راز شب بارانی
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:38
تو که احساس مرا از نگهم می خوانی زچه اینسان من بیدل زخودت می رانی عشق تکفیر نکرده است کسی در همه دهر از چه ای گل من بیچاره تو کافر خوانی آه ای گل رخ نازک بدن اندیشه به کی عشق اندیشه نداند تو که خود می دانی نه من اندر پی وصل تو شب و روزم نیست مست روی تو شده ست حاجب و هم روحانی سالیانیست که بیمار و پر...
رفت که رفت
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:38
بود آنکه مرا تاب و توان رفت که رفت بر جسم وتنم بود روان رفت که رفت چشمم نگران در پی او ماند که ماند می کرد تمنّا که بمان،رفت که رفت از داغ جدایی جگرم سوخت که سوخت انداخت مرا شعله به جان رفت که رفت خود دانه ی عشقش به دلم کاشت که کاشت می خواست شود سبز و عیان،رفت که رفت در باغ دلم مثل گلی بود که بود نو...
رها
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:38
رها شده ام زخود Ùâ€xa0ÙÂx81سی Ùâ€xa0ماÙâ€xa0ده مرا بدل هوسی زدل Ú©Ù‡ رود هوای کساÙâ€xa0 رها Ú©Ùâ€xa0دم زهر Ù‚ÙÂx81سی ...
تقدير به ما گرچه دل شير نداده
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:38
از هر دري آموخته اي يك هنري را از غنچه حيا از تنِ گل پرده دري را با روسريت شعبده بازي نكن اينقدر انداختي از چشم همه حور و پري را در چشم چه داري كه چنين خانه نشين كرد اين هرزه دلِ سر به هواي ددري را بي واهمه دل برده اي از خلق كه انگار از جمله طلب داشتي ارث پدري را اين نكته بديهي ست كه شيرين نتوان خوا...
اکنون فصل خزان در راه است...
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 20:38
چه شده درختان بی قرار؟ اکنون فصل خزان در راه است و گویا از عشقی که در تابستان در دل ها کاشته اید اینچنین نعره های عاشقانه سر می دهید از مستی شراب عشق سرهایتان را به باد سپرده اید و این آخرین تلاش های بی حاصل یک عاشق است، ریزش آهسته ی برگ های زرد و رنجور تا خاموشی لخت و من و پنجره فقط نظاره گر نشسته ...
سر به هوا
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 14:38
سر به هوا سخته که پیشم نمونی ، نگاتو از چشام نگیر حال دلم رو تو نپرس به دام عشقتم اسیر وقتی که تو هوام باشی نفس برام زیادیه وقتی که از راه برسی زندگیم غرق شادیه شبا ستاره ها می دونن دل من چی کشیده آسمونم دلشوره ی منو داره، اخه حرفامو شنیده باور کن مثل نفسی چون عشقت تو وجودمه بهونه ای برای زنده بودنم...
شب نحس
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 14:38
شایداین غصه ودردم بودازاه کسی من که یک لحظه نبودم بدوبدخواه کسی نه خطاسرزده ازمن،نه جفاوستمی نه که چون دایره،بستم گذروراه کسی چه کنم من،تواگر،دل بکنی ازدل من ودراین تیره شب نحس،شوی ماه کسی توکه ازغیرت وپیشینه ی من مطلعی ننشین باهمه جمعی،نروهمراه کسی به جزازفقروگدایی،چه شده حاصل من زفراق توکه حالا،شد...
نگاه تو
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 14:38
یک سو شرار دوزخ و یک سو نگاه تو من را چه بیم!؟ دام تو بود و گناه تو! مردم هزار بار در آتش نشانی ات آتش گرفته قلبم و امداد ، راه تو! تاریخ رفته از کفم امروز چندم است؟ معیار من تویی ، شده این《ماه》، ماه تو غم دست پر ، رسیده به مهمانی دلم یک دست داغ من و به یک دست ، آه تو! از《ناخودآگه》تو خطابم نمی کنند ...
«رفیقان»
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 14:38
«رفیقان» ندارد جز گرفتاری گریبانی که من دارم شبِ عشق حلقه می بندد به مژگانی که من دارم به هر شخصی نمک دادم شکست آخر نمک دانم به زخمِ کَس نمی پاشد نمکدانی که من دارم به نامردی کشانیدم رفیقِ خامِ نالایق ز دشمن بدترند ای دل رفیقانی که من دارم شبِ تنهایی اندر فیضِ خود می خوانم آوازی که بنشیند غبارِ غم ب...
مرداب
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 14:38
مثل خورشید غروبی میروم تنها بمیرم خسته از غوغای خاکم در دل دریا بمیرم دیدن آن روی ماهت مثل خوابی شدبرایم عاقبت در هاله ای ازحسرت ورویابمیرم دلخوشم کن با امیدی باپیامی یا سلامی منتظر باشم برایت؟ یا دراین اغما بمیرم تو بهار آرزویی ،من همانند خزانم بین ما فصل زمستان،از جداییها بمیرم تو همان رود زلالی م...
