خرید بک لینک
صبح فریاد ست و من دیوانه ام بار دگر
گوییا این بغض نازک در مسیر باد بود

برف دیشب باز هم گفت از زمستانی که رفت
من ولی در گوشه دنج نگاهت صبحدم
اضطراب دیشبم را شسته ام با یک نگاه

این که بیدارم هوای خواب بردی از سرم
باحضورت لحظه هایم می شود روشن زعشق

شیشه صبرم ندارد طاقت این انتظار
سنگ دوری شیشه صبر مرا بشکست و رفت

در تکافوی بهار نو همه در جنب و جوش
من ولی با یاد تو در گوشه ای بنشسته ام

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 7:23

صفحه بندی