
درود دوستان فرهیخته، روز پنج شنبه، بیست و یکم اردیبهشت، ساعت هفده، مراسم دورهمی و شعرخوانی داریم همچنین، جشنِ امضاء و رونمایی از دومین مجموعه غزل جناب آقای مهدی حسینی (مسافر)، با عنوان "نشسته در ته فنجان" ، نیز برگزار خواهد شد دورهمی سالیانه نمایشگاه کتاب، شهر آفتاب، سالن ناشران عمومی، سالن A3 ، راهروی هفت، غرفه انتشارات فصل پنجم به امید دیدار دوستان...
ادامه مطلب
■■■■■■ قره تکن نام یک آبادی ست از شمال رد که شدی از دل جنگل سرسبز وسیع ساعتی مانده به گنبد می رسی صاف به یک آبادی در دل دامن کوه و هوایی که در آن سخت نفس گیر شده درسرازیری تندی که فقط می توان دید به زور خانه ها سنگی و چسبیده بهم مردمانش همه از جنس...
ادامه مطلب
می شود هر چیزِ نو صد مرتبه هِی افتتاح افتتاحش می شود گَه لوس و گَه بس افتضاح در خبر آمد که نیروگاه با طرزی عجیب بارها دارد گشایش با دو صد مردِ نجیب اولین دورانِ خدمت می شود بارِ نخست هیچ طرحی بارِ اول بهره از کارش نجُست واپسین دورانِ خدمت طرح ها گ...
ادامه مطلب
( سلطان عشق ) ندهم دل به دو عالـم ، مستِ گلزارِ حسینـم عاشقـم عاشقِ رویش ، که گرفتـارِ حسینـم پـورِ حیـدر گـلِ زهـرا ، خامـسِ آلِ محمّــد سر و جانم به فدایش ، که بدهکـارِ حسینـم سیم و زَر اَفسرِشاهی ، گنجِ قارون نخواهم مـن خریـدارِ غُبـارِ ، ...
ادامه مطلب
چاره ی زمستان گرمای آغوشی نیست تنم خسته از اعتماد به آفتاب پرست و عشق بازی با گرگ و کوچ تنها راه محافظت است... سکوت لبخند عبور قانون انتقام پرستوهاست......
ادامه مطلب
عبور می کنم از تو به مقصدی که نشاید... به جُرمِ بستنِ این دل به آنچه "منع و نباید" عبور می کنم از تو به احترامِ خُدامان که بُردبار گذشت از کنارِ دغدغه هامان عبور می کنم از تو که رستگار بمانی که پاکدامنی ات را به گندِ تَن، نکشانی که یوسِفانه به دردت به نَفسِ پاک بمیری عبور می کنم از تو که اعتبار بگیری ... نخواستم که به راهی به جز ثواب بکوشی تمامِ دین و دلت را به بوسه ای بفروشی بهشتِ موعدمان را ...
ادامه مطلب
#باد_در_گندم_زار ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ از تو شروع می کنم... از شلاقِ سرخِ گیسوانت که انگاره یِ عروجِ موج هایِ نیمه رام اند از بادگیرهایِ بُلند پیشانی ات که سایه سارِ رنگین کمان اند و باران از پنبه زارهایِ آغوشت که حدودِ امنِ ملکوت اند از تو شروع می کنم... از توله گرگ هایِ خاکستریِ چشمانت که نجیب ترین شکارگاهِ زمین اند از رقصِ موازیِ دستانت که شکوهِ با شکو...
ادامه مطلب
گفتی نخور غصه خدا این حوالی ست این حرف های ساده ی تو از زلالی ست گفتی که صبح می رسد از راه ناگهان، دلخوش نکن مرا که نبی ات خیالی ست خاتم* به دستانِ شیاطین ربوده شد این گرگ زاده است که بر روی قالی ست! کشتی نساز روز رهایی نمی رسد این شهر سال هاست که از نوح خالی ست دیگر عصای معجزه ها رم نمی کند د...
ادامه مطلب
من از دور ترین جزیره دریای نور تو را در میان جامع ماهیان دیده ام من تو را سال ها زیسته ام کشتی من از هجوم تو به گل نشست و تو هرگز مرا نشناختی و تو هرگز مرا نشناختی...
ادامه مطلب
حرمتت را نگه نمی دارند فاصله حرف تازه ای دارد تو به رفتن عجیب محکومی بر مزارت ترانه می بارد بر مزارت ترانه می بارد آن زمانی که گرم بدرودی متعجب شدی از این همه عشق ظاهرا مرد لایقی بودی ظاهرا بعد رفتن هر کس قصه این طور می شود تکرار مرثیه پشت ِ مرثیه یا شعر "نازنین بود و گرم و بی آزار" با دوصد حسِ ناب ِ آزادی می گریزی از این همه انسان! می گریزی از این همه دیوار می گریزی از این همه زندان......
