و درمانده ام بین همه دلبرکان قشنگ نام تو حک، بر دل وا مانده ام م.م (رهگذر) 93/12/08
کــابوس..
-
تاریخ: 1395/5/15 ساعت: 5:19
از خواب پریدم بی هوا دیشب لیوان آب و سر کشیدم زود از اون شبی که بی خبر رفتی کابوس، کار هر شب من بود دست از سر خوابای من بردار وقتی که دیگه بر نمی گردی وقتی که بودی چشممو هرگز این جوری هرشب تر نمی کردی آروم نمیشم بی تو یک لحظه تا خاطراتت تو دلم خاکه تو زیر زمین خونه اون گوشه هر چی ازت دارم تو اون ساک...
وقت روضه
-
تاریخ: 1395/5/15 ساعت: 5:19
وقت روضه دلِ من چه کربلایی دارد خواندن روضه برایت چه صفایی دارد مرحمت کن دلِ دیوانه ی من را که هنوز بعد از عمری نرسیدن چه وفایی دارد
حماقت
-
تاریخ: 1395/5/14 ساعت: 23:48
غرور مراکه دید به بیگانه دل بست! و تاوان حماقت این دیوانه تنهاییست...
گیسوان باز تو
-
تاریخ: 1395/5/14 ساعت: 22:08
رقص برگ و شاخه ها با ساز تو می دود باد از پی گیسوان باز تو چشم خورشید و گردی چشمان تو می کشد با هر نگاهش ناز تو
حیدری شاعر
-
تاریخ: 1395/5/14 ساعت: 22:08
سلام ودرود فراوان خدمت یکایک دوستان عزیز من حیدری هستم عاشق شعر وشعر گفتنم ازاین که عضو انجمن شاعران شدم احساس خوبی دارم.
هفت دور یار
-
تاریخ: 1395/5/14 ساعت: 22:08
خواب مرا ربوده بود در دل خود کشیده بود خواب بدیده ام که من مستِ می و باده و شنگ دور به دور تو چنان رقص کنان و بی امان هی زنمی ،بانگ که هی مستی من زتو ، نه می چرخ زنان و نغمه خوان هفت طواف کردمی (می کنم) گردش اولین که شد دل زکفم برون بشد رفت پی دیار خویش جمله تن و لسان خویش ذکر بگفتم ای مَلَک نیست به...
زمین گرد نیست
-
تاریخ: 1395/5/14 ساعت: 19:09
حالم از این روزها بهم میخورد از روزهایی که تنم را خراشیدی با نگفته هایت از گرد بودن زمین که هی میچرخد و میچرخد تا هر روز دیدن و نرسیدنت را ببینم زمین را دور بزن به کره ی من بیا حقیقت این گودال های خشک بهتر از تمام اقیانوس هایی است که غرق شدم دارم زمین را بالا می اورم شاید از گرد بودنش خلاص شدیم.
پسر
-
تاریخ: 1395/5/14 ساعت: 16:55
کودکییَم در دل کوه بادکنکی قرمز میدمد در لالایی شبانه به گلهای آرام پونه مادر میگوید مهیب و ز گر̊دموجِ انفجاری به قطر زمین عباس مُرده است و هزاران پرچم قرمزِ شاددردباد میکوبند سر بر میل سرد پرچمها
فراموشی...
-
تاریخ: 1395/5/14 ساعت: 16:55
تو آمدی و عشقی به همراه آوردی سوار بر اسبی سرکش با مشعل خوشید در دست و قلب من که سالها در خواب بود آشفته و بی قرار گشت در کوچه های شب... تو رفتی وجودم را آتش زدی، موهایم را سپید و شبهایم را غرق در اقیانوس اشک... رویایم را به باوری تلخ فروختم و پذیرفتم نبودنت را و هرگز نداشتنت را... قدم در جاده بی با...
"عقوبت"
-
تاریخ: 1395/5/14 ساعت: 13:57
تو هم با من عقوبت می شوی آخرت! مستی من از شراب چشمان توست
رهگذر
-
تاریخ: 1395/5/14 ساعت: 13:56
ثانیه ها در گذرند دقایق در افق محو می شوند آسمان بی رمق و سیلاب اشک گویی تو از این کوچه رد می شوئ عبور چشمهای مرا نخواهی دید می دانم....
تبعید
-
تاریخ: 1395/5/14 ساعت: 13:56
به جرمی سخت محکومم مرا جز غم نصیبی نیست دراین زندان جان فرسا که من را دلفریبی نیست خدا داند پشیمانم، پشیمانی چه دارد سود؟ زحال خویش بیزارم به چشمم هیچ سیبی نیست