انجمن شاعران ایران

متن مرتبط با «تقدیر یک فرشته» در سایت انجمن شاعران ایران نوشته شده است

رویای نزدیک

  • نیلوبلاگ

    چشمهایم را می بندم تا لحظه هایم را طولانی کنم و تو را بیاورم نزدیک نزدیک نزدیکتر. تا در آغوش بگیرمت و بعد دنیایی که برایم ساختی را شبیه کافه ای کنم با لیوان هایی که غم هایم را باردار است و از دستهای بی رمقم می افتد و وجودم را هزار تکه می کند. آوازهای غمگینم می توانستند روحم را بسوزاند بدنم را بس...

    ادامه مطلب
  • چند هایکو

  • نیلوبلاگ

    لذت و دردِ عشق از آن روز به هم آمیخت که ما را صاعقه ای از هم جدا کرد... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ​ حیوانک بر زخم کاری گلوله لیسه می کشید...! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ برگ ها مُردند ...

    ادامه مطلب
  • ترانه ی تاریک

  • نیلوبلاگ

    ترانه ی تاریک ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ترانه ات تمام شد مثل تمام ترانه های جهان آنجا که تلخیِ خورشید ترجیحی ست ناگزیر بر تاریکی های مقدس جاودان ترانه ات تمام شد مثل مسیح بر سفره ی خیانت و شراب و نان ماموت ها در مزار یخ آن باغ کوچک پدربزرگ در حمله ی کلاغ و ملخ ترانه ات... ترانه ام... ترانه مان... محمد جعفرسُلگی m.j.x...

    ادامه مطلب
  • تبریک سال نو

  • نیلوبلاگ

    سلام دوستان عزیز انجمن شاعران جوان فرا رسیدن فصل بهار و نوروز باستانی را به تک تک اعضا تبریک می گوید و آرزوی سالی پر از خیر و برکت برای شما عزیزان دارد. برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه روز "شیخ اجل" دوستان عزیز در ز...

    ادامه مطلب
  • «یک یتیم اعداد است»

  • نیلوبلاگ

    «یک یتیم اعداد است» یک یتیم اعداد است... باورکن دختر! عشق ، خشم اضداد است... باورکن دختر! این تراس بی تصویر-این خواب خالی گاو-گورِ ابعاد است... باورکن دختر! زادگاه تو لبنان-چاد یا اِل سَلوادور سرزمین من باد است... باورکن دختر! شب که شد بخواهم شیر،پستان پستان-مرگ! وصل،این قَدَر ساده است... باورکن...

    ادامه مطلب
  • خوش آن چوگان که یک هیچش ببازیم

  • نیلوبلاگ

    خوش آن چوگان که یک هیچش ببازیم اگر بر روی ماهش دست یازیم دو صد اسب و سوار و گوی چشمش دمی این سوی و گاه آن گوشه تازیم رقیبان جمله در کارش بماندند ندانستم که چونش رام سازیم دمی یک تن به غمزه می نوازد و باقی از نگاهش می گدازیم دم دیگر فریبد جملگی را فرو افتاده گویا در فرازیم ولی چون بازی چوب است و چوگان وُ را آخر به ضربی می نوازیم...

    ادامه مطلب
  • اندکی صبر سحر نزدیک است

  • نیلوبلاگ

    اندکی صبر سحر نزدیک است لحظه ی فتح وظفر نزدیک است می رود سایه ی شب از سر ما صبح امید دگر نزدیک است کاخ بیدادگران خواهد ریخت چون که توفان شرر نزدیک است عاقبت قفل قفس می شکند وقت وا کردن پر نزدیک است در دل شب اثری پیدا شد به گمانم که قمر نزدیک است باد در گوش صنوبر میگفت لحظه ی مرگ تبر نزدیک است دل به دریا بزن و پیش برو که رسیدن به گهر نزدیک است...

    ادامه مطلب
  • یک محال زیبا

  • نیلوبلاگ

    واگویه هایت را به دست باد بسپار غم را رها کن در هوای مهربانی پندار این پژمردگی ها را بخشکان در خود محیا کن صفای همزبانی تا کی به دامانت گل خشکیده داری؟ پس کی به رویت میکشی رویای باری دستت مثال شاخه های خشک و بی بر هم ریشه ای با هر درخت بی بهاری باید به سامانت رسی بیهودگی چیست در این هیاهوی بزرگ پیچ در پیچ سر را برون آور از این اوهام مطرود سرمایه هایت را که دادی بابت هیچ! دریای خواهش را خروشانش نکن باز همراه هر موجی نرو تا بی کرانه در پای ساحل خاطراتت را رقم زن کمتر گلایه کن از این رسم زمانه دنیا به پایان میرسد یک روز تاریک شاید نباشم یا نباشی چاره ای نیست با خود ببر آنرا که میدانی بهشتست فکر جهنم را نکن وقتی که نیکیست با یک بغل آسودگی با یک دل نیک شاعر خیالات خودش را میسراید افکار منفی ...

