رگبار داری - تاریخ: 1395/5/1 ساعت: 10:51
سلام با کلی آرزوی خوب رگبار داری آیا برایم شعر بی تکرار داری ؟! راهی برای مرگ استکبار داری ؟! در بوسه شاید حل شوم شاید بمیرم قانون منع بوسه در انظار داری ؟! این فکر های لعنتی فرسوده ام کرد جایی برای دفن این افکار داری ؟! دارم تمنا میکنم شاید بمانی نامی برای عشق نکبت بار داری ؟! در مصرع بعدی کمی پایی...
هرزه نگاه - تاریخ: 1395/4/31 ساعت: 20:24
آن هرزه نگاهی که مثل شهاب به رس بلور تو افتاد شهاب نبود نیزه بارانی بود به قلب من حال مشکل این است قلب نیزه خورده را با چه روی به تو دهم
زندگی - تاریخ: 1395/4/31 ساعت: 20:24
زندگی جدی نیست زندگی سایه گه مرگ به صد تصویر است زندگی خواب شباویز به صد تعبیر است خیمه شب بازی نیست همه اش تقدیر است ما فقط سربازیم خود فرمانده حواسش جمع است بی جهت سر نخوریم پی ژرفای لجن زندگی خالی نیست این تهی گه که تو بینی همه از تدبیر است زندگی شام به سر منزل یک مسکین است زندگی لحظه ی غالب شدن ...
از نسل منشور...! - تاریخ: 1395/4/31 ساعت: 20:24
مردم ، ملل و ملت ، اقوام و ادیانها این جمع مکسر شد دردی به دورانها هر چند ز یک نوریم اما نه یکرنگیم از نسل منشوریم ، تندیس الوانها گرچه من و تو مائیم ، تا ما تماشائیم در سیل شویم غرقه حظ نبرده بارانها در کثرت آرا، حرفی ز وحدت نیست گم کرده ره تنها ، حراف حیوانها گمراه نمی یابد هیچ مقصد و ماوا با این ...
ماه .... - تاریخ: 1395/4/31 ساعت: 20:24
خورشید از دو چشم تو دزدیده نور را آتش زده است برق نگاه تو طور را خالق کشید خط لبت را و بعد از آن در شرح آن نوشت برایم ، زبور را قد میکشید وسوسه ی بوسه بر لبم میریخت روی شانه که موهای بور را ای ماه روی سینه ی دریا خزیده ام انداختم ،به قصد شکار تو تور را ما چشم خورده ایم،دعا کن عزیز من لعنت کند خدا هم...
ژست تکراری - تاریخ: 1395/4/31 ساعت: 20:24
یه ژست تکراری، شبارو بیداری؟ عمر منم رفته، آخه چه اصراری؟ بودم بدون تو،حتی کناره تو رفتی و آخر شد ،شکسته تکراری هرروز بعدتو ساعت پریشونه عقربه ها هیچوقت رو شیش نمیمونه وعده دیداره،این ساعت سنگین یمدته این کبک، خروس نمیخونه یک روز بعد تو گم میکنم رامو تنها میشم بازم ،با هجوای کامو من عاشقم عاشق، آهنگ...
من به هوای تو هوائی شدم - تاریخ: 1395/4/31 ساعت: 20:24
من به هواي تو هوائي شدم از سر عشق تو خدائي شدم باد مرا سوي توام مي كشاند شعله عشقت به دلم مي نشاند سوختم و آتش قلبم چنان سوخت زمين و همه آسمان آه نيستان دل ما را گرفت در كف بحر دُرّ به صدف جا گرفت ظلمت و تنهائي و بي دلبري كرد بپا برزخ و هم محشري عشق چو صياد چنان باز كرد اين گره كورم و اعجاز كرد گفت ...
بی مرز... - تاریخ: 1395/4/31 ساعت: 20:24
نگام مجنون و بیماره لبام لیلایِ بی تابه دلم سرشاره از نفرت شبا از عشق بی خوابه مثه فرهاد توو کوهِ مرگ گرفتارم به عشق و درد نه آرش می شه اسطوره ام نه اون که مُرده مثله مَرد... شبیهِ عشقِ نافرجام غریبَم حتی توو شعرام... نمی فهمم در این حد که واسه ام... تحمیلیِ فکرام... تَهِ آزادیِ مشروط فقط نفرین توو ...
هفت شنبه - تاریخ: 1395/4/31 ساعت: 20:24
نبودنت خودش غروب جمعه ایست با هفت شنبه های بی شعری چه کنم؟!
بهشت وصال - تاریخ: 1395/4/31 ساعت: 20:24
آنقدر که مومن آمدنت هستم پس چرا بهشت وصالت را دریغم میکنی؟!
