انجمن شاعران ایران

متن مرتبط با «بی یاد تو بنشینم» در سایت انجمن شاعران ایران نوشته شده است

دو "بی شباهت"

  • نیلوبلاگ

    لحظه ای که طرحِ شوق در نگاهِ ما نشست لحظه ای که بی هوا تنیده شد به هم دو دست ساعتی که خورده شد بینِ قلبمان قَسَم لحظه ای که جمع شد حواسِ پَرتِمان به هم؛ ساعتی پُر از امید لحظه ای قشنگ بود بعد از آن برای زیستن کنارِ هم، ولی دل همیشه تنگ بود لحظه ای ق...

    ادامه مطلب
  • تعبیر وارونه

  • نیلوبلاگ

    ویک روز فهمیدم این برف لعنتی که دست از موهای سیاه من برنمی دارد تعبیر وارونه ایست از خواب شب های رنگین کمانی وشب هایی که با هزار قصه و نگاه گردن به نور ماه صبح نمیشود پایم را به مسیر تازه ای باز خواهد کرد که کسی آنجا نیست کسی نیست که نامم را یادم ...

    ادامه مطلب
  • انتقام پرستو

  • نیلوبلاگ

    چاره ی زمستان گرمای آغوشی نیست تنم خسته از اعتماد به آفتاب پرست و عشق بازی با گرگ و کوچ تنها راه محافظت است... سکوت لبخند عبور قانون انتقام پرستوهاست......

    ادامه مطلب
  • ماجرای من و تو

  • نیلوبلاگ

    عبور می کنم از تو به مقصدی که نشاید... به جُرمِ بستنِ این دل به آنچه "منع و نباید" عبور می کنم از تو به احترامِ خُدامان که بُردبار گذشت از کنارِ دغدغه هامان عبور می کنم از تو که رستگار بمانی که پاکدامنی ات را به گندِ تَن، نکشانی که یوسِفانه به دردت به نَفسِ پاک بمیری عبور می کنم از تو که اعتبار بگیری ... نخواستم که به راهی به جز ثواب بکوشی تمامِ دین و دلت را به بوسه ای بفروشی بهشتِ موعدمان را ...

    ادامه مطلب
  • فرعون نترس وضع تو بدتر نمی شود...

  • نیلوبلاگ

    گفتی نخور غصه خدا این حوالی ست این حرف های ساده ی تو از زلالی ست گفتی که صبح می رسد از راه ناگهان، دلخوش نکن مرا که نبی ات خیالی ست خاتم* به دستانِ شیاطین ربوده شد این گرگ زاده است که بر روی قالی ست! کشتی نساز روز رهایی نمی رسد این شهر سال هاست که از نوح خالی ست دیگر عصای معجزه ها رم نمی کند د...

    ادامه مطلب
  • و تو هرگز مرا نشناختی

  • نیلوبلاگ

    من از دور ترین جزیره دریای نور تو را در میان جامع ماهیان دیده ام من تو را سال ها زیسته ام کشتی من از هجوم تو به گل نشست و تو هرگز مرا نشناختی و تو هرگز مرا نشناختی...

    ادامه مطلب
  • بیش از تو ، من عاشقترم

  • نیلوبلاگ

    بنشین تماشایت کنم،ای زهره ی تابان من محوِ نگاهت گشته ام،پلکی مزن جانان من پروانه ی بیدل منم ، شمع فروزانم تویی در آتشت سوزم همی،ای شعله ی رقصان من مستیّ عشقت مذهبم،وهمت نماز هر شبم نامت چو ذکری بر لبم،ای دین و هم ایمان من از رفتن و هجران مگو،عیشم چنین ناقص مکن امشب شرابی ده مرا از نوش لعلت،جان م...

