انجمن شاعران ایران

متن مرتبط با «لبخند خدا» در سایت انجمن شاعران ایران نوشته شده است

بعد از خداحافظی ات

  • نیلوبلاگ

    بعد از خداحافظی ات تمام شخصیت هایی که درونم زندگی می کردند کفش هایشان را پوشیدند دستهایشان را در هوا تکان دادند و در انتهای پیچ خیابانی که به خانه ی تو می رسید غیبشان زد. همه ی آنها رفته اند و همه ی تو را اینجا رها کرده اند و من با همه این چیزها وقتی خودم را در آینه نگاه می کنم دلتنگ تو می شوم...

    ادامه مطلب
  • مگر تو خدایی؟(باز نویسی و ادامه)

  • نیلوبلاگ

    سرنوشتم را بدست تو سپردم و تو به دلخواه خودت نوشتی مگر تو خدایی؟ تقدیر بهانه بود فاصله ها را تو نوشتی مگر تو خدایی؟ از نسیم وصل گل غم هجران ژاله خوردم گفتی: قسمتت بود مگر تو خدایی؟ اسفند 95 حجت موسوی...

    ادامه مطلب
  • الهه های خدانشناس

  • نیلوبلاگ

    به روی دوش تو میرقصند ؛ الهه های خدانشناس پناه میبرماز سِحرت ، به " قل أعوذو به ربالناس" عجیب شیفته ام کردی ، به قدر معجزه زیبایی لبت ترانهتر از غنچهست، تنت لطیفتر از احساس که پرورانده تو را اینقدر ؛ هنرورانه و با دقت ؟! لعابدیدهتر از ماهی ، تراشدیدهتر از الماس دلم به عشق تو زانو زد ، اسیر کردیاش آخرسر دراختیار توام دیگر ! مرا بکاو ، مرا بشناس ! بنازمت که وجودم را ، تمام مال خودت کردی ! به من قدم بگُذار امشب ؛ بیا به کوچه ی عطرِ یاس... #مهدی_حسینی از مجموعه دومم ......

    ادامه مطلب
  • لبخند

  • نیلوبلاگ

    بگوای زلف بلاحیله وترفندت را رازدل بردن والگووفرایندت را روده ی راست نداری وپرازپیچ وخمی بگیرازپای دل خسته ی من بندت را طره ی تیزتواماده ی نیزه زدن است بگیرازسمت دلم،نوک پدافندت را غم ایام ندارددل تو،نایب ازان دم که دیدم سگگ وفرم کمربندت را واعظی نیست،که گویدپدرم را،پسرم بشکن دبه وپیمانه وفرزندت را...

    ادامه مطلب
  • خدایی کن!

  • نیلوبلاگ

    بیامرزم بخواهی تو بیامرزی اگر خواهی فقط دنیا بکارم نیست تو از درد دلان دانی. [بدون در نظر گرفتن غلط زبانی مربوط به جمع دل با ان عربی] من از درد خودم گویم که ناگه علتی شاید بباشد زخم نایین را بدانی تو دوایش را بدانی تو جوابش را جوابش نزد تو باشد خدای من ....خدایی کن! من از جور گناهم ، من خدایی تو بدانی تو که کس باشد برای من؟ به جز تو کس نباشد جز! خدایا درد من وصل است به وصل خود بنالم من نترسم زاتش برزخ بترسم ور ز کین تو! به رویی که بگردانی به آنگاهش برای من که جنت جایگاهی نیست خدای من....خدای من خدایی تو.....خدای من من از نزد خودم گویم به گریه کس ندانم من فقط از آتش جنت برای من وصالی ده بر آنم کز رخ عزت قسیمی....قسمتی دارم . . . . ناشناس...

    ادامه مطلب
  • لبخند دریا

  • نیلوبلاگ

    این خیابان به هیچ کجای جهان منتهی نمی شود به خاطر عبور خاطرانگیز عطری -که یادش بخیر- سر به سر شهر گذاشته است اصلا هم قرار نیست هر خیابانی که از راه رسید خود را به انتحار و انفجار و شلیک بچسباند تا کسی دلنگران پیاده روها باشد اما!من؛ مطمئنم -همانقدر که به لطافت پیراهن خواب یک زن- روزی گوینده خبر خواهد گفت: زنی توانست با لبخندهایش عطر دریا را بر سر جهان بباراند و بخش بعدی اخبار هیچگاه پخش نخواهد شد #علیرضا_حاجب...

    ادامه مطلب
  • غزل خداحافظی

  • نیلوبلاگ

    شب نیست جز ادامه ی یکبخت رو سیاه در امتداد شیشه ی دودی ترین نگاه سرشارم ازبهانه ی خالی شدن ولی، دلگیر از تحملیک بغض پا به ماه سهم تو از بهشت تنم سیب سرخ بود سهم من از جهنم آغوش تو گناه نبض حضور خاطره در من نمی زند خط می زنم تمام دلم را به اشتباه رفتم که عشق از من بیچاره بگذرد، برگشتم از مسیر خیال تونیمه راه شهری که داغ بوسه ی تو بر لبان اوست تبعید شد به دورترین نقطه، بی پناه در حد چشم های غزل ریز عشق نیست شب پرسه های کاغذی من میان آه...

    ادامه مطلب
  • سرزمین لبخند...

  • نیلوبلاگ

    جغرافیای لبخند... محدود به سرزمینِ کوچکیست اما؟؟!! همین سرزمین محدود حقیقتِ عشقیست گسترده تراز مرزها ی دوردستیست که لمسش چندان دور نیست... کمی عشق می خواهد و اندکی مهر و شاید جرعه ای شعر.... آنگاه ... حتی با یک لبخند هم می توان آرام نوشت .. ای آنکه به وسعت اشتیاقِ من مینگری دوستت دارم .. و دیگر هیچ .....

    ادامه مطلب
  • خدایا

  • نیلوبلاگ

    خدایا بگو خودت مگر چه کردم؟؟؟دلت راپرغصه کردم؟؟ یا که گناهی کبیره؟ کفر گفتم؟؟ یا دروغی صغیره؟؟ خدایا تو بامن چه کردی؟؟ امر فرمودی به فردی در دلم خانه کند خانه ام را آواره کند در دلم غوغا کند مست ودیوانه کند گوشه گیرم بکند پست و حقیرم بکند سر به زیرم بکند شاه بودم فقیرم بکند در غم اسیرم بکند خدایا به بد کسی مرا سپرده ای به عشق که امر فرمودی به او هرچه خواهی بکن با دل او عشق بی رحم نه میگذارد بی گریه بخوابم و نه آواز شادی بخوانم عشق نه میگذارد که بمیرم و نه میگذارد زنده بمانم از گریه شده دیده تارم خدایا بگوخودت حالا دقیقاً کجاست یارم نه ؛نه انگار که طاقت ندارم انگاری که توان هم ندارم خدایا می شود سر روی شانه هایش بگذارم ای جان جهان جواب دارد این سؤالم؟؟؟ زیر این قوس کبود وقتی گریه ک...

    ادامه مطلب
  • خدایا

  • نیلوبلاگ

    خدایا بگو خودت مگر چه کردم؟؟؟دلت راپرغصه کردم؟؟ یا که گناهی کبیره؟ کفر گفتم؟؟ یا دروغی صغیره؟؟ خدایا تو بامن چه کردی؟؟ امر فرمودی به فردی در دلم خانه کند خانه ام را آواره کند در دلم غوغا کند مست ودیوانه کند گوشه گیرم بکند پست و حقیرم بکند سر به زیرم بکند شاه بودم فقیرم بکند در غم اسیرم بکند خدایا به بد کسی مرا سپرده ای به عشق که امر فرمودی به او هرچه خواهی بکن با دل او عشق بی رحم نه میگذارد بی گریه بخوابم و نه آواز شادی بخوانم عشق نه میگذارد که بمیرم و نه میگذارد زنده بمانم از گریه شده دیده تارم خدایا بگوخودت حالا دقیقاً کجاست یارم نه ؛نه انگار که طاقت ندارم انگاری که توان هم ندارم خدایا می شود سر روی شانه هایش بگذارم ای جان جهان جواب دارد این سؤالم؟؟؟ زیر این قوس کبود وقتی گریه ک...

    ادامه مطلب
  • نامه اي براي خدا

  • نیلوبلاگ

    نامه اي به سوي خدا موضوع : شكايت از روزگار باسلام اينجانب بنده آفريده شده به اذن شما مي خواهم شكايتي كنم از مردمان روزگار خودم جناب خدا شما مرا آفريده ايد ولي بعلت نبود شما وظيفه تربيتم به دست بندگان شما افتاد زمينيان به آنها ميگويند پدر و مادر آنان انسانهاي خوبي هستند ولي بعضي زمانها پايشان مي لغزد ميگويند بخاطر من است كه بايد بلغزند ولي مگر پاي شماهم در آفريدن من لغزيد!!؟؟ جناب خدا از احوالاتم نپرسيد كه همه اش شده خسته كننده و بغض آلود آخر اينجا مردم بجاي زبان در دهانشان نيش دارند حواست نباشد دلت را نيش ميزنند اينقدر جاي نيششان ميسوزد كه از شدت درد اشك در چشمانت جاري ميشود راستي تا يادم نرفته به حضورتان برسانم كه تفاوت بندگان و شانشان در زمين در جنسيت آنهاست مثلا اگر به مردي بگويند كه م...

    ادامه مطلب
  • حس کرده بودم که خدای تازه ای دارم

  • نیلوبلاگ

    با جرم سنگينم که دل دادن به گندم بود از ابتدا هم اين عقوبت در تجسم بود حس کرده بودم که خداي تازه اي دارم مرتدي ام ورد زبان شهر و مردم بود خنديدم اما دير فهميدم،براي تو اينها فقط لبخندهايي دست چندم بود با اين همه بي اعتنايي تو مجبورم باور کنم احساس من سو تفاهم بود شايد از آغاز و شروع پرده اول چيزي ميان نقش و دل دل هاي من گم بود يا نه،تمام اين نمايشنامه محصول يک ذهن بيمار رواني در توهم بود...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    لبخند ژکوند | لبخند بزن | لبخند زندگی | لبخند تو | لبخند زیبا | لبخند تلخ | لبخند ابراهیم منصفی | لبخند تو خلاصه خوبیهاست | لبخند خدا |