    ادامه مطلب
  • زخمهای پیکرم بد نیست

  • نیلوبلاگ

    از زمانی که من تو را دیدم فکرهاییست در سرم بد نیست من نکردم به این قفس عادت دو وجب گاه میپرم بد نیست کوری دشمنان بد خواهم حال من زار! دلبرم بد نیست من به امید صلح می آیم ایستادی برابرم ..........؟ از مقام بلند سلطانی گاه گاهی کمی کرم بد نیست با سوالی هنوز درگیرم اینکه من از تو بهترم بد نیست؟ لا اقل خاطرات خوبت را با خود از شهر میبرم بد نیست درد دوری اگر چه دشوار است نام او را که میبرم بد نیست سلام ببخشید چند وقت نبودم و افت کردم . پس نظراتتون را دریغ نکنید ....

    ادامه مطلب
  • من بجای تو به قدر یک دنیا دلتنگ خودم می شوم...

  • نیلوبلاگ

    من می روم تو می مانی و من بجای تو دلتنگ خودم می شوم، از رفتنم اشک می ریزم و آه می کشم و حسرت می خورم که دیگر مرا نخواهی دید که عاجز ماندی از بدست آوردنم آری... من بجای تو ابر پاییزی می شوم و می بارم بر جاده ای که مرا از تو دور کرد که مرا برد... و نگاهی میندازم بر غنچه های سرخ باغچه که از دوری من تدریجی پژمرده می شوند من بجای تو به قدر یک دنیا دلتنگ خودم می شوم......

    ادامه مطلب
  • چه فرقی میکند

  • نیلوبلاگ

    فاصله دیوار یا دنیا چه فرقی میکند بی تو با مردم و یا تنها چه فرقی میکند فاصله بدتر از این من دیگر اینجا نیستم حاصل این فاصله آنجا چه فرقی میکند بهترین شب را برای تو رقم میزد دلم راستی آغوش او با ما چه فرقی میکند میروم دیگر برایم صحنه ها رنج آور است بود یا نابود من حالا چه فرقی میکند میروم در گوشه ای از شهر دور از ازدحام شهر من پایین یا بالا چه فرقی میکند هر دفه یک قصه سر هم کردی و گفتی برو جان من این قصه با آنها چه فرقی میکند داریوش نوروزی برگرفته از اثری از استاد فاضل نظری...

    ادامه مطلب
  • نبض های در تاریک

  • نیلوبلاگ

    تا شب می شود نور می خوابد ماه خیره می شود بر تاریک زمین نبض های در تاریک آهسته می زنند گویی دور می شوند جغدی وکیل شیشه پنجره ی سرد من است نشسته بر روی دیوار حیاط دعوتم می کند برای دیدار با موکل بغض کرده اش هر شب در ساعتی دور از صدا قرار من با شیشه هاست شکسته شیشه ها دفتر خاطره ی پاره من است انگشتم مداد جای پای انگشتم، نوشته های من از خاطره ها بخار سماور کنار پنجره مادر بزرگ رنگ مرکب انگشتم را پر رنگتر میکند نمیدانم چرا، امشب دل پنجره ها غمگین تر است یا عاشقند یا آئینه چهره ام با اشکها بر روی کاغذ شیشه ای می ریزد ای کسی که دوستش دارم نامه ای برایت نوشته ام ...

    ادامه مطلب
  • گریه میکنم

  • نیلوبلاگ

    گریه میکنم نه بر آنچه بدبياري اش میخوانید هر گز ... بل به خاطر روح بلندم که در منجلاب احساسات حقیرانه ی ام گرفتار است...

    ادامه مطلب
  • من بودم و یک همنفس شوخ پری رو

  • نیلوبلاگ

    من بودم و یک همنفس شوخ پری رو در کلبه ی دنجی وسط جنگل خود رو هم جاذبه ی سرکش یک برکه ی آرام هم بوی خوش نسترن و نرگس و شب بو مشروب و کباب جگر بره ی وحشی با خنده ی سکر آور و گفتار دو پهلو دل دادم و اندازه ی آن قلوه گرفتم سیراب ز لعل لب آن خوشکل ، خوش خو تا یک وجبی وصل رسیدیم، ولی حیف! چپ کردم و بیدار شدم ، ... آه! پری کو؟...

    ادامه مطلب
  • تقدیر..

  • نیلوبلاگ

    (( تقدیـر چنین است دلم گیـرِ تو باشد )) این شیر قوی پنجه به زنجیر تو باشد شمشیر به رو بستم و با غم به ستیزم این حجم شهامت همه تقصیر تو باشد ای شیخ به منبرتومگو عشق حرام است کین عشق به از خطبه و تفسیر تو باشد ققنوسم و از آتش دوزخ نهراسم با جان بخرم گر که به تدبیر تو باشد یک عمرغزل گفتم ودیگرسخنی نیست هر چند که این طبع به تاثیر تو باشد...