    ادامه مطلب
  • ن چنان خوش است مستی٬تو اگر خمار باشی

  • نیلوبلاگ

    ن چنان خوش است مستی٬تو اگر خمار باشی چه خوشیست آنکه مست غم انتظار باشی؟ تو مرا عنایتی ده که اسارتی سرآید که من همچنان اسیرم٬ اگرم تو یار باشی صدهزار همچو مجنون بکشند جور لیلی منم و یکیست معشوق و تواش هزار باشی چه بگویم از تو ای دل٬چه عدالت از تو جویم؟ که تمام خلق شادند و تو برکنار باشی...

    ادامه مطلب
  • «جن های بی انجام»

  • نیلوبلاگ

    «جن های بی انجام» و من دیدم که تو آرام ... خندیدی چرا آن طور ناهنگام خندیدی؟ بگو آیا میان حلقه های دود به وهم واضح احکام خندیدی؟ و یا با رؤیت یک خمره روح سرد به حال شوش یا ایلام خندیدی؟ و یا به اتحاد برج های گیج... برای کشتن اهرام خندیدی؟ و یا روی تراس خانه ی یک شعر به طعم کار یک دینام خندیدی؟ و...

    ادامه مطلب
  • تو بمان گریه به زنجیر شود بعد برو

  • نیلوبلاگ

    صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد تو بمان خواب که تعبیر شود بعد برو لحظه ای یاد ؛ تو را خواند که با او بروی تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو صبر کن عشق تو دل گیر شود بعد برو یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو تو اگر کوچ کنی ؟ بغض خدا می شکند تو. بمان گریه به زنجیر شود ؛ بعد برو...

    ادامه مطلب
  • میخواهمت بیآنکه بدانم برای چه!

  • نیلوبلاگ

    دلهای تُرد و نازکمان در خطر نبود در شهراگر که این همه نازککمر نبود چشمم تو را گرفته ، دلم دوستدار توست کاشاین جناب در نظرت " دردِ سر " نبود گفتی بگرد مثل تو خیلیست در جهان گشتم ولی به موت قسم یک نفر نبود میخواهمت ، بیآن که بدانم برای چه! در این مقوله ناز شما بی اثر نبود در چشمهات بندِ دلم پاره شد ، دریغ ؛ می بستمت به بوسه حیایت اگر نبود #مهدی_حسینی #نشسته_در_ته_فنجان #انتشارات_فصل_پنجم...

    ادامه مطلب
  • بی تاب

  • نیلوبلاگ

    چه بگویم وقتی به دلم تابی نیست اسمان تیره شده مه ومهتابی نیست سروامیدمرا باد هجران توبرد درگلستان دلم برگ شادابی نیست می هراسم من ازان تاب گیسوی تو چون سهمم از گیسوی تو غیر بیتابی نیست توکه گفتی همه جا اسمان یکرنگ است اسمان دل من پس چرا ابی نیست چشمه عشق بیا که پس از رفتن تو هرکجا می نگرم غیر مردابی نیست کاش می دانستی که دراین عصر عذاب جزلبان تو مرا باده نابی نیست ای همه هستی من باز بازا که دمی دردل چشم ترم هوس خوابی نیست...

    ادامه مطلب
  • تویی یا منم

  • نیلوبلاگ

    وقتی به آینه می نگرم بهتر در ک می کنم " تو " همین " منی " فقط شکل ات عوض شده...

    ادامه مطلب
  • دیگر نخواه تا به تو!ایمان بیاورم

  • نیلوبلاگ

    گفتم بیا بیا به کجا مانده ای بیا یا نه بگو بگو که عزیزم تو کیستی هر ظلمِ تازه را که به نامِ تو می زدم من را ببخش دوست خیالی که نیستی باور نمی کنم که تو در آسمانیو شب را اگر که صبح بخواهم نمی کنی باور نمی کنم که تو در من نشسته ای اما میانِ غصه نگاهم نمی کنی باور نمی کنم که تو هستی و این چنین نکبت گ...

