
چشمهایم را می بندم تا لحظه هایم را طولانی کنم و تو را بیاورم نزدیک نزدیک نزدیکتر. تا در آغوش بگیرمت و بعد دنیایی که برایم ساختی را شبیه کافه ای کنم با لیوان هایی که غم هایم را باردار است و از دستهای بی رمقم می افتد و وجودم را هزار تکه می کند. آوازهای غمگینم می توانستند روحم را بسوزاند بدنم را بس...
ادامه مطلب
لذت و دردِ عشق از آن روز به هم آمیخت که ما را صاعقه ای از هم جدا کرد... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ حیوانک بر زخم کاری گلوله لیسه می کشید...! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ برگ ها مُردند ...
ادامه مطلب
ترانه ی تاریک ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ترانه ات تمام شد مثل تمام ترانه های جهان آنجا که تلخیِ خورشید ترجیحی ست ناگزیر بر تاریکی های مقدس جاودان ترانه ات تمام شد مثل مسیح بر سفره ی خیانت و شراب و نان ماموت ها در مزار یخ آن باغ کوچک پدربزرگ در حمله ی کلاغ و ملخ ترانه ات... ترانه ام... ترانه مان... محمد جعفرسُلگی m.j.x...
ادامه مطلب
کشیده خط خیالت شکوه منظره ها را به دست اشک سپردی نگاه پنجره ها را بهار از دل و جان و ضمیر غنچه نرفته است، عجیب نیست تب تو گرفته شاعره ها را به حسرتی که نداری، به جای خالی احساس که سر بریده ام از نوتمام خاطره ها را شبیه ابر عقیمی دلم گرفت و نبارید، مگر که حضرت تقدیر وا کند گره ها را د...
ادامه مطلب
از راه هایی که نرفتی عاقبت روزی با دست های خسته ات آورده خواهی شد گریه نکن این اول بازی ست چون آخر از شوری اشکت نمک پرورده خواهی شد باور بکن این قصه خون تازه می خواهد باور بکن...یا کرده ای...یا کرده خواهی شد پا می فشارد روی قانونت پدالِ گاز تو ناگزیری از خود و اصرارِ خود هستی یک قتل عام دسته جمعی گ...
ادامه مطلب
سلام دوستان عزیز انجمن شاعران جوان فرا رسیدن فصل بهار و نوروز باستانی را به تک تک اعضا تبریک می گوید و آرزوی سالی پر از خیر و برکت برای شما عزیزان دارد. برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه روز "شیخ اجل" دوستان عزیز در ز...
ادامه مطلب
«یک یتیم اعداد است» یک یتیم اعداد است... باورکن دختر! عشق ، خشم اضداد است... باورکن دختر! این تراس بی تصویر-این خواب خالی گاو-گورِ ابعاد است... باورکن دختر! زادگاه تو لبنان-چاد یا اِل سَلوادور سرزمین من باد است... باورکن دختر! شب که شد بخواهم شیر،پستان پستان-مرگ! وصل،این قَدَر ساده است... باورکن...
ادامه مطلب
خوش آن چوگان که یک هیچش ببازیم اگر بر روی ماهش دست یازیم دو صد اسب و سوار و گوی چشمش دمی این سوی و گاه آن گوشه تازیم رقیبان جمله در کارش بماندند ندانستم که چونش رام سازیم دمی یک تن به غمزه می نوازد و باقی از نگاهش می گدازیم دم دیگر فریبد جملگی را فرو افتاده گویا در فرازیم ولی چون بازی چوب است و چوگان وُ را آخر به ضربی می نوازیم...
ادامه مطلب
اندکی صبر سحر نزدیک است لحظه ی فتح وظفر نزدیک است می رود سایه ی شب از سر ما صبح امید دگر نزدیک است کاخ بیدادگران خواهد ریخت چون که توفان شرر نزدیک است عاقبت قفل قفس می شکند وقت وا کردن پر نزدیک است در دل شب اثری پیدا شد به گمانم که قمر نزدیک است باد در گوش صنوبر میگفت لحظه ی مرگ تبر نزدیک است دل به دریا بزن و پیش برو که رسیدن به گهر نزدیک است...
