خرید بک لینک
تا شب می شود
نور می خوابد
ماه خیره می شود بر تاریک زمین
نبض های در تاریک آهسته می زنند
گویی دور می شوند
جغدی وکیل شیشه پنجره ی سرد من است
نشسته بر روی دیوار حیاط
دعوتم می کند
برای دیدار با موکل بغض کرده اش
هر شب در ساعتی دور از صدا
قرار من با شیشه هاست
شکسته شیشه ها دفتر خاطره ی پاره من است
انگشتم مداد
جای پای انگشتم، نوشته های من از خاطره ها
بخار سماور کنار پنجره مادر بزرگ
رنگ مرکب انگشتم را پر رنگتر میکند
نمیدانم چرا، امشب دل پنجره ها غمگین تر است
یا عاشقند
یا آئینه
چهره ام با اشکها بر روی کاغذ شیشه ای می ریزد
ای کسی که دوستش دارم
نامه ای برایت نوشته ام
در دست امین شیشه ها
هنگام آمدن که شد
اگر خواستی مرا بخوانی
در شب سرد و تاریک در سکوت
جغدی تو را می خواند
خانه ای نشانت می دهد
دور از صدا
سماور کنار پنجره را روشن کن
در آن شیشه که عکس چشمانت کشیده ام
من را بخوان
امتداد اشکهای شیشه ، میله های زندان من است...

برچسب: محل های نبض در بدن, نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 7:17

صفحه بندی