انجمن شاعران ایران

متن مرتبط با «اگر عاشق شدی در شهر غربت» در سایت انجمن شاعران ایران نوشته شده است

دورهمی سالیانه نمایشگاه کتاب، به همراه رونمایی از (نشسته در ته فنجان)

  • نیلوبلاگ

    درود دوستان فرهیخته، روز پنج شنبه، بیست و یکم اردیبهشت، ساعت هفده، مراسم دورهمی و شعرخوانی داریم همچنین، جشنِ امضاء و رونمایی از دومین مجموعه غزل جناب آقای مهدی حسینی (مسافر)، با عنوان "نشسته در ته فنجان" ، نیز برگزار خواهد شد دورهمی سالیانه نمایشگاه کتاب، شهر آفتاب، سالن ناشران عمومی، سالن A3 ، راهروی هفت، غرفه انتشارات فصل پنجم به امید دیدار دوستان...

    ادامه مطلب
  • تقدیم به جان باختگان گرفتار در معدن زغال سنگ استان گرگان

  • نیلوبلاگ

    ■■■■■■ قره تکن نام یک آبادی ست از شمال رد که شدی از دل جنگل سرسبز وسیع ساعتی مانده به گنبد می رسی صاف به یک آبادی در دل دامن کوه و هوایی که در آن سخت نفس گیر شده درسرازیری تندی که فقط می توان دید به زور خانه ها سنگی و چسبیده بهم مردمانش همه از جنس...

    ادامه مطلب
  • کوتاه در احوالات افتتاحیات

  • نیلوبلاگ

    می شود هر چیزِ نو صد مرتبه هِی افتتاح افتتاحش می شود گَه لوس و گَه بس افتضاح در خبر آمد که نیروگاه با طرزی عجیب بارها دارد گشایش با دو صد مردِ نجیب اولین دورانِ خدمت می شود بارِ نخست هیچ طرحی بارِ اول بهره از کارش نجُست واپسین دورانِ خدمت طرح ها گ...

    ادامه مطلب
  • باد در گندم زار

  • نیلوبلاگ

    #باد_در_گندم_زار ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ از تو شروع می کنم... از شلاقِ سرخِ گیسوانت که انگاره یِ عروجِ موج هایِ نیمه رام اند از بادگیرهایِ بُلند پیشانی ات که سایه سارِ رنگین کمان اند و باران از پنبه زارهایِ آغوشت که حدودِ امنِ ملکوت اند از تو شروع می کنم... از توله گرگ هایِ خاکستریِ چشمانت که نجیب ترین شکارگاهِ زمین اند از رقصِ موازیِ دستانت که شکوهِ با شکو...

    ادامه مطلب
  • من عاشقم

  • نیلوبلاگ

    زمین می چرخد خورشید می سوزد و گرما می دهد سیاه چاله ها سیاه تر می شوند آن سوتر دنبال ریسمانی برای عقاید ریسمان اند وَ من عاشقم لیلی طلب مهریه ی خود از مجنون دارد فرهاد در حال تیز کردن تبر خود است بهرام گور دنبال عیشی تازه جهان پشت میز من نشسته وَ من عاشقم کوروش در حال بخشش آدم سزار در فکر مرزهای ب...

    ادامه مطلب
  • زمان ِ بدرود

  • نیلوبلاگ

    حرمتت را نگه نمی دارند فاصله حرف تازه ای دارد تو به رفتن عجیب محکومی بر مزارت ترانه می بارد بر مزارت ترانه می بارد آن زمانی که گرم بدرودی متعجب شدی از این همه عشق ظاهرا مرد لایقی بودی ظاهرا بعد رفتن هر کس قصه این طور می شود تکرار مرثیه پشت ِ مرثیه یا شعر "نازنین بود و گرم و بی آزار" با دوصد حسِ ناب ِ آزادی می گریزی از این همه انسان! می گریزی از این همه دیوار می گریزی از این همه زندان......

    ادامه مطلب
  • بیش از تو ، من عاشقترم

  • نیلوبلاگ

    بنشین تماشایت کنم،ای زهره ی تابان من محوِ نگاهت گشته ام،پلکی مزن جانان من پروانه ی بیدل منم ، شمع فروزانم تویی در آتشت سوزم همی،ای شعله ی رقصان من مستیّ عشقت مذهبم،وهمت نماز هر شبم نامت چو ذکری بر لبم،ای دین و هم ایمان من از رفتن و هجران مگو،عیشم چنین ناقص مکن امشب شرابی ده مرا از نوش لعلت،جان م...