بازی
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 14:38
باید بفهمی عشق چی میخواد باید بتونم عاشقت باشم باید نباید داره هر عشقی دریا بمون تا قایقت باشم این ها رو از اول بهت گفتم اما دلم میگف(ت) بلد نیستی باید به حرفش گوش میدادم رفتی و بازیو بهم ریختی رفتیو دنیامو غمت برداشت این شرط بازی با دم عشقه هر کی ببازه میده دنیاشو به غم که روی دوم عشقه با گریه پرسی...
بهای ماندن
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 14:38
هوای شهر قلب من غبار آلود و دلگیره هوسهایش پراکنده کلافی دست و پا گیره در و دیوار احساسم خراب و رقّت انگیزه دلم تنها و سرگردون با احساسم گلاویزه چقدرخوبه که این بلوا بهای موندنم باشه چقدرخوبه که این موندن ته آسودنم باشه روی دیوارباورهام خطوط درهمی مونده که میگه واسۀ زخمام هنوزهم مرهمی مونده بیا این ...
تصور کن
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 14:38
تصور کن زمانی را که همراه هوس مست و خمار آلود و بازیگوش مسیری سبز و زیبا را به عشق مقصدی زیبا تر و رنگین به پیچ و تاب بخشیدی تصور کن هوایی را که که با یک دم غبارآلوده کردی وبه پای موج درآیینۀ گرداب بخشیدی ! چه میگفتی چه می جستی چرا هرگز نمی گویی چرا با آن همه وسواس در بیدار ماندن عاقبت چشم مراقب را ...
آمدی اما...
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 14:38
آمدی اما دگر دل از تپش افتاده بود خواستن را غرق اشکی بر فنایش داده بود آمدی اما دگر این تب فرو افتاده بود آرزویت در دلم بر مرگ جایش داده بود آمدی اما بهاران پشت سر بنشسته بود سالها بی برگی و سرما نمایش داده بود آمدی روزی که شعری بر لبم جاری نبود گردش ایام امر بی صدایش داده بود آمدی اما دگر حکم قصاصم...
سایه
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 14:37
زرد که می شدی تیزیِ تمامِ تبرها به کمرم می خورد ... ای درختِ تناورِ سبزم ...
سیل تنهایی ...
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 14:37
باز شب باز هم فکر و خیال باز هم تنهایی حس کم بودن تو ... و من بیچاره ... سخت بینامک از این غم بگیرد به جای تو را مرا در آغوش خستهام... خواب ای کاش که میخواند مرا و کمی واسطه میگشت آنجا و تو را نیز به اصرار دلم ... و چه نیمایی تلخی "خواب در چشم ترم میشکند" ...
برای تمامی روشن دلان
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 14:37
به ایران پر عشق وپر رمزوراز خمین شهرغم ها ولی سر فراز که هر کس به هر سو به شغلی تلاش برد دست خود رابه سوی خداش بدانیدعزیزان که این داستان تمامش حقیقت چودریاست ان به این شهرمردیست نامش سعید به دردوغم وغصه ها روسفید به یک روستا مردمانی فقیر به زحمت بدارند نان وفتیر خداوندبخشنده مهربان به هرکس به هر سو...
همین سکوت نم آلود ، شرح حال قشنگیست
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 14:37
من و تو و شبِ رقص و غزل ، خیال قشنگیست و عاشقانه در آغوش هم ... محال قشنگیست میان این همه سایه ، در این پیاده رویِ تار تو را دوباره ببینم ، چه احتمال قشنگیست هنوز جای تو را در دلم کسی نگرفته چرا نمیروی از قلب من ؟! سوال قشنگیست ! تو رفتی و ... چه بگویم که خاطرِ تو نرنجد همین سکوت نمآلود ، شرح حال قش...
به شقایق قسم
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 14:37
به شقایق قسم,به نرگسی خوشبو به تماشای ماه و خلقت مینو به طلوعی که از سپیده می آید به تپش های دل,به نظمِ در کندو به بزرگی و قدرتش,به دریاها به درخشیدن ستاره ای پرسو که امیدی به جز خدا ندارم من چه کسی تکیه گاه می شود جز او؟ همه او هست و ما به محضرش هیچیم و هو اللهُ لا الهَ الّا هو
فریاد ساکت من
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 14:37
ساکت ترین فریاد من ای تو تمام آه من پیدای من پنهان من ای تو چراغ راه من ** از نور تو پیدا شدم وز فرش تا بالا شدم ای عرش کبریّای من ای چهره ی چون ماه من ** روزی که مهرت دیده ام از سرخوشی رقصیده ام ای تو دلیل مستی ام ای در خوشی همراه من ** گفتم که شاعر پیشه ام جز دل مباد اندیشه ام گفتی که دست از دل بش...