روشن دل - تاریخ: 1395/4/31 ساعت: 20:24
آنقدر درعشقت کورم که روشن دل وصالت شده ام
هجران عاشقانه - تاریخ: 1395/4/31 ساعت: 20:24
وقتی میروی حتی چتر هم پناهم نیست باران پناه اشکهایی میشود که دوست ندارم دیده شوند دوست ندارم شب وخیابان خیس آب شدن و شکسته شدنم را ببیند بی تو هیچوقت پناهی بجز باران برای مخفی کاری اشک هایم ندارم شاید اینطوری قدم زدن زیر شلاق باران با دلی محکوم به شلاقی ابدی عاشقانه ترین هجران باشد
حال من طوفانی - تاریخ: 1395/4/31 ساعت: 20:24
حال من طوفانی زورقم بشکسته عشق تو گرداب و خسته ام، من خسته
مازوخیسم پسامدرنیسم - تاریخ: 1395/4/31 ساعت: 20:24
[img][/img] عشق هیچ وزنی ندارد وعرفان تسلایی بر من دنیایم همین بود خلاصه در خدایی کنارم با سیگاری گوشه ی لبش... در ساعتی پنهان سه و سی دقیقه ی بامداد و فرشته ای با ایمان شیطان بوسه ی سرد مرگ به معجزه ای شبیه ... مانند سگی پاچه گیر مانند لبخند مشترک من و تو در (س ک س) * و تداوم ناگسستنی سفلیس در شهو ...
» دل زدگی « - تاریخ: 1395/4/31 ساعت: 20:24
تکرار بار ششصدم اشتباه من لغزید روی گونه ی سرخم نگاه من رقص سفید پیرهنت با هجوم باد گم می شود میان لباس سیاه من تا خاطرات کهنه ات امشب مرور شد راه جنون گرفت غم سر به راه من من اعتراف می کنم او را ......چطور رفت.. ***** جای خلاصه گفتنم و اختصار نیست... یک جرعه مثنوی! به غزل اعتبار نیست! ***** امشب دو...
ردخاطره بر برف - تاریخ: 1395/4/31 ساعت: 20:24
خانه گرم حادثه بود هنوز کوچه در تسخیر باد و برف وسوز در آستانه درب گریه می کردند اندوه رفتن رد پایی بر برف را چشمان خاطره اندوز
:-) رباعی - تاریخ: 1395/4/31 ساعت: 20:24
با « خیر » ٬ تو سوز را به ساز آوردی خوابی که مرا نبرده باز آوردی من دو به شکم به حرف قلبت شاید عمق سخنت « بلی » ست ٬ ناز آوردی
او - تاریخ: 1395/4/31 ساعت: 20:24
ان لحظه که از امدن او خبر امد درسینه ی من شور وامیدی دگر امد در اوّل ره ،بس که در باغ نشان داد گفتم به دلم دوره ی حسرت به سر امد او امده تا مایه ی امید تو باشد بر حال تو و کار تو تدبیرگر امد یک عمر اگرخسته ز تکرار خزانیم این بار دگر فصل بهار از سفر امد دل گفت که بیهوده به پای که نشستی ردشد اگر از خا...
آن یار ما آن نازنین دلدار ما - تاریخ: 1395/4/31 ساعت: 20:24
آن یار ما آن نازنین دلدار ما شد در دمی از کف برون رفتش پی آن دیگری بشکست عهد و نام ما بلبل بودیم در باغ او خوش لحن از دیدار او پروانه وار در گرد او او سوخت بال، پرواز(باز) ما هی گفتمش ای نازنین مشکن دلم تو اینچنین ترخند بزد ،گفتش برو در آینه، خود را ببین این من کجا ، آن تو کجا آن یار نو پایم کجا چون...
دزد گیر دهکده عمدی زکار افتاده است - تاریخ: 1395/4/31 ساعت: 20:24
یک شبه قارون تر از قارون شدی ، بی اعتبار؟! جیب مردم را زدی آخر، خبیث نابکار؟! کدخدا را دیده و ده را چپاول کرده ای؟ یا نهانی با نگهبانان تعامل کرده ای؟ تخم از ما بهترانی ، ای حرامی دم کلفت! که این چنین دایم طلب کاری و مست پول مفت در تقلب صاحب سبکی و استاد تمام در تعهد تابع نفسی و نامعقول و خام جامعه ...

برچسب‌های مرتبط

بعد از تو | بعد از تو شاهين نجفي | بعد از تو دگر یار نگیرم | آیا هنوز دوستم داره | موش ها و آدم ها | موش های تهران | موش ها | چادر به سر | چادر به سر در خواب | دخترک چادر به سر