    ادامه مطلب
  • ن چنان خوش است مستی٬تو اگر خمار باشی

  • نیلوبلاگ

    ن چنان خوش است مستی٬تو اگر خمار باشی چه خوشیست آنکه مست غم انتظار باشی؟ تو مرا عنایتی ده که اسارتی سرآید که من همچنان اسیرم٬ اگرم تو یار باشی صدهزار همچو مجنون بکشند جور لیلی منم و یکیست معشوق و تواش هزار باشی چه بگویم از تو ای دل٬چه عدالت از تو جویم؟ که تمام خلق شادند و تو برکنار باشی...

    ادامه مطلب
  • کجایی؟ تا بگویم در کجا هستم

  • نیلوبلاگ

    از تو ممنونم که در این غار تنهائی چنان یک نقش دیواری سلامم کن ، سلامی گرم هر چند سرد و سوزانی ببین بی تو خراب و بی تب و تابم سلامم کن که شاید امشبی را باز من آرامتر خوابم از آن ترسم غرورت سرکشی سازد فراموشم کند در بحر تنهایی ولیکن باز می گویم که خوبی ، مهربانی، پیش من آیی... سلامم می کنی و ...

    ادامه مطلب
  • دریچه ی خاطر

  • نیلوبلاگ

    تویی که وقتِ تظاهر، پُر از تمنّایی چقدر این دَمِ آخر، شدی تماشایی! نپوش رنگِ زغالی که ماه تر نشوی تو را چگونه نبینم در اوجِ گیرایی؟ تو را چگونه نبینم که روبروی منی؟ همیشه کنجِ خیالم، دُرُست اینجایی تو را چگونه نخواهم از آسمان و زمین؟ که داده ای همه ام را به بادِ رسوایی نشسته ام وسطِ برزخ از تو م...

    ادامه مطلب
  • مادر

  • نیلوبلاگ

    مادر در باورم هرگز نمي گنجد كوچيدنت را بي خبرمادر من ماندم و شبهاي دلتنگي با گريه هاي بي ثمر مادر مرغ سحر خوانم به يكباره ازغم شده بي بال وپر مادر بارفتنت مهتاب چشمانم جا مانده تنها از سفر مادر شبهاي دلگيرونفس گيري بيدار ماندم تا سحر، مادر با اشك ديده يادمي كردم آن خاطرات پر گهر مادر برق ن...

    ادامه مطلب
  • گیر کرده سیب دختر در گلو

  • نیلوبلاگ

    چادری بر سر من بود؛ درِ یک خانه زدم دختری گفت: چه کسی پشتِ در است قاشقی چند بر آن کاسه زدم دستی آمد که در آن دو سه انجیر و دو تا نقل و یکی سیبِ قشنگ..... رفت و در را او بست مانده در کف سیب سرخی از همو گیر کرده سیب دختر در گلو و دلم رفت به دنبال قمر هم "بگذشت آن شب و شبهای دگر هم" و ندید آن شب م...

    ادامه مطلب
  • صدایی می آید در باد

  • نیلوبلاگ

    صدایی می آید در باد می پیچد در گوش من صدایی سوزناک صدایی می آید در باد در بین برگان درختان سنفونی پژواک می شود او کیست در حال زمزمه ی این آواست؟؟؟ خبری نیست!!! اثری نیست!!! در گوش من هزاهز های پر تکرار صدای در باد از دوردست ها گویی استرحام می طلبد او کیست؟؟؟ صدای در باد در پرتوی افق، چهره اش بی ن...

    ادامه مطلب
  • میشود عاشق شوی

  • نیلوبلاگ

    میشود عاشق شوی با شعر طنازی کنی یا فقط دیوانه باشی با دلت بازی کنی میشود نقاش باشی بر در و دیوار شهر صورت معشوقه ات را چهره پردازی کنی میشود نجار باشی ، روی تخت هیکل موزون لیلی را براندازی کنی میشود هنگام بازی در تاتر شهر ، شهر کشتن فرهاد را با دست خسرو نور پردازی کنی میشود حتی درون جنگهای د...

    ادامه مطلب
  • برای مادرم...

  • نیلوبلاگ

    تو کدامین پیامبر مقدسی که قامت تمام واژه ها برای گفتن از نگاه مهربان و دست نوازشت خم می شود ؟!!! کدامین عاطفه ای که سایه به سایه ی من می آیی تا غمها و زخمهایم را بشویی ؟! کدامین احساس را قربانی کنم تا نامت را در خاطر دنیا زنده نگه دارد و کدامین لالایی را برایت بخوانم تا دلشوره هایت به خواب روند و کدامین قبله را برای بوسیدن دستهایت به سجده بنشینم از نوشتن از تو ومحبت بی پایانت عاجزم اما این را می دانم که بی دلیل نیست که سرزمین زیر پایت را "بهشت "نامیده اند.. برای مادرم...