    ادامه مطلب
  • "قصه ی هزار و یک شب"

  • نیلوبلاگ

    بی شنیدن اش خواب نمی رود قلب ام! قصه ی هزار و یک شبی را که چشمان توست...

    ادامه مطلب
  • دختری آمد به دستم یک قلم داد و نشست

  • نیلوبلاگ

    خواب من را دار زد بی خوابی ام بیدار شد مرده دیگر بر نمی گردد رقیبش هار شد دختری آمد به دستم یک قلم داد و نشست گفت:«بنْویسم که من کاشانه ام آوار شد» آنقَدَر رفتار تو جذب و کشش دارد که من قلب ِ عادات ِ گریزانم برایت زار شد در دو چشمت می رود مردی به آغوش ِ بلا جان!نبند این جانیان را , دیدنت خونبار شد! غنچه هایت حامل ِ گل واژه های ِ شرقی اند بس که شیرنند زنبور دلم پرکار شد طرز لبخندت چرا تشبیه را دیوانه کرد؟ فکر ما را هم بکن!یک رکنمان بیمار شد بیشتر،شب را برایت می چکاندم در گداز گفتی:«عشقت کم شده؟!»تا روز من هم بار شد آمدی از پشت کوه قاف ای موعود من! تا خیال از پا در آید روزگارش تار شد پشت طبعم زین شد و در دشت شعرم تاختی خوش رکابست اسب تو آوازه اش اخبار شد هشتم مرداد نود و پنج ...

    ادامه مطلب
  • "گریه میکنم..."

  • نیلوبلاگ

    هرروز پای دار خودم گریه میکنم وامانده ام، به کار خودم گریه میکنم من آن پلنگ خسته و احساسی ام که باز با گریه ی شکار خودم گریه میکنم پیروزِ جنگ با دلِ خود هستم و کنون دارم به افتخار خودم گریه میکنم! دل داده ام وَ در عوضش آه برده ام در تلخی قمار خودم گریه می کنم پرواز بی تو اوج سقوطی پر از غم است با شوق در حصار خودم گریه میکنم! هر لحظه ام مشابه پایان ممتد است دارم به روزگار خودم گریه میکنم بعد از غروبِ من چه کسی ناله می کند؟! بر غربت مزار خودم گریه میکنم...

    ادامه مطلب
  • یکی ازبی صداترین اختراعات بشر

  • نیلوبلاگ

    داستان، از بی صداترین اختراعات بشر است. هیچ کس از تاریخ تولد آن خبر ندارد.قطعاً می توان قدمت آن را برابر با درازای عمر بشر دانست. شاید هضم این گفته دشوار باشد. اما در ادامه خواهیم دید که چنان هم به بیراهه نرفته ایم! احتمالاً بسیاری از تاریخ دانان، تاریخ بوجود آمدن اولین داستان های مکتوب بشری را زمانی بدانند که اولین خطهای انسانی اختراع شد. اما مسلماً قبل از آن داستانها و اشعار و افسانه های شفاهی سینه به سینه ی ملل گوناگون جهان نقل شده، تا اینکه اختراع خط آن را به شکل مکتوب در آورده است. اما تمام نظریه ی بالا بستگی به این دارد که به داستان و رمان به چه نظری بنگریم. اگر به داستان و رمان به مانند زنجیره هایی از کلمات بنگریم، قطعاً به همان نظریه خواهیم رسید که اولین رمان ها و داستان ها بعد از ا...

    ادامه مطلب
  • با تو قسمت میکنم

  • نیلوبلاگ

    یک سبد بیتابی ام را با تـــــو قسمت میکنم آسمان آبــــــــی ام را با تـــــو قسمت میکنم گرچه هر شب خوب میخوابی گُلم امشب ولی نیمه ی بیخوابـــــی ام را باتو قسمت میکنم سهم من از با تو بودن یک شب مهتابی است این شب مهتابــــی ام را با تو قسمت میکنم آن لب گیلاســی ات را با لبــــــم آغشته کـن گونـــه ی سرخابــی ام را با تو قسمت میکنم مرغ دریایی مــــــن غمگین نشو زیرا که من این دل تالابـــــــی ام را با تو قسمت میکنم #محمود_انصاری...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    من بجای تو رضا شیری | رمان من بجای تو | آهنگ من بجای تو رضا شیری | رضا شیری من بجای تو | دانلود من بجای تو رضا شیری | رمان من بجاي تو | دانلود رمان من بجای تو | من فدای تو بجای همه گلها | دانلود کتاب من بجای تو | دانلود اهنگ من بجای تو