    ادامه مطلب
  • وقت طلوع توست

  • نیلوبلاگ

    می خواهم از گذشته و فردا گذر کنم هر لحظه را به لذت پرواز سر کنم از مرز های خسته ی مرداب بگذرم با رقص موج در دل دریا سفر کنم دیگر بس است بغض شدن در گلوی اشک فریاد کن مرا که جهان را خبر کنم آنقدرخون به دامن چشمم بریز تا ((این راز سر...

    ادامه مطلب
  • الحق که جهان بی تو تماشایی نیست

  • نیلوبلاگ

    در دولت تو برای غم جایی نیست چون وصل تو مختوم به تنهایی نیست قربانی کبر نیز با زاری گفت الحق که جهان بی تو تماشایی نیست اسد زارعی...

    ادامه مطلب
  • کی روم از یاد؟؟؟

  • نیلوبلاگ

    در این جهان خاموش خفته ام در باد خفته ام اینجا، کی روم از یاد؟؟؟ در این درازای کوچه ی ماتم ها در این غوغای کبوتران غمبار می دوم به این سو و آن سو کوچ می کنم به این خانه ی بیداد از خدا خبری نیست معجزه در حد نور شمعی است که هنوز از خاکستر دل من می سوزد به خدا گفتم رهایم کن گفت: هر آنکه را دوستش دارم چون کوه غم بر او روان دارم خسته ام از این دوستدارها خسته ام از این گرفتارها یک شب اینجا رفتگری می گذشت با ناله و سوز آهنگی می گداخت خواند: ای زمانه ی رسوا رسوا شدم خشک کردی و من دریا شدم دریای غم ها و تو هم ساحل تنها دریای خروشان خفته در این باران ماتم ها غم هرکجا رود باز جلد بام من است مست هم شود خانه خراب من است سرگشته این دل در این غبار پاییزی برگان سبز را خشکانده و می ریزی بر پای مردم...

    ادامه مطلب
  • آلیس_بی_سرزمین

  • نیلوبلاگ

    من دست و پا می زنم در خونی زرد که یادگارِ پاییز است، و خاطره یِ بهار را هر روز در تو جستجو می کنم روزها هفته ها ماه ها سال ها و سال ها.... ما بزرگ نمی شویم این دنیاست که هر روز کوچکتر می شود... ما اصلا شبیه رویاهایمان نبودیم نه تو آلیس قصه ها بودی و نه من ناجی عروسک ها... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ به ن، آ خواهرم ... خواهرم یک اتفاقِ نسبتا غیرِ شرعی بود هنجار شکنی سر به راه که موهایش را شبیه من می زد، برادرش، برادرش که مثل گرگ آزادی را بر سِتیغِ سکوت زوزه می کشید نرینه ای گردن کج که داغِ قبیله را پیشانی بود... قبیله... قبیله نیاز به دختری داشت که شعر بگوید... فرشته ای خشمگین، که زیبایی هایش را به صورتِ فلسفه بپاشد و شعر به بساطِ تاریخ و اساطیر به صورتِ س...

    ادامه مطلب
  • عصرهای بیهوده

  • نیلوبلاگ

    روزهای کوتاه و سرد حاشیه خلوت کافه ها حرف های وارانه آدمها سلام های گره خورده در آستین نگاه های بی تفاوت و یخ از من می گذرند حوالی عصر های بیهوده تهران. دیوانگی خیال من پریشان خاطره ای است که رودخانه خشک شده این شهر را هر غروب به سمت گونه هایم سرازیر می کند. امشب من همه لحظه های خوشبخت را جایی میان لب پریدگی فنجان های قهوه جا گذاشته ام....

    ادامه مطلب
  • مگر تو خدایی؟(باز نویسی و ادامه)

  • نیلوبلاگ

    سرنوشتم را بدست تو سپردم و تو به دلخواه خودت نوشتی مگر تو خدایی؟ تقدیر بهانه بود فاصله ها را تو نوشتی مگر تو خدایی؟ از نسیم وصل گل غم هجران ژاله خوردم گفتی: قسمتت بود مگر تو خدایی؟ اسفند 95 حجت موسوی...

    ادامه مطلب