هوای شهر قلب من
غبار آلود و دلگیره
هوسهایش پراکنده
کلافی دست و پا گیره
در و دیوار احساسم
خراب و رقّت انگیزه
دلم تنها و سرگردون
با احساسم گلاویزه
چقدرخوبه که این بلوا
بهای موندنم باشه
چقدرخوبه که این موندن ته آسودنم باشه
روی دیوارباورهام
خطوط درهمی مونده
که میگه واسۀ زخمام
هنوزهم مرهمی مونده
بیا این قفل رو بشکن
بیا دست منو واکن
هوس بازی بسه فکری
به حال و روز فردا کن
چقدرخوبه که این بلوا
بهای موندنم باشه
چقدرخوبه که این موندن ته آسودنم باشه
دلم تنگه ازاین خونه
از این دنیای دیوونه
از اینکه هیچ عهدی تا
دم آخرنمی مونه
دلم درحال لغزیدن
به فرداهای مردابی است
کلید مردنم اینجا
کنارتخت بی تابی است
چقدرخوبه که این بلوا
بهای موندنم باشه
چقدرخوبه که این موندن ته آسودنم باشه
برچسب: بهای ماندن,
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: پنجشنبه
18 شهريور
1395 ساعت: 14:38