ادامه مطلب
بنشین تماشایت کنم،ای زهره ی تابان من محوِ نگاهت گشته ام،پلکی مزن جانان من پروانه ی بیدل منم ، شمع فروزانم تویی در آتشت سوزم همی،ای شعله ی رقصان من مستیّ عشقت مذهبم،وهمت نماز هر شبم نامت چو ذکری بر لبم،ای دین و هم ایمان من از رفتن و هجران مگو،عیشم چنین ناقص مکن امشب شرابی ده مرا از نوش لعلت،جان م...
ادامه مطلب
ن چنان خوش است مستی٬تو اگر خمار باشی چه خوشیست آنکه مست غم انتظار باشی؟ تو مرا عنایتی ده که اسارتی سرآید که من همچنان اسیرم٬ اگرم تو یار باشی صدهزار همچو مجنون بکشند جور لیلی منم و یکیست معشوق و تواش هزار باشی چه بگویم از تو ای دل٬چه عدالت از تو جویم؟ که تمام خلق شادند و تو برکنار باشی...
ادامه مطلب
صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد تو بمان خواب که تعبیر شود بعد برو لحظه ای یاد ؛ تو را خواند که با او بروی تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو صبر کن عشق تو دل گیر شود بعد برو یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو تو اگر کوچ کنی ؟ بغض خدا می شکند تو. بمان گریه به زنجیر شود ؛ بعد برو...
ادامه مطلب
از تو ممنونم که در این غار تنهائی چنان یک نقش دیواری سلامم کن ، سلامی گرم هر چند سرد و سوزانی ببین بی تو خراب و بی تب و تابم سلامم کن که شاید امشبی را باز من آرامتر خوابم از آن ترسم غرورت سرکشی سازد فراموشم کند در بحر تنهایی ولیکن باز می گویم که خوبی ، مهربانی، پیش من آیی... سلامم می کنی و ...
ادامه مطلب
تویی که وقتِ تظاهر، پُر از تمنّایی چقدر این دَمِ آخر، شدی تماشایی! نپوش رنگِ زغالی که ماه تر نشوی تو را چگونه نبینم در اوجِ گیرایی؟ تو را چگونه نبینم که روبروی منی؟ همیشه کنجِ خیالم، دُرُست اینجایی تو را چگونه نخواهم از آسمان و زمین؟ که داده ای همه ام را به بادِ رسوایی نشسته ام وسطِ برزخ از تو م...
ادامه مطلب
کجاست آن پرنده ی عشق که بر شاخه سارهای قلب من فرود آید؟ و نگاهش از اشتیاق زلف هایم رو به پنجره خشک شود من همه گوش شوم و او همه صدا آوازی سر دهد که رد قدم های غم محو شود از جاده ی رفتن ها و هیچ نماند بجز آمدن ها و ماندن ها کجاست آن پرنده عشق که در نیمه شب پاییزی سکوت کوچه را بشکند عطر یاس را از اردیبهشت به امانت آورد و در رویای اهالی محل ماه خسته را قاب بگیرد کجاست آن پرنده ی عشق؟...
ادامه مطلب
مادر در باورم هرگز نمي گنجد كوچيدنت را بي خبرمادر من ماندم و شبهاي دلتنگي با گريه هاي بي ثمر مادر مرغ سحر خوانم به يكباره ازغم شده بي بال وپر مادر بارفتنت مهتاب چشمانم جا مانده تنها از سفر مادر شبهاي دلگيرونفس گيري بيدار ماندم تا سحر، مادر با اشك ديده يادمي كردم آن خاطرات پر گهر مادر برق ن...
ادامه مطلب
چادری بر سر من بود؛ درِ یک خانه زدم دختری گفت: چه کسی پشتِ در است قاشقی چند بر آن کاسه زدم دستی آمد که در آن دو سه انجیر و دو تا نقل و یکی سیبِ قشنگ..... رفت و در را او بست مانده در کف سیب سرخی از همو گیر کرده سیب دختر در گلو و دلم رفت به دنبال قمر هم "بگذشت آن شب و شبهای دگر هم" و ندید آن شب م...
ادامه مطلب
صدایی می آید در باد می پیچد در گوش من صدایی سوزناک صدایی می آید در باد در بین برگان درختان سنفونی پژواک می شود او کیست در حال زمزمه ی این آواست؟؟؟ خبری نیست!!! اثری نیست!!! در گوش من هزاهز های پر تکرار صدای در باد از دوردست ها گویی استرحام می طلبد او کیست؟؟؟ صدای در باد در پرتوی افق، چهره اش بی ن...
ادامه مطلب
با تشکر ویژه از بانو الهام پناهیان برای زحمت بسیار عکس نوشته ها... .... .. لاالاعشق و لاغیر.. در میان آسمانهای خیال در پس رویای سرسبز وصال لابلای رازهای آینه گفتگوهای من و آن بغض های پر گله ناگهان شعر به تقدیر زمان می خندد و در آنسوی خیالی که به آرامش یک پنجره زنجیر شده قاصدک نامه ی احساس مرا ...
ادامه مطلب