    ادامه مطلب
  • کمی شعر در این کاسه بریزید

  • نیلوبلاگ

    کمی شعر در این کاسه بریزید من، گدایم ولی شعر بریزید وزنش، وزنه به دوشم آن قافیه را دور بریزید برف است و زمستان سفید می شود کوچه از شعر سپید بر کوچه بریزید در فضا بی وزن کنید من را از کودکی خواستم فضانورد باشم در ماه بگردم و آزاد بی بند و قفس باشم اما سفینه ام بسیار بسیار شده سنگین از وزن بسیارش ا...

    ادامه مطلب
  • رفتینهالکوچکتحالادرختاست...

  • نیلوبلاگ

    گفتم نمان وابستگی آخر شکست است گفتی که هر آمدنی را روی رفت است گفتمکهزخمیکهنه دردلدارم ازعشق گفتی بمان دیگرجدایی از تو سختاست گفتم مرام و معرفت رنگی ندارد بوی رفاقت بوی چیزی مثل نفت است ماندی نهالی کاشتی در جسم و روح...

    ادامه مطلب
  • علی درسوگ

  • نیلوبلاگ

    ( علی ع درسوگ ) مونس و غمخوارِ علی ، شمعِ فروزانِ علی شاخه یِ طوبایِ علی ، سروِ خرامانِ علـی ای گلِ پرپر شده ام ، همرهِ من بنتِ نَبـی صورتِ نیلی یِ تو شـد ، قاتلِ پنهـان علی تَرک مکن زود مرا ، خسته اَگر زِین سفَری بی تو دلم درد شوَد ، رفت زِ تن جانِ علـی آتشِ سوزان چه سان ، سُرخ کُند میخ به در داغ به زخمَت که زَند ، سوخته بنیانِ علی تا به دمِ مرگ نشد ، حرف زِ سیلی بِزَنـی پیکرِ مجروحِ تو شد ، فدیـه و تاوانِ علـی کشته یِ مسمار چرا ، رنجِ علی کُشت تو را بعدِ تـو دیدنـی شوَد ، حالِ پریشـانِ علـی سخت بوَد فاطمه ام ، خاک کنم جسمِ تو را تا دم ِ مرگم نَشـوَد ، چاره و درمانِ علـی سر به گریبان کند ، زینـبِ خونیـن جگـرَم اشک به چشمِ حَسَنین ، گشته چو بارانِ علی می فِشُرد بغض گلو ، ر...

    ادامه مطلب
  • نگاه کردمت و عاشقانه آه کشیدم...

  • نیلوبلاگ

    . نگاه کردمت و عاشقانه آه کشیدم امان که هر چه کشیدم من از " نگاه " کشیدم ! به پای چشم سیاهت چه یوسفانه نشستم چقدر، آه درآغوشِ تنگِ چاه کشیدم چقدر خوار شدم تا تو را دوباره ببینم چقدر منّتِ شب را به عشقِ ماه کشیدم ! به عشق میوه ی ممنوعه ای که شخصِ تو باشد به پشتِ تا شده ام باری از گناه کشیدم مرا بکُش که تحمل ندارم این همه غم را نگو که بار غمت را به اشتباه کشیدم ! مرا به مرگ سپردی ، از این گلایه ندارم چه ها که موقع رفتن به قتلگاه کشیدم! #مهدی_حسینی #نشسته_در_ته_فنجان #انتشارات_فصل_پنجم...

    ادامه مطلب
  • چادر به سر ! پرنسس تهرون !

  • نیلوبلاگ

    بازم دلم به یاد تو افتاد یادت بخیر ، عشق قدیمی. با هم چقدر خاطره ساختیم با هم همیشه گرم و صمیمی. یادش بخیر ، لذت دیدار هر هفته پنج شنبه دمِ عصر. با حال خوش قدم زدنامون زیرِ صنوبرای ولیعصر. پاییز سرخِ پارکِ ملت رقصِ درامِ برگ ، تویِ باد. مردِ فقیرِ دست به گیتار میخوند ، از فروغی و فرهاد. بازومو میگرفتی و من که. حسِ یه شاهزاده رو داشتم چادر به سر ! پرنسس تهرون! دنیا رو با وجود تو داشتم. یادش بخیر خونه ی عشق و میخواستم که با تو بسازم. از من گذشتی از سر اجبار پژمرده کردنت گل نازم. بالاتر از خدافظیِ تو با چشم خیس، هیچ غمی نیست. صد سال پیر تر شده آینه داغ وداع، داغ کمی نیست. #مهدی_حسینی از مجموعه ترانه هام...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    چادر به سر | چادر به سر در خواب | دخترک چادر به سر |