خرید بک لینک
در این جهان خاموش
خفته ام در باد
خفته ام اینجا، کی روم از یاد؟؟؟

در این درازای کوچه ی ماتم ها
در این غوغای کبوتران غمبار
می دوم به این سو و آن سو
کوچ می کنم به این خانه ی بیداد

از خدا خبری نیست
معجزه در حد نور شمعی است
که هنوز از خاکستر دل من می سوزد

به خدا گفتم رهایم کن
گفت: هر آنکه را دوستش دارم
چون کوه غم بر او روان دارم

خسته ام از این دوستدارها
خسته ام از این گرفتارها

یک شب اینجا رفتگری می گذشت
با ناله و سوز آهنگی می گداخت

خواند: ای زمانه ی رسوا
رسوا شدم
خشک کردی و من
دریا شدم

دریای غم ها و تو هم ساحل تنها
دریای خروشان خفته در این
باران ماتم ها

غم هرکجا رود باز جلد بام من است
مست هم شود خانه خراب من است

سرگشته این دل در این غبار پاییزی
برگان سبز را خشکانده و می ریزی

بر پای مردمان این بازار
تا خرد شوند و این است
عزیزی؟؟؟

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 14:53

صفحه بندی