می ترسم - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 20:19
هی نگو پربکش قفس باز است زخمی ام ، از سقوط می ترسم مثل پروانه بی سلاح و سپر هستم از عنکبوت می ترسم روی پیشانی ام نشان بدی است از هجوم خطوط می ترسم بوسه هایت امید بخش و من از جرم حق السکوت می ترسم عشق گفتی نترس جاوید است از همین لایموت می ترسم شعله اش تشنه ی ذغال نفیس من درخت بلوط، می ترسم آخرین بیت ...
کاری کن - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 20:18
پژمرده ی شادابیِ دنیات شدم،.. کاری کن غارت زده ی قومِ تماشات شدم،.. کاری کن من ریشه کن از ریشه دوانیدنِ تنهایی هام محتاجِ نفسهایِ مسیحات شدم،.. کاری کن اسبابِ زمین گیری من سیب نبوده ست ببین من وسوسه ی میوه ی طوبات شدم،.. کاری کن وقتی که زمین در قفس تنگِ هوس می گندید دلباخته ی بینشِ بودات شدم،.. کاری...
شب - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:29
شیر می چکد از پستان های شب و کودک ... چهار دست می دود روی کاغذ
بوسه ی برفی - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:29
نگاه میکنم به بیرون از پشت پنجره ی دلم وتو را سپید میبینم بر دانه های بر ف برای یک بوسه ی گرم از لبم جان می دهی اب میشوی بر گونه ام جاری دلت غرق تمنا میشود ونگاه من تبسم لحظه های بوییدنت را میبوسد .
نگاه مست - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:29
نگاهی کرده ای، دیوانه گشتم اسیرِ نرگسِ مستانه گشتم مرا جانم، نبوده طاقتِ درد به گردِ شمعِ تو پروانه گشتم
قمار - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:29
در قماری دل، عجب باخت به تو بی درنگ از اشتیاق ـ کم کَمَک، سرد و آهسته چه باشد؟ - با شتاب و گرم، یکسره باخت به تو گفتم ای ناشی، قمارِ زندگی را باختن منظور نیست گفت: " آری، از نگاهِ عقلِ سرگردانِ تو انتحار دل برای زندگی مفهوم نیست " زیر لب می خواند و می رفت ... می شنیدم: " دل حیاتش بعدِ این بازندگی ست...
خرافه پرست - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:29
وقتی که رفتی باد وزیدن گرفت پنجره عطسه کرد ومنتشر کردند به هر گوشه تصویر رفتنت را تکه های آیینه ی شکسته سالهاست بی خبر از تو ایمان آورده ام به خرافه وصبح هر روز کنار پنجره خیره بر تک درخت سپیدار قا قار کلاغ را می نشینم به انتظار
تسلیم عشق - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:29
گفتند،باتوجورنبودم!....چه حرفها! هرگزچنین صبورنبودم،چه حرفها! گفتند،حس من به تو،بی رنگ بودوخشک این قدر،بی شعورنبودم....چه حرفها! توهم نگو،که فاصله ها....ادمت نکرد من اهل حرف زورنبودم،چه حرفها گفتند،سوزغربت شب را،ندیده ام دیدم به چشم،کورنبودم،چه حرفها! تسلیم عشق یارشدم،بی قرارومست دل سنگ وپرغرورنبودم...
»عشق، بازیچه ما بود و نمی فهمیدم..« - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:29
کل این قصه حطا بود و نمی فهمیدم عشق،افسانه ما بود و نمی فهمیدم گرچه در ریشه مان ریخته بودیم به هم تنه ام از تو جدا بود و نمی فهمیدم.. سایه ات روی سرم داشت خدایی می کرد تیر چشمم به هوا بود و نمی فهمیدم.. مست می شد دلم از جام سرابت، اما تو کجا؟ عشق کجا بود و نمی فهمیدم چِقَدَر دست مرا پوست گردو خط زد!...
پری دخت - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:28
لبت چون غنچه و رویت چو مهتاب ترا بینم همه شب خفته در خواب سیه چشم کمان ابرو مه رخ به گیسوی بلندت مه خورد تاب پری دختی که در مینای چشمت نشسته صد هزاران قرص مهتاب گل اندامی و از شوق دیدن تو برون آید سپیده روی آفتاب چه گویم از لبان سرخ مستت که هوش از سر برد این چشمه ئ آب
منه همدم - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:28
یار گئتدی اولوب غصه ی هیجران منه همدم افسوس کی هئچ اولمادی جانان منه همدم بیلمم کی هارا گئتدی اوزاقلاشدی گوزومدن قالدی منیله فیکر پریشان منه همدم جیران کیمی ترک ائتدی بیزیم اولکه نی بیردن بیر ماهنی قالیب"آی دلی جیران"منه همدم ایوانه گلیب نازیله سئیرانه چیخاردی اولموشدو اونون نازی او سئیران منه همدم ...
