یک قطار از کویر راهی شد
مقصدش رو به سوی مشهد بود
قلب من باز از تپش افتاد،
حال و احوال عشقمان بد بود
کوپه کوپه دلم پی ات میگشت
فکر من پیش ریلها جا ماند
دو موازیٍ تا ابد با هم!
عقل در کار حکمتش وا ماند
جاده پیچید و من نپیچیدم
توی پیچ خیال تو ماندم
تو کجا، من کجا و عشق کجا!
دست تقدیر را نمی خواندم
پیچ اول: هجوم دلتنگی
پیچ دوم: بدون تو هیچم
پیچ آخر: تمام شد، ته خط!
عاقبت هم به هیچ می پیچم
تو سفر کردی و...دل من رفت!
با قطاری که مقصدش گم بود
رفت و اما چه خوب میدانست،
پشت او حرف های مردم بود
یک قطار از کویر راهی شد
مقصدش سمت انتهای خیال
خاطراتی که رد شد از ذهنت،
آرزویی شبیه میوه ی کال
یک قطار از کویر راهی شد
کوپه کوپه دلم پی ات میگشت
کاش میشد به سمت قبله ی من،
دل تو عاشقانه بر میگشت
یک مسافر به مقصد "هرگز"
با قطاری که رو به مشهد بود
ایستگاه از کنار من رد شد،
حال و احوال عشقمان بد بود....
هما توکلی پور
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: شنبه
28 اسفند
1395 ساعت: 22:44