
درود دوستان فرهیخته، روز پنج شنبه، بیست و یکم اردیبهشت، ساعت هفده، مراسم دورهمی و شعرخوانی داریم همچنین، جشنِ امضاء و رونمایی از دومین مجموعه غزل جناب آقای مهدی حسینی (مسافر)، با عنوان "نشسته در ته فنجان" ، نیز برگزار خواهد شد دورهمی سالیانه نمایشگاه کتاب، شهر آفتاب، سالن ناشران عمومی، سالن A3 ، راهروی هفت، غرفه انتشارات فصل پنجم به امید دیدار دوستان...
ادامه مطلب
امشب دلم مهمانی اه است امشب شبم بی نور و بی ماه است تو رفته ای از پیش من اما ان خاطراتت بامن همراه است در سرزمین قلب من بی تو ماتم وزیر وبی کسی شاه است اری من حالا خوب دانستم که این زمانه سخت بدخواه است درپیش او عشق و وفاداری انگار مانند پر کاه است ازچاله بیرون میشود عاشق اما به راهش بازصدچاه است میسوزم و می سازم از هجرت هرچند هجران توجانکاه است تا ان زمانی که تو برگردی چشمان خیسم خیره بر راه است...
ادامه مطلب
عبور می کنم از تو به مقصدی که نشاید... به جُرمِ بستنِ این دل به آنچه "منع و نباید" عبور می کنم از تو به احترامِ خُدامان که بُردبار گذشت از کنارِ دغدغه هامان عبور می کنم از تو که رستگار بمانی که پاکدامنی ات را به گندِ تَن، نکشانی که یوسِفانه به دردت به نَفسِ پاک بمیری عبور می کنم از تو که اعتبار بگیری ... نخواستم که به راهی به جز ثواب بکوشی تمامِ دین و دلت را به بوسه ای بفروشی بهشتِ موعدمان را ...
ادامه مطلب
چقدر با غم چشمت مطابقت دارم منی که با شب غربت معاشرت دارم برایت ای گل تنها درین زمین سیاه ازآسمان طلبِ خیر و عافیت دارم من از یکایک این سایه ها هراسانم فقط کنار تو احساس امنیت دارم مزاحمت شده ام یا نه صادقانه بگو اگر چه تلخ ، غمی نیست ظرفیت دارم ! نگاه ناز تو دارد صریح میگوید که من برای تو خیلی اهمیت دارم ! میان این همه تنها ، تو را فقط دارم غریبه جان ! خودمانیم ؛ دوستت دارم ! #مهدی_حسینی ...
ادامه مطلب
️افسانه مانقورد روزي روزگاري در صحراي «ساري اؤزيه» آسياي مركزي اقوام مختلف زندگي ميكردند. يكي از اين اقوام قوم ترك نايمان بود. نايمانها دشمناني به نام «ژوان ـ ژوان» ها داشتند. ژوان ـ ژوانها وقتي كساني را اسير ميگرفتند آنها را به صحرا برده موهاي سرشان را از ته مي تراشيدند، بعد شتري را سر بريده و از پوست گردن شتر ـ كه از سفتترين قسمت پوست شتر است ـ قطعاتي را جدا كرده و بلافاصله به سر اسير ...
ادامه مطلب
صدای باد میاید صدای باد شکم های باد دار میاید به صف ایستادگان در انتظار آن دخترک زیبا که رفته بود با شتاب پشت آن دیوار که بوی تعفن مشام را میدهد آزار . صدای باد میاید کسی که تاب ایستادن نداشت از آنسوی جاده میاید دوان دوان در انتظار تکان میخورد بی تاب . میکند آرام زمزمه با من و در پایان ...
ادامه مطلب
ویژگی و ماهیت شعر سپید شاید روح انسان شعری از خداوند باشد...! ابتدا باید به خود کلمه (شعر) بپردازیم و آنگاه قالب شعر سپید. تعاریف زیادی از شعر صورت گرفته که به چند مورد آن اشاره می کنیم. هرچند این تعاریف معنای ژرف شعر را به طور کلی نمیتواند بیان کنند، تعریف شعر کاری بس دشوار و پیچیده است ، چرا ...
ادامه مطلب
حرمتت را نگه نمی دارند فاصله حرف تازه ای دارد تو به رفتن عجیب محکومی بر مزارت ترانه می بارد بر مزارت ترانه می بارد آن زمانی که گرم بدرودی متعجب شدی از این همه عشق ظاهرا مرد لایقی بودی ظاهرا بعد رفتن هر کس قصه این طور می شود تکرار مرثیه پشت ِ مرثیه یا شعر "نازنین بود و گرم و بی آزار" با دوصد حسِ ناب ِ آزادی می گریزی از این همه انسان! می گریزی از این همه دیوار می گریزی از این همه زندان......
ادامه مطلب
ن چنان خوش است مستی٬تو اگر خمار باشی چه خوشیست آنکه مست غم انتظار باشی؟ تو مرا عنایتی ده که اسارتی سرآید که من همچنان اسیرم٬ اگرم تو یار باشی صدهزار همچو مجنون بکشند جور لیلی منم و یکیست معشوق و تواش هزار باشی چه بگویم از تو ای دل٬چه عدالت از تو جویم؟ که تمام خلق شادند و تو برکنار باشی...
ادامه مطلب
صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد تو بمان خواب که تعبیر شود بعد برو لحظه ای یاد ؛ تو را خواند که با او بروی تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو صبر کن عشق تو دل گیر شود بعد برو یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو تو اگر کوچ کنی ؟ بغض خدا می شکند تو. بمان گریه به زنجیر شود ؛ بعد برو...
ادامه مطلب
تنهایی ز بس تنها شدم جانم گرفته بوی تنهایی دگر چشمم نمی بیند ، به غیر از روی تنهایی ز جمعیت گریزانم که خلوت مونس جان است نشاط جان به من بخشد ،گذار از کوی تنهایی نبخشد خیل این مردم به کس جز دلپریشانی به هر فرصت روم با سر ، خرامان سوی تنهایی هزاران دوست را هرگز ، نمی یابم چنین همگام ز نیلوفر روانتر ...
ادامه مطلب
مادر در باورم هرگز نمي گنجد كوچيدنت را بي خبرمادر من ماندم و شبهاي دلتنگي با گريه هاي بي ثمر مادر مرغ سحر خوانم به يكباره ازغم شده بي بال وپر مادر بارفتنت مهتاب چشمانم جا مانده تنها از سفر مادر شبهاي دلگيرونفس گيري بيدار ماندم تا سحر، مادر با اشك ديده يادمي كردم آن خاطرات پر گهر مادر برق ن...
ادامه مطلب
هرچه زیباییست خالق به تو گویا داده است وبه من این کمترین شوق تماشا داده است مثل یک دیوانه ام درگیر عشقت مانده ام عقل من چون تکیه بر دیوار حاشا داده است سوختم از آتش این عشق و اینجا در دلم هیزم خشک نگاهت حکم اجرا داده است هم غرورت غرق زیباییست هم دل بردنت از خدا ممنون دونعمت هر دو یکجا داده است شادی چشمان من بعد از خودت رفت و ولی جای خود را به غم و درد وغزلها داده است حضرت معشوق ما را تا لب این چشمه برد تشنه برگرداند و این را پاسخ ما داده است...
ادامه مطلب
سینهیِکَسنیستدگـرجایِعشق رفته زِ یادِ همه ، غوغـایِ عشق کارِ دهــان ها ، شـده زخمِ زبان گوش ، دگــر نشنَوَد آوایِ عشق قصه یِ عُشــّاق ، نگـــوید کَسی حلّ نشده ، مانـده معمـّایِ عشق همّتِ فرهادوَشی ، کو ،کجاست لایق و شـایستهیِ دیبــایِ عشق کَس نتوان جُست دراین روزگار طالبِ یوسف،چو زلیخ...
ادامه مطلب
تو کدامین پیامبر مقدسی که قامت تمام واژه ها برای گفتن از نگاه مهربان و دست نوازشت خم می شود ؟!!! کدامین عاطفه ای که سایه به سایه ی من می آیی تا غمها و زخمهایم را بشویی ؟! کدامین احساس را قربانی کنم تا نامت را در خاطر دنیا زنده نگه دارد و کدامین لالایی را برایت بخوانم تا دلشوره هایت به خواب روند و کدامین قبله را برای بوسیدن دستهایت به سجده بنشینم از نوشتن از تو ومحبت بی پایانت عاجزم اما این را می دانم که بی دلیل نیست که سرزمین زیر پایت را "بهشت "نامیده اند.. برای مادرم...
ادامه مطلب
نشسته نام تو در باور غزلهایم بیا ببین که در آغوش شعر تنهایم به عکس صفحه ی رایانه خیره می مانم چه زیرکانه پیِ حل این معمایم به چشم قافیه دار و ردیف لبهایت؟ و یا جناس نگاهت؟....هنوز شیدایم چه گیسوانه کشیدی مرا به دستانت چه گیسوانه قلم را به باد می سایم عجیب ظهر تنت غرق نور ابهام است چنان که در شب نیما...
ادامه مطلب
گفتم بیا بیا به کجا مانده ای بیا یا نه بگو بگو که عزیزم تو کیستی هر ظلمِ تازه را که به نامِ تو می زدم من را ببخش دوست خیالی که نیستی باور نمی کنم که تو در آسمانیو شب را اگر که صبح بخواهم نمی کنی باور نمی کنم که تو در من نشسته ای اما میانِ غصه نگاهم نمی کنی باور نمی کنم که تو هستی و این چنین نکبت گ...
ادامه مطلب
در دولت تو برای غم جایی نیست چون وصل تو مختوم به تنهایی نیست قربانی کبر نیز با زاری گفت الحق که جهان بی تو تماشایی نیست اسد زارعی...
ادامه مطلب
ای ماه چرا تن میفروشی به خورشید؟ برای ذره ای مهتاب...!...
ادامه مطلب
دل بهر چه بی خوابی هرشب پی مهتابی؟ ماهی ندرخشد تو ! بیهوده چه بی تابی شیدا و پریشانم،سرگشته و حیرانم سوزد همه ی جانم، از آتش پنهانم در راحتی رویا ، وندر دل هر غوغا گشتم همه عمرم را،وان یار نشد پیدا درمان نشود دردم ، احوال رخ زردم گر نیست مرا چاره ، افزون مکنش هردم از بغض گلو سوزد وز اشک دو چشمانم فرجام چه خواهد شد،خود نیز نمی دانم باران بهارت کو ای چرخ جفا پیشه؟ در فصل شکوفایی خشکیده ام از ریشه ماهور تو ای مطرب چون حزن بر اندازد؟ خنیاگر این گیتی در شور نوا سازد (باتوجه به غمگین بودن دستگاه شور و شادی بخش بودن دستگاه ماهور در موسیقی ایرانی) پای از سفرت برکش،برگرد رفیق من راهت شده بی راهه از آه عمیق من در شهر غم و حسرت،در گوشه ی تنهایی بنشستم و می مانم،باشد که تو بازآیی سینا شده ب...
ادامه مطلب