بیداد - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:28
کجا خواهی نهان گردی ز تیغ دیده ی محزون؟ که هر سو رو کنی هیچت نبینی جز دل پر خون رها کردم به هر جا آه و داد سینه ی خود را بجویندت مگر ، هر جا که باشی در دل گردون جهانی را به آتش در کشیدی و نمی خواهی که یک دم بینی این آتش که با آفاق کرده چون مرا رخ می نمایی و گریزان می شوی تا کی ؟ اگر لایق نیم بر کش ز...
جنگل آتش زده - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:28
جنگل آتش زده صدای وِچ وِچ!... حشرات در تاریکی جنگل باژگونه بازتاب می نمود هویدا بود بخاطر یافتن پرتو فریاد می زد! من که اطاقم را روشن داشتم آمد و فریاد می زد! آنکه روشنی در اطاق من یافت پَر و دست شکسته آمد می دانستم از جنگل آتش زده آمده گفتم: از اطاق من چه می خواهی؟ گفت: درمان! گفتم: درمان چه؟ گفت: ...
کارون - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:28
در راه سخت عاشقی دلها چه پرخون می شود آتش به جان می افتدو دیده چو کارون می شود حیف است یار با وفا گردد فدا بر بی وفا هرکس جدا ماند از وفا زین عرصه بیرون می شود دریای شعر من پر از امواج خواهش با توشد زفتی و باغ دل شبی صحرا و هامون می شود وقتی که رفتی جان من عهدت فراموشت شده آیا خبر دارد دلت عشقم چه ا...
سارا خبر ندارد - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:28
دارا انار دارد سارا خبر ندارد بردند نان بابا رنجش ثمر ندارد گيرم انار دادند آنها كه مي گرفتند سارا چرا بخندد وقتي پدر ندارد؟ ديشب اسد نيامد با اسب و داس و سيبش وقتي اسد نباشد داسش خطر ندارد سارا به زير باران، رفته ست بي ترانه خورده برادرش را زندان - كه در ندارد- رستم بدون رخشش در گوشه اي نشسته دل را...
نیامد... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:28
غرق نگاهی مست دل سپردم به آوایی که از بلندای شهوت به خاکستر وجود شعله میزد. رخت سفید تن با هلهله اش میرقصید. تمنای نیلگونش به دامان انگشترِ فیروزه ام دنیایم را دگرگون می کرد. اگر دل می داد... ستاره میچیدم برایش از عمق آسمان تا دریای عطوفت. نیامد... و من هنوز آینه ها را دق می دهم! #بهنازـــسمیعی_نژاد
سن نه اوچون گلمدین؟ - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 6:51
چوخ قالدیم انتظاردا،سن نه اوچون گلمدین؟ ددین گوزله گلیرم چوخ گوزلدیم،سن نه اوچون گلمدین؟ گوزوم قالدی بو آق صفحده قارالدی گوزومده،صفحده،سن نه اوچون گلمدین؟ گچدیم یوخیا بو انتظاردا گوردوم سنی یوخودا،رویادا یوخودان آییلدیم دا سن نه اوچون گلمدین؟ ......! رویامدا دا رویالاریم سن اولدون آما نه اوچون،سن نه...
یار مشکین مو - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 14:06
آن یار مشکین مو چه شد آن چشم چون آهو چه شد درمانده ام دارو چه شد جانم تو را خواهد همی ٭٭٭ میخواستم مِن بعدِ او تنها ترین تنها شوم اما نشد،این غم مرا تنها نمی خواهد دمی ٭٭٭ یادت به آتش میکشد این جنگل خشکیده را جانم بسوز اما بمان با من مدارا کن کمی ٭٭٭ تا آتش جانم کمی عزم خموشی میکند با چشم باد افروز ...
بازار - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 14:06
همه آرامشِ دل را که بدهکارِ تو ام تو طبیبی و پرستار، وَ بیمارِ تو ام بده جامی که کنم نوش پیاپی زعطش که تو در جام شرابی و گرفتارِ تو ام سُخنت نایِ حراجِ دلِ سودا زده ام : "تو فروشندهی خود باش، خریدارِ تو ام" همه هستی که به تاراجِ تو رفت، دید دلم تو خریدار، فروشنده، به بازارِ تو ام و"رها" دلخوش ازآنست...
سهم من - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:38
من کسی خواستم از کلِّ جهان سَهمِ ما را بدهیدَش برویم طمع غیر بر او،تار رقیبان به تنش یار ما را ز نظر ها برهیدش برویم ٭٭٭ بجز او هرچه ز دنیا طلبیدم عبث است شوکت و جاه و جلالم همه مال دگران بنشینم بَرِ او،روی سرم سقف کبود خانه و مال و منالم همه مال دگران ٭٭٭ چه خطرها که نکردست دلم در پی او کرد بر هر گ...

برچسب‌های مرتبط

بعد از تو | بعد از تو شاهين نجفي | بعد از تو دگر یار نگیرم | آیا هنوز دوستم داره | موش ها و آدم ها | موش های تهران | موش ها | چادر به سر | چادر به سر در خواب | دخترک چادر به سر