خرید بک لینک
توی سلول خیالم واژه هایی خالی و...
من اسیر میله های غربت پوشالی و ...


هر هجای اسم تو صدها غزل را شاعر است
در نبودت قافیه شکل پریشان حالی و....


همنشینم کاغذ و خودکار،تنهایی و...تو
شعرها صف می کشند و در سرم جنجالی و ...

***

باز در آغوش من شیرین زبانی می کنی:
((ای پرنده سایه ی تو اوج خوش اقبالی و ...


مرغ خوشبختی من، عذرا! منم وامق ترین
با بهشت خنده هایت، قلب من عاشق ترین


با نت آغوش تو، حسرت به دل چنگی نزد
شیشه ی قلبم به درگاه هوس، سنگی نزد))
....

مثل هر شب سطرهای دفترم بارانی است
حرف های ناتمامی در گلو زندانی است


در خیالم رد پای عشق را آتش زدی
بی وفا! آخر وفای عشق را آتش زدی


لعنتی! با خاطراتت شعر می بافم هنوز،
من غریق و...ناخدای عشق را آتش زدی


بعد تو آیینه ی خودبین شبی در خود شکست
منطق و چون و چرای عشق را آتش زدی


مثل اسکندر که سرمست از شراب فتح بود
آخرین ویرانه های عشق را آتش زدی


روز و شب آواره ام پشت حصار میله ها
نه! نمی دانی کجای عشق را آتش زدی!

***
قصه ی زرد درختم در سراب این قفس
برگ برگ خاطراتم خالی از یک هم نفس


تا به کی سیلی خور باد خزان، آخر سزاست؟
خم شدم در زیر شلاق زمان، آخر سزاست؟


پای عصیان و گناهت مانده ام ...پاییز من
زیر آوار نگاهت مانده ام ... پاییز من

ریشه هایم خشک شد پیچید در پای دلم
مرگ در من جان گرفت، انگار دور باطلم

***

عشق یعنی پیله پروانگی، یعنی عبور
اعتکاف چشم خیسی در شبستان حضور


انَما الحُب العَذابِ جاودان در جان ما
آه پر دودش گرفته دامن ایمان ما



دانلود دکلمه

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 31 ارديبهشت 1395 ساعت: 2:55

صفحه بندی