ادامه مطلب
چای تنهای ۳(وقتِ صبحانه ی احساسِ زمین) گل تنهایی من صبح بخیر یاس دلتنگی من صبح بخیر خبر تازه چه شد؟؟ از عددهای سرِ صفحه ی تقویم یکی باز گذشت پلکِ سنگین من اما؟! دلخوش از وعده ی دیرینه ی تو خواب نرفت.. خاطرم هست ولی؟؟ خاطرت هست اگر لحظه ی دیدار نخستین مرا؟ محضِ آرامشِ این دلهره در سینه ی ما تو به آوازِ شبِ چلچله های سرِ این باغ بگو در بهاری که از این بیشه گذشت در قراری که میانِ من و چشمانِ تو آرام نشست حرفی از رفتن و تنهایی این مرد نبود!! اهلِ آبادیِ آبادِ زمین می دانند.. لحظه آبستنِ فردای شبی شد...که به وصلش نرسید!! مثلِ آن سیب که در شاخه ی نا اهل نشست و .. وقتِ پاییز...به اهلش نرسید!!! یا همین لحظه ی دیدار!!!!!....که صد سال گذشت وووو.. لحظه و... ساعت و وقتش؟؟؟ نرسید....نرسید!!!!!!!!!!! آر...
ادامه مطلب
واگویه هایت را به دست باد بسپار غم را رها کن در هوای مهربانی پندار این پژمردگی ها را بخشکان در خود محیا کن صفای همزبانی تا کی به دامانت گل خشکیده داری؟ پس کی به رویت میکشی رویای باری دستت مثال شاخه های خشک و بی بر هم ریشه ای با هر درخت بی بهاری باید به سامانت رسی بیهودگی چیست در این هیاهوی بزرگ پیچ در پیچ سر را برون آور از این اوهام مطرود سرمایه هایت را که دادی بابت هیچ! دریای خواهش را خروشانش نکن باز همراه هر موجی نرو تا بی کرانه در پای ساحل خاطراتت را رقم زن کمتر گلایه کن از این رسم زمانه دنیا به پایان میرسد یک روز تاریک شاید نباشم یا نباشی چاره ای نیست با خود ببر آنرا که میدانی بهشتست فکر جهنم را نکن وقتی که نیکیست با یک بغل آسودگی با یک دل نیک شاعر خیالات خودش را میسراید افکار منفی ...
ادامه مطلب
یه وقتایی دل آدم میگیره... یه وقتایی چشامو نم میگیره به آغوشت نکش این کوه دردو من احساساتی ام گریهم میگیره چه قدر خوبه یکی و داشته باشی هواتو پر کنه با عطر موهاش یکی و داشته باشی که ، تو بارون دلت آروم شه زیر چتر موهاش نگاهم پر شده از مهربونیت دلم خالی شده از آه و ایکاش به ماه مهربون عادت ندارم یه کم با عاشقت نامهربون باش من و گیتار و حس خوندن از عشق تو و نازِ نگاهِ نازنینت من و حس غریبِ زنده بودن تو و لبخندِ گرمِ دلنشینت ... نمیگم که ، شبیه دیگرون باش فقط با من یه کم نامهربون باش #مهدی_حسینی...
ادامه مطلب
از زمانی که من تو را دیدم فکرهاییست در سرم بد نیست من نکردم به این قفس عادت دو وجب گاه میپرم بد نیست کوری دشمنان بد خواهم حال من زار! دلبرم بد نیست من به امید صلح می آیم ایستادی برابرم ..........؟ از مقام بلند سلطانی گاه گاهی کمی کرم بد نیست با سوالی هنوز درگیرم اینکه من از تو بهترم بد نیست؟ لا اقل خاطرات خوبت را با خود از شهر میبرم بد نیست درد دوری اگر چه دشوار است نام او را که میبرم بد نیست سلام ببخشید چند وقت نبودم و افت کردم . پس نظراتتون را دریغ نکنید ....
ادامه مطلب
من می روم تو می مانی و من بجای تو دلتنگ خودم می شوم، از رفتنم اشک می ریزم و آه می کشم و حسرت می خورم که دیگر مرا نخواهی دید که عاجز ماندی از بدست آوردنم آری... من بجای تو ابر پاییزی می شوم و می بارم بر جاده ای که مرا از تو دور کرد که مرا برد... و نگاهی میندازم بر غنچه های سرخ باغچه که از دوری من تدریجی پژمرده می شوند من بجای تو به قدر یک دنیا دلتنگ خودم می شوم......
ادامه مطلب
. رفیق ! مرگ به این زندگی شرف دارد دلم ؛ عمیقِ پُری از غم و أسف دارد ! به رقص آمده ام در تنورِ نامردی دلم چقدر طرفدارِ بیطرف دارد ! بدا به دست جگرگوشه ات شکنجه شدن بدا به نوح که فرزند ناخلف دارد ... زمانه است و همین ناملایمات ، عزیز ! از اینکه دربدرت میکند ، هدف دارد ! اگر چه چشمه گلآلود شد پس از باران بمان که آب فقط چند لحظه کف دارد ! به لطف چاه به عزت رسید یوسفِ زار که هر چه حضرتِ دُر دارد از صدف دارد #مهدی_حسینی Tlgrm.me/mosaffer_poem...
ادامه مطلب
زنده باد پول بالای پارو زنده باد مرگ خاموش پائیز وقتی انارها را دستی غیر از دستهای عاشقانه میچیند....
ادامه مطلب
فاصله دیوار یا دنیا چه فرقی میکند بی تو با مردم و یا تنها چه فرقی میکند فاصله بدتر از این من دیگر اینجا نیستم حاصل این فاصله آنجا چه فرقی میکند بهترین شب را برای تو رقم میزد دلم راستی آغوش او با ما چه فرقی میکند میروم دیگر برایم صحنه ها رنج آور است بود یا نابود من حالا چه فرقی میکند میروم در گوشه ای از شهر دور از ازدحام شهر من پایین یا بالا چه فرقی میکند هر دفه یک قصه سر هم کردی و گفتی برو جان من این قصه با آنها چه فرقی میکند داریوش نوروزی برگرفته از اثری از استاد فاضل نظری...
ادامه مطلب
تا شب می شود نور می خوابد ماه خیره می شود بر تاریک زمین نبض های در تاریک آهسته می زنند گویی دور می شوند جغدی وکیل شیشه پنجره ی سرد من است نشسته بر روی دیوار حیاط دعوتم می کند برای دیدار با موکل بغض کرده اش هر شب در ساعتی دور از صدا قرار من با شیشه هاست شکسته شیشه ها دفتر خاطره ی پاره من است انگشتم مداد جای پای انگشتم، نوشته های من از خاطره ها بخار سماور کنار پنجره مادر بزرگ رنگ مرکب انگشتم را پر رنگتر میکند نمیدانم چرا، امشب دل پنجره ها غمگین تر است یا عاشقند یا آئینه چهره ام با اشکها بر روی کاغذ شیشه ای می ریزد ای کسی که دوستش دارم نامه ای برایت نوشته ام ...
ادامه مطلب
گریه میکنم نه بر آنچه بدبياري اش میخوانید هر گز ... بل به خاطر روح بلندم که در منجلاب احساسات حقیرانه ی ام گرفتار است...
ادامه مطلب
من بودم و یک همنفس شوخ پری رو در کلبه ی دنجی وسط جنگل خود رو هم جاذبه ی سرکش یک برکه ی آرام هم بوی خوش نسترن و نرگس و شب بو مشروب و کباب جگر بره ی وحشی با خنده ی سکر آور و گفتار دو پهلو دل دادم و اندازه ی آن قلوه گرفتم سیراب ز لعل لب آن خوشکل ، خوش خو تا یک وجبی وصل رسیدیم، ولی حیف! چپ کردم و بیدار شدم ، ... آه! پری کو؟...
ادامه مطلب