نامه اي به سوي خدا
موضوع : شكايت از روزگار
باسلام
اينجانب بنده آفريده شده به اذن شما مي خواهم شكايتي كنم از مردمان روزگار خودم جناب خدا شما مرا آفريده ايد ولي بعلت نبود شما وظيفه تربيتم به دست بندگان شما افتاد زمينيان به آنها ميگويند پدر و مادر آنان انسانهاي خوبي هستند ولي بعضي زمانها پايشان مي لغزد
ميگويند بخاطر من است كه بايد بلغزند ولي مگر پاي شماهم در آفريدن من لغزيد!!؟؟
جناب خدا از احوالاتم نپرسيد كه همه اش شده خسته كننده و بغض آلود آخر اينجا مردم بجاي زبان در دهانشان نيش دارند حواست نباشد دلت را نيش ميزنند اينقدر جاي نيششان ميسوزد كه از شدت درد اشك در چشمانت جاري ميشود
راستي تا يادم نرفته به حضورتان برسانم كه تفاوت بندگان و شانشان در زمين در جنسيت آنهاست مثلا اگر به مردي بگويند كه مرد نيستي بسيار بسيار ناراحت ميشود ولي اگر به زني بگويند شما خيلي مردي آنچنان خوشحال ميشود كه حتي در پوست خود نيز نمي گنجد
انگار مرد بودن چيز خيلي مهمي است
آيا براي شماهم مهم است كسي مرد باشد يا نامرد!!؟؟
خدايا اصلا چرا مرا بين اين همه شلوغي آفريدي؟؟ ميخواستي قدرت نمايي كني يا ضعف مرا نشان دهي و يا به گمان خود ميخواستي مرد بودن يا نامرديم را محك بزني؟؟؟
در زمين همه دستانشان را روبه آسمان دراز ميكنند و مي گويند خدا آنجاست ولي اگر شما آنجا بودي كه من برايتان نامه نمي نوشتم!!!
آخر كدام مامور پستي ميتوانست نامه ام را به خدمتتان بياورد

اينجا همه از شما ميترسند ميگويند اگر فلان كار را نكني خدا سنگت ميكند ولي شما كه كوه نيستي !!!
اصلا از اينها بگذريم و برسيم به اصل مطلب كه وقت كم است و اعمال زياد
اينجا فقط منم كه شما را مي بينم حتي در زماني كه طفلي نو پا بودم شكلتان را مي كشيدم
ولي عجيب بود به غير از خودم كس ديگري شما را در صفحه دفتر نقاشيم نمي ديد!!
فكر كنم زياد وقتتان را گرفته باشم چوون سر شما نيز شلوغ است معلوم نيست چند نامه برايتان هر روز ارسال ميشود و شما بايد تك تكشان را بخوانيد و جواب دهيد ولي بدانيد ملالي نيست جز دوري شما
مثل هميشه دوستتان دارم
و از اينجا رويتان را ميبوسم
امضا/محمد بنده آفريده به اذن شما
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: شنبه
8 اسفند
1394 ساعت: 15:19