خرید بک لینک
دل بهر چه بی خوابی هرشب پی مهتابی؟
ماهی ندرخشد تو ! بیهوده چه بی تابی

شیدا و پریشانم،سرگشته و حیرانم
سوزد همه ی جانم، از آتش پنهانم

در راحتی رویا ، وندر دل هر غوغا
گشتم همه عمرم را،وان یار نشد پیدا

درمان نشود دردم ، احوال رخ زردم
گر نیست مرا چاره ، افزون مکنش هردم

از بغض گلو سوزد وز اشک دو چشمانم
فرجام چه خواهد شد،خود نیز نمی دانم

باران بهارت کو ای چرخ جفا پیشه؟
در فصل شکوفایی خشکیده ام از ریشه

ماهور تو ای مطرب چون حزن بر اندازد؟
خنیاگر این گیتی در شور نوا سازد
(باتوجه به غمگین بودن دستگاه شور و شادی بخش بودن دستگاه ماهور در موسیقی ایرانی)

پای از سفرت برکش،برگرد رفیق من
راهت شده بی راهه از آه عمیق من

در شهر غم و حسرت،در گوشه ی تنهایی
بنشستم و می مانم،باشد که تو بازآیی

سینا شده بیگانه، آواره زکاشانه
یک بار صدایش کن ای گوهر یک دانه

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 7:23